پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٨٥)
سربه نیست کردن
سربه نیست کردن
سربه نیست کردن
سربه نیست کردن
سربه نیست کردن
سر به نیست
سر به نیست
سر به زمین گذاشتن
سر به فلک زدن
سروقت کسی/بیمار رفتن
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سروقت بیمار رفتن
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
سروقت. [ س َ رِ / س َرْ وَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سراغ. جستجو. پرسش. دیدار. ملاقات : دو دوست یک نفس از غم کجا برآسودند که آسمان به سروقتشان دواس ...
سروقت بیمار رفتن
سروقت. [ س َ رِ / س َرْ وَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سراغ. جستجو. پرسش. دیدار. ملاقات : دو دوست یک نفس از غم کجا برآسودند که آسمان به سروقتشان دواس ...
سروقت. [ س َ رِ / س َرْ وَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سراغ. جستجو. پرسش. دیدار. ملاقات : دو دوست یک نفس از غم کجا برآسودند که آسمان به سروقتشان دواس ...
just in time
معنی ضرب المثل - > سر به زنگاه درست به موقع و در زمان حساس.
معنی ضرب المثل - > سر به زنگاه درست به موقع و در زمان حساس.
معنی اصطلاح - > سر به جهنم زدن چیزی بسیار زیاد / گران بودن / شدن مثال: اگر بخواهیم این طرح را به همین شکل اجرا کنیم، هزینه اش سر به جهنم می زند.
معنی اصطلاح - > سر به جهنم زدن چیزی بسیار زیاد / گران بودن / شدن مثال: اگر بخواهیم این طرح را به همین شکل اجرا کنیم، هزینه اش سر به جهنم می زند.
معنی اصطلاح - > سر به جهنم زدن چیزی بسیار زیاد / گران بودن / شدن مثال: اگر بخواهیم این طرح را به همین شکل اجرا کنیم، هزینه اش سر به جهنم می زند.
معنی اصطلاح - > سر به جهنم زدن چیزی بسیار زیاد / گران بودن / شدن مثال: اگر بخواهیم این طرح را به همین شکل اجرا کنیم، هزینه اش سر به جهنم می زند.
معنی اصطلاح - > سر به جهنم زدن چیزی بسیار زیاد / گران بودن / شدن مثال: اگر بخواهیم این طرح را به همین شکل اجرا کنیم، هزینه اش سر به جهنم می زند.
( گویش تهرانی ) سر انداز، ( ) داشتن=مُشرف ( معماری ) ، اِشراف
( گویش تهرانی ) سر انداز، ( ) داشتن=مُشرف ( معماری ) ، اِشراف
( گویش تهرانی ) سر انداز، ( ) داشتن=مُشرف ( معماری ) ، اِشراف
سر اندازی سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی. نظامی.
سر اندازی سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی. نظامی.
سر اندازی سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی. نظامی.
سر اندازی سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی. نظامی.
سر اندازی سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را : من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی. نظامی.
سرانداز. [ س َ اَ ] ( نف مرکب ) قطعکننده سر. جداکننده سر : تیغ نظامی که سرانداز شد کند نشد گرچه کهن ساز شد. نظامی.
سرانداز. [ س َ اَ ] ( نف مرکب ) قطعکننده سر. جداکننده سر : تیغ نظامی که سرانداز شد کند نشد گرچه کهن ساز شد. نظامی.
سرانداز. [ س َ اَ ] ( نف مرکب ) قطعکننده سر. جداکننده سر : تیغ نظامی که سرانداز شد کند نشد گرچه کهن ساز شد. نظامی.
سرانداز. [ س َ اَ ] ( اِ مرکب ) مقنعه و روپاکی باشد که زنان بر سر اندازند. ( برهان ) ( جهانگیری ) . مندیلی که بر بالای سر اندازند. ( رشیدی ) ( انجمن ...
سرانداز. [ س َ اَ ] ( اِ مرکب ) مقنعه و روپاکی باشد که زنان بر سر اندازند. ( برهان ) ( جهانگیری ) . مندیلی که بر بالای سر اندازند. ( رشیدی ) ( انجمن ...
سر به تن بودن ( گویش تهرانی )
( از آن باز ) از آن باز. [ اَ ] ( ق مرکب ) از آن وقت. از آن زمان. من ذلک الزمان.
از آن سر بند = ( گویش تهرانی ) از آن واقعه ، از آن موقع
از آن سر بند = ( گویش تهرانی ) از آن واقعه ، از آن موقع
از آن سر بند = ( گویش تهرانی ) از آن واقعه ، از آن موقع
از آن سر بند = ( گویش تهرانی ) از آن واقعه ، از آن موقع
خوش سر و وضع
خوش سر و وضع