برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شادی خداخواه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Cross-disciplinary:
Of, relating to, or involving two or more disciplins: interdisciplinary
میان‌رشته‌ای
١٤٠٠/٠١/٢١
|

2 [روانشناسی] طرح‌یابی. ١٤٠٠/٠١/١٩
|

3 [هزاره]
feed sth into sb/sth
خوراندن به، وارد کردن به، دادن به
[سکه] انداختن در
١٣٩٩/١١/٢٣
|

4 [هزاره]
1. مشک
2. دبّه شیر
3. [شیر] زدن، کره گرفتن از
4. به هم زدن، متلاطم کردن
5. (مجازی) [احساسات] برانگیختن، به جوش آوردن
6. [در ...
١٣٩٩/١١/٢٣
|

5 کار خود را انجام دادن ١٣٩٩/١١/١٩
|

6 [هزاره]
از کسی طلب کردن، از کسی تقاضا کردن، از کسی توقع داشتن
١٣٩٩/١١/١٢
|

7 زوال حرکات تناوبی ١٣٩٩/١١/٠٧
|

8 [نقل از هزاره]
go on to sth / to do sth
به چیزی پرداختن، به کاری پرداختن، سر چیزی رفتن، سر کاری رفتن
go on to the next item
سر مسئله بعد ...
١٣٩٩/١١/٠٧
|

9 [نقل از هزاره,
He went on to say that ..
بعد گفت که...،
آنگاه گفت که...،
١٣٩٩/١١/٠٧
|

10 [نقل از هزاره]
(عامیانه) بالاخره کار خودت رو کردی!
١٣٩٩/١١/٠٧
|

11 [نقل از هزاره]
Now you have gone and done it!
(عامیانه) بالاخره کار خودت رو کردی!
١٣٩٩/١١/٠٧
|

12 این کلمه هم اسم است، هم فعل. ١٣٩٩/١١/٠٧
|

13 دعوای شدید کردن، شدیدا تنبیه کردن، متوقف کردن. ١٣٩٩/١١/٠٢
|

14 نزدیک است به گریه بیفتد. ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

15 پرسش جهت دار، سوال جهت دار ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

16 معلم جایگزین ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

17 معلم جایگزین ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

18 معلم جایگزین ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

19 معلم جایگزین ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

20 معلم جایگزین ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

21 [هزاره]
adj.
1. دقیق؛ صریح؛ روشن
2. خاص، ویژه، معین، مشخص
n.
3. داروی خاص، داروی اختصاصی
4. امر خاص، امر جزئی؛ (در جمع) جزئیات
١٣٩٩/١٠/١٦
|

22 [نقل از هزاره]
1. همراه شدن با، هم پا شدن با، همسفر شدن با
2. [فکر، نقشه، طرح] به دست دادن، پیشنهاد دادن، ارائه کردن، دادن
3. [پول] در آوردن ...
١٣٩٩/١٠/١٥
|

23 [نقل از هزاره]
1. دست کردن در
2. دست بردن به، دست زدن به
3. تکه هایی از ... را خواندن، نگاهی انداختن به، ورقی زدن
dip into a book: با کتا ...
١٣٩٩/١٠/١٥
|

24 [روانشناسی، روانپزشکی] هیجان.
١٣٩٩/١٠/١٥
|

25 دست بر قضا، بر حسب اتفاق ١٣٩٩/١٠/٠٣
|

26 [روانشناسي] عيني ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

27 [هزاره]:
[نقشه، فکر و غیره] اجرا کردن، تحقق بخشیدن، به مرحله عمل درآوردن، عملی کردن، به کار بستن، پیاده کردن؛
[قانون، فرمان] مُجرا داشتن، اجرا ...
١٣٩٩/٠٩/٢٥
|

28 [هزاره]: regard sb/sth with/as
کسی/چیزی را... دانستن، کسی/چیزی را... قلمداد کردن، به کسی/چیزی به عنوان... نگاه کردن، کسی/چیزی را به عنوان... در نظ ...
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

29 [هزاره]:adj
بی دغدغه، آرام، راحت، بی تشویق، فارغ البال
be untroubled: ناراحت نشدن، نگران نشدن، کک (کسی) هم نگزیدن
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

30 [هزاره]:
adv
1. زیر زمین
2. در خفا، مخفیانه، زیرزمینی
go underground: مخفی شدن، به طور زیرزمینی فعالیت کردن
adj
1. [راه و غیره]: ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

31 [هزاره]: adj
1. زیرزمینی، تحت الارضی
2.مخفی، نهانی، نهفته، پوشیده، نامرئی
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

32 [به نقل از هزاره]: تند، زود، فورا، سریعا، به سرعت؛ در دم، بلافاصله، بی درنگ. ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

33 [به نقل از هزاره]: فورا، بی درنگ، آنا، در یک لحظه، در یک چشم به هم زدن. ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

34 سندروم محروميت تسريع شده ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

35 سندروم محروميت ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

36 [روانشناسی]: شخص نسبت به افراد باهوش میل و کشش جنسی پیدا می‌کند. این میل، گرایش و سلیقه جنسی را نشان می‌دهد. ١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

37 در جریان [کار یا موضوعی] قرار داشتن.
در جریان [کار یا موضوعی] بودن.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

38 سطح بالا، لوکس ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

39 شما خودتان به تنهایی و بدون کمک دیگری چیزی دارید یا به دست آورده‌اید، مستقلا ١٣٩٩/٠٤/٢٢
|

40 نخوت مستی
افرادی که الکل می‌نوشند خود را آرمانی تصور می‌کنند. به این حالت نخوت مستی گفته می‌شود.
١٣٩٨/١٠/٠١
|

41 نخوت، خودبینی، تکبر ١٣٩٨/١٠/٠١
|

42 متن آزمایشی و بی معنی که در صنعت چاپ، صفحه آرایی و طراحی گرافیک به کار می‌رود. ١٣٩٨/٠٧/١٤
|

43 روانشناسی تطبیقی ١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

44 [روانشناسی، روانپزشکی] افسرده خو ١٣٩٧/١٢/٠١
|

45 [روانشناسی، روانپزشکی] اختلال سلوک ١٣٩٧/١١/٣٠
|

46 [روانشناسی، روانپزشکی] اختلال رفتار ایذایی ١٣٩٧/٠١/٣١
|

47 [روانشناسی، روانپزشکی] اختلال نافرمانی مقابله‌ایی، مخفف ODD مصطلح است. ١٣٩٧/٠١/٣١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 around
• I'll be around if you need someone.
• اگه کمک لازم داشتی، من همین دور و برهام/ من همین نزدیکی‌هام/ من همین اطرافم.
١٣٩٩/١١/١٩
|

2 turn to
• If you overcook the cabbage it'll turn to mush.
• اگر کلم را به مدت طولانی بپزید، تبدیل به پوره خواهد شد.
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

3 turn to
• I seized his arm and made him turn to look at me.
• بازویش را فشردم و او را مجبور کردم که برگردد و به من نگاه کند.
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

4 look like
• You might at least try to look like you're enjoying yourself!
• حداقل سعی کن وانمود کنی که داری با خودت حال می کنی.
١٣٩٩/١٠/١٦
|

5 vulnerability
• The invading army had superior weapons and more training, but it wasn't prepared to deal with the heat of the desert, and this vulnerability led to its defeat.
• ارتش مهاجم مهمات و مهارت بهتری داشت اما آمادگی مقابله با گرمای بیابان را نداشت. این ضعف منجر به شکست آن‌ها شد.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

6 vulnerability
• It was a beautiful house, but I worried about its vulnerability to hurricanes.
• خانه زیبایی بود ولی من نگران بودم که نکند در مقابل طوفان آسیب‌پذیر باشد.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

7 vulnerability
• She hid her vulnerability by pretending not to care what people said about her.
• او وانمود می‌کند که به حرف مردم در مورد خودش اهمیت نمی‌دهد تا آسیب‌پذیری خود را پنهان کند.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

8 suggest
• I suggested that he limit the letter to one typed page.
• من پیشنهاد کردم که نامه را به یک صفحه تایپ‌شده محدود کند.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

9 manuscript
• She sent the manuscript of her play to one publisher after another.
• او دست‌نویس نمایش‌نامه خود را یکی پس از دیگری برای ناشران فرستاد.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

10 heavily
• They lost heavily in the stock market crash.
• آن‌ها در سقوط بازار سهام پول بسیار زیادی از دست دادند.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|