ش.

ش.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



devil's ivy٢٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤نام دیگر گیاه پوتوس طلایی.گزارش
2 | 0
across٠٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢١Cross - disciplinary: Of, relating to, or involving two or more disciplins: interdisciplinary میان رشته ای گزارش
5 | 1
pragnance٠٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/١٩[روانشناسی] طرح یابی.گزارش
5 | 0
feed into٠٣:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٢٣[هزاره] feed sth into sb/sth خوراندن به، وارد کردن به، دادن به [سکه] انداختن درگزارش
9 | 0
churn٠٣:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٣[هزاره] 1. مشک 2. دبّه شیر 3. [شیر] زدن، کره گرفتن از 4. به هم زدن، متلاطم کردن 5. ( مجازی ) [احساسات] برانگیختن، به جوش آوردن 6. [دریا و غیره] به تل ... گزارش
37 | 1
stick to ones guns٠٨:٣٦ - ١٣٩٩/١١/١٩کار خود را انجام دادنگزارش
5 | 0
make demand on٠٦:٤٨ - ١٣٩٩/١١/١٢[هزاره] از کسی طلب کردن، از کسی تقاضا کردن، از کسی توقع داشتنگزارش
21 | 0
adiadochokinesia١٢:٥٩ - ١٣٩٩/١١/٠٧زوال حرکات تناوبیگزارش
9 | 0
goon٠٤:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧[نقل از هزاره] go on to sth / to do sth به چیزی پرداختن، به کاری پرداختن، سر چیزی رفتن، سر کاری رفتن go on to the next item سر مسئله بعدی رفتن، به م ... گزارش
18 | 0
went on٠٤:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٠٧[نقل از هزاره, He went on to say that . . بعد گفت که. . . ، آنگاه گفت که. . . ، گزارش
21 | 0
now you have gone and done it٠٤:٠١ - ١٣٩٩/١١/٠٧[نقل از هزاره] ( عامیانه ) بالاخره کار خودت رو کردی!گزارش
5 | 0
goon٠٤:٠٠ - ١٣٩٩/١١/٠٧[نقل از هزاره] Now you have gone and done it! ( عامیانه ) بالاخره کار خودت رو کردی!گزارش
5 | 1
interview٠٣:٤١ - ١٣٩٩/١١/٠٧این کلمه هم اسم است، هم فعل.گزارش
30 | 1
lower the boom٠١:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٠٢دعوای شدید کردن، شدیدا تنبیه کردن، متوقف کردن.گزارش
5 | 0
near tears٠٨:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٣نزدیک است به گریه بیفتد.گزارش
5 | 0
loaded question٠٨:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٣پرسش جهت دار، سوال جهت دارگزارش
7 | 1
guest teacher٠٣:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠معلم جایگزینگزارش
7 | 1
casual teacher٠٣:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٠معلم جایگزینگزارش
5 | 1
emergency teacher٠٣:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠معلم جایگزینگزارش
5 | 1
relief teacher٠٣:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٠معلم جایگزینگزارش
7 | 1
supply teacher٠٣:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٠معلم جایگزینگزارش
5 | 1
specific٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/١٦[هزاره] adj. 1. دقیق؛ صریح؛ روشن 2. خاص، ویژه، معین، مشخص n. 3. داروی خاص، داروی اختصاصی 4. امر خاص، امر جزئی؛ ( در جمع ) جزئیاتگزارش
25 | 1
come up with sth٢٣:١٥ - ١٣٩٩/١٠/١٥[نقل از هزاره] 1. همراه شدن با، هم پا شدن با، همسفر شدن با 2. [فکر، نقشه، طرح] به دست دادن، پیشنهاد دادن، ارائه کردن، دادن 3. [پول] در آوردن، به دست ... گزارش
9 | 1
dip into٢٣:٠١ - ١٣٩٩/١٠/١٥[نقل از هزاره] 1. دست کردن در 2. دست بردن به، دست زدن به 3. تکه هایی از . . . را خواندن، نگاهی انداختن به، ورقی زدن dip into a book: با کتابی ور رفتن ... گزارش
12 | 1
emotion١٨:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٥[روانشناسی، روانپزشکی] هیجان. گزارش
12 | 1
now it happens that٠٥:٥٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٣دست بر قضا، بر حسب اتفاقگزارش
5 | 1
concrete٠٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧[روانشناسی] عینیگزارش
16 | 1
carry out٠٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥[هزاره]: [نقشه، فکر و غیره] اجرا کردن، تحقق بخشیدن، به مرحله عمل درآوردن، عملی کردن، به کار بستن، پیاده کردن؛ [قانون، فرمان] مُجرا داشتن، اجرا کردن؛ ... گزارش
32 | 1
regarded as٠٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٨[هزاره]: regard sb/sth with/as کسی/چیزی را. . . دانستن، کسی/چیزی را. . . قلمداد کردن، به کسی/چیزی به عنوان. . . نگاه کردن، کسی/چیزی را به عنوان. . . ... گزارش
21 | 1
untroubled٠١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٨[هزاره]:adj بی دغدغه، آرام، راحت، بی تشویق، فارغ البال be untroubled: ناراحت نشدن، نگران نشدن، کک ( کسی ) هم نگزیدنگزارش
9 | 1
underground١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧[هزاره]: adv 1. زیر زمین 2. در خفا، مخفیانه، زیرزمینی go underground: مخفی شدن، به طور زیرزمینی فعالیت کردن adj 1. [راه و غیره]: زیرزمینی 2. [فعالی ... گزارش
23 | 1
subterranean١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٧[هزاره]: adj 1. زیرزمینی، تحت الارضی 2. مخفی، نهانی، نهفته، پوشیده، نامرئیگزارش
12 | 1
quickly١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٣[به نقل از هزاره]: تند، زود، فورا، سریعا، به سرعت؛ در دم، بلافاصله، بی درنگ.گزارش
14 | 1
instantaneously١٦:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٣[به نقل از هزاره]: فورا، بی درنگ، آنا، در یک لحظه، در یک چشم به هم زدن.گزارش
9 | 1
precipitated withdrawal syndrome٠١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠١سندروم محرومیت تسریع شدهگزارش
2 | 1
withdrawal syndrome٠١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠١سندروم محرومیتگزارش
2 | 1
sapiosexual١٤:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥[روانشناسی]: شخص نسبت به افراد باهوش میل و کشش جنسی پیدا می کند. این میل، گرایش و سلیقه جنسی را نشان می دهد.گزارش
16 | 1
in on it٢٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٢در جریان [کار یا موضوعی] قرار داشتن. در جریان [کار یا موضوعی] بودن.گزارش
9 | 1
quality١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٨سطح بالا، لوکسگزارش
12 | 1
in your own right٠١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢شما خودتان به تنهایی و بدون کمک دیگری چیزی دارید یا به دست آورده اید، مستقلاگزارش
12 | 1
drunken self inflation٠٢:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/٠١نخوت مستی افرادی که الکل می نوشند خود را آرمانی تصور می کنند. به این حالت نخوت مستی گفته می شود.گزارش
5 | 1
self inflation٠٢:٤٥ - ١٣٩٨/١٠/٠١نخوت، خودبینی، تکبرگزارش
2 | 1
lorem ipsum٠٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/١٤متن آزمایشی و بی معنی که در صنعت چاپ، صفحه آرایی و طراحی گرافیک به کار می رود.گزارش
25 | 1
comparative psychology٢٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢روانشناسی تطبیقیگزارش
2 | 1
dysthymic٢٠:٣٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١[روانشناسی، روانپزشکی] افسرده خوگزارش
2 | 1
conduct disorder٢٠:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠[روانشناسی، روانپزشکی] اختلال سلوکگزارش
18 | 1
disruptive behavior disorder١٥:٥٩ - ١٣٩٧/٠١/٣١[روانشناسی، روانپزشکی] اختلال رفتار ایذاییگزارش
5 | 1
oppositional defiant disorder١٥:٥١ - ١٣٩٧/٠١/٣١[روانشناسی، روانپزشکی] اختلال نافرمانی مقابله ایی، مخفف ODD مصطلح است.گزارش
21 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



vulnerable٠٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤
• The discovery of the mayor's earlier drug use left him vulnerable to the press.
کشف سابقه ی مصرف موادِ شهردار، او را در معرض انتقاد رسانه ها قرار داد.
0 | 0
vulnerable٠٤:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤
• The discovery of the mayor's earlier drug use left him vulnerable to the press.
کشف این موضوع که شهردار سابقا مواد مخدر استعمال می کرده است، او را در معرض انتقاد رسانه ها قرار داد.
0 | 0
vulnerability٠٤:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤
• She hides her vulnerabilities well.
او نقاط ضعف خود را به خوبی پنهان می کند.
2 | 0
vulnerability٠٤:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤
• The cat was strong and quick, but her poor hearing was a major vulnerability.
گربه ی خوش بنیه و فرزی بود اما شنوایی ضعیفش نقطه ضعف بزرگی بود.
0 | 0
organize٠٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٤
• Early efforts to organize the workers were crushed by the owners of the factories.
تلاش های اولیه به منظور ساماندهی کارگران توسط صاحبان کارخانه ها با شکست مواجه شد.
7 | 1
organize٠٤:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٤
• Who is organizing the festival this year?
امسال چه کسی جشنواره را برگزار می کند؟
9 | 1
organize٠٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٤
• They were determined to organize a union of workers.
آن ها مصمم بودند که یک اتحادیه ی کارگری تشکیل دهند.
5 | 1
around٠٤:٥٩ - ١٣٩٩/١١/١٩
• I'll be around if you need someone.
اگه کمک لازم داشتی، من همین دور و برهام/ من همین نزدیکی هام/ من همین اطرافم.
12 | 1
turn to١٧:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٤
• If you overcook the cabbage it'll turn to mush.
اگر کلم را به مدت طولانی بپزید، تبدیل به پوره خواهد شد.
5 | 0
turn to١٧:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٤
• I seized his arm and made him turn to look at me.
بازویش را فشردم و او را مجبور کردم که برگردد و به من نگاه کند.
7 | 0
look like٠٣:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/١٦
• You might at least try to look like you're enjoying yourself!
حداقل سعی کن وانمود کنی که داری با خودت حال می کنی.
7 | 1
vulnerability٠٩:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• The invading army had superior weapons and more training, but it wasn't prepared to deal with the heat of the desert, and this vulnerability led to its defeat.
ارتش مهاجم مهمات و مهارت بهتری داشت اما آمادگی مقابله با گرمای بیابان را نداشت. این ضعف منجر به شکست آن ها شد.
5 | 1
vulnerability٠٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• It was a beautiful house, but I worried about its vulnerability to hurricanes.
خانه زیبایی بود ولی من نگران بودم که نکند در مقابل طوفان آسیب پذیر باشد.
5 | 1
vulnerability٠٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• She hid her vulnerability by pretending not to care what people said about her.
او وانمود می کند که به حرف مردم در مورد خودش اهمیت نمی دهد تا آسیب پذیری خود را پنهان کند.
23 | 1
suggest٠١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨
• I suggested that he limit the letter to one typed page.
من پیشنهاد کردم که نامه را به یک صفحه تایپ شده محدود کند.
9 | 1
manuscript٠١:١١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨
• She sent the manuscript of her play to one publisher after another.
او دست نویس نمایش نامه خود را یکی پس از دیگری برای ناشران فرستاد.
9 | 1
heavily٠٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨
• They lost heavily in the stock market crash.
آن ها در سقوط بازار سهام پول بسیار زیادی از دست دادند.
5 | 1