Abolfazl Ehsani

Abolfazl Ehsani

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



scuffle٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤as a verb: 1. to fight in a disorderly manner: دعوا کردن های کوچک و بی اهمیت و بی سر و ته مثل دعواهای بچه ها 2. to move by shuffling: راه رفتن سریع ب ... گزارش
0 | 0
consume٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤Someone can be said to be consumed by/with a feeling if that feeling is extremely strong تمام وجود کسی را فرا گرفتن / فکر و ذهن فرد را مشغول کردن مثا ... گزارش
2 | 0
draw١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤The sound of airplane drew Mariam outside صدای هواپیما مریم را به بیرون کشید ( صدای هواپیما باعث شد مریم بره بیرون )گزارش
0 | 0
cradle١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٨Herat had once been the cradle of persian culture, the home of writers, painters, and Sufis "A Thousand Splendid Suns by Khaled Hosseini" cradle در ... گزارش
2 | 0
attribute١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠از لحاظ تلفظ: حالت اسم این کلمه با استرس گذاشتن روی حرف اول تلفظ می شود اما حالت فعل این کلمه با استرس گذاشتن روی حرف دوم تلفظ می شودگزارش
12 | 0
onset١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨the onset of dementia شروع زوال عقلگزارش
5 | 0
soak in١٥:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٨نفوذ کردن - جا افتادن و متوجه شدنگزارش
14 | 1
milk run٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٢A Milk Run is a delivery method used to transport mixed loads from various suppliers to one customer. Instead of each supplier sending a truck every ... گزارش
2 | 0
procedure١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٩process فرآیندگزارش
9 | 0
saddle with١٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤تحمیل کردن چیزی به کسیگزارش
5 | 0
counterpart١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣یه سریالی هست به همین نام که جهان ما تبدیل به دو جهان موازی شده و همان آدم ها با همان ژن و دی ان اِی ولی با رفتاری کمی متفاوت که به خاطر تصمیمات جزئی ... گزارش
18 | 0
meet demands٠٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٣١پاسخگوی نیازهاگزارش
5 | 0
replenishment lead time١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٣٠The replenishment lead time represents the total period of time which is required to procure or manufacture an item زمان مورد نیاز برای تولید مجدد یک ... گزارش
5 | 0
respect١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٨take derivative of Y with respect to X: از Y نسبت به X مشتق بگیریدگزارش
14 | 0
wet suit١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٦لباس موج سواری - لباس غواصیگزارش
7 | 0
surf١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥دوستان با کمال احترام کسانی که گفتند موج سواری اشتباه گفتند! موج سواری میشه surfing نه surf! surf as a noun: خیزاب کنار دریا - کفی که بر روی امواج در ... گزارش
44 | 1
rake١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢طبق لانگمن: اسم: 1 - شن کش - چنگک 2 - ( مرد ) عیاش و هرزه 3 - شیار - شکاف - زاویه فعل: 1 - جمع آوری کردن - با شن کش جمع آوری کردن ( برگ ) - خاک را نر ... گزارش
21 | 1
delusion٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٠این کلمه با illusion مترادف است ولی با یه تفاوت کوچک که delusion جدی تر و خطرناک تر است. خلاصه تفاوت این دو کلمه را که در یک سایتی خواندم در زیر می ... گزارش
21 | 1
crag١٤:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩crag به تخته سنگ های بزرگ و غول پیکر گفته میشه که برای کوهنوردی مناسب اند و این نوع سنگ ها همه جا میتونن باشن، تو کوه ها یا دریاها یا جاهای دیگه. ول ... گزارش
21 | 0
bluff٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/١٨فعل: بلوف زدن - گول زدن اسم: 1 - بلوف - چاخان 2 - cliff = bluff = پرتگاه - تخته سنگ ( بلند و پر شیب معمولا کنار دریا ) صفت: بلوف زن - آدم لاف زنگزارش
14 | 0
stilt٢٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٦واژه stilt به پایه های فلزی یا چوبی گفته می شود که ساختمان را روی آن سوار می کنند تا در ارتفاعی بالاتر از سطح زمین قرار گیرد.گزارش
14 | 0
yurt٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/١٦چادری که با پوست حیوانات درست میشه و صحرانشینان یا عشایر از آن استفاده میکنند خیمهگزارش
16 | 1
brush٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠١/١٦1 - برس - فرچه 2 - قلم مو 3 - بوته زار 4 - مسواک زدن 5 - ( به طور سطحی و ملایم ) لمس کردن - برخورد کردن 6 - کنار زدن 7 - برس زدن ( مو )گزارش
37 | 1
rubber١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٦1 - پلاستیک - لاستیک - پلاستیکی - لاستیکی 2 - مداد پاک کن - تخته پاک کن 3 - ( AmE ) عامیانه: کاندومگزارش
25 | 1
hurricane١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٦hurricane: big storm in Atlantic ocean typhoon: big storm in pacific oceanگزارش
21 | 1
caterpillar١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠١/١٦کرم ابریشم - کرم پیله سازگزارش
21 | 1
drain off١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٥خارج کردن یا تخلیه کردن چیزی After cooking the meat, drain off the excess fat بعد از پخت گوشت، چربی اضافی رو خارج کن.گزارش
14 | 0
sweatshirt٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/١١گرمکن ورزشی و راحتیگزارش
9 | 0
coat٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/١١a piece of clothing with long sleeves that is worn over your clothes to protect them or to keep you warmگزارش
16 | 0
dressing gown٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠١/١١a piece of clothing like a long loose coat that you wear inside the house, usually over night clothesگزارش
16 | 0
clothes١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/١١Clothes is a plural noun and has no singular form در معنی نیاز نیست بگیم لباس ها یا پوشیدنی ها چون هم در حالت مفرد و هم در حالت جمع میتوان این کلمه ر ... گزارش
21 | 1
thong٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٤این کلمه در آمریکا و انگلیس همان معنی ای را می دهد که آقای منصوری اشاره کردند. ولی در استرالیا، از این کلمه برای دمپایی های بندانگشتی یا همان flip - ... گزارش
21 | 1
partake١٠:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٢1. خوردن - نوشیدن - مصرف کردن 2. شریک شدن - سهیم شدن - در کاری شرکت کردنگزارش
14 | 0
fuck up١٤:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٢١mess upگزارش
9 | 0
arrival٢١:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٠new arrival: بچه نو رسیده، تازه به دنیا آمدهگزارش
12 | 1
arise٢٣:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/١٨1. to get up from sitting, lying, or kneeling; rise: He arose from his chair when she entered the room. 2. to awaken; wake up: He arose at sunrise t ... گزارش
21 | 1
appropriate١٤:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/١٨صفت: مناسب - درخور OPP: inappropriate فعل: appropriate = misappropriate = embezzle: تصاحب کردن - بالا کشیدن - به جیب زدن - اختلاس کردن appropriate s ... گزارش
23 | 0
dude٠٢:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٦بِرار 😂😂گزارش
94 | 1
gain insight into٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/١١If you gain insight or an insight into a complex situation or problem, you gain an accurate and deep understanding of it EX: The project would give s ... گزارش
21 | 0
apparent١٢:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١١evidentگزارش
12 | 0
carve up١٥:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٠تقسیم کردن؛ تقسیم کردنی که بر پایه نارضایتی باشد.گزارش
16 | 0
allowance٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٨حد مجازگزارش
23 | 1
immerse١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٠٧این فعل باید به صورت فعل گذرا معنی بشود یعنی نیاز به مفعول داشته باشد؛ بنابراین این فعل ها: غرق شدن - غوطه ور شدن - فرو رفتن باید به این شکل ترجمه شو ... گزارش
28 | 0
competitive١٧:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٧products or prices that are competitive are cheaper than others but still of good quality مقرون به صرفهگزارش
34 | 1
competent١٤:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٧competent یک صفته در حالی که صلاحیت یک اسمه. به این شکل ترجمه می شه: دارای صلاحیت - ذی صلاح - شایسته - قابل قبولگزارش
48 | 0
aircraft٢٢:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٠٦a plane or other vehicle that can flyگزارش
21 | 0
solid١٥:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٥solid career: شغل ثابت و مطمئنگزارش
34 | 0
perspective١٤:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٥point of viewگزارش
32 | 0
affair١٤:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٤the Ministry of Foreign Affairs وزارت امور خارجهگزارش
32 | 1
advantage٠٠:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٣آوانتاژ ( در فوتبال ) : هنگامی که روی بازیکنی خطا می شود، اگر توپ بعد از خطا به هم تیمی کسی که خطا روش شده برسه و موقعیت خوبی برای تیم باشه، داور به ... گزارش
46 | 0