alibi

/ˈæləˌbaɪ//ˈæləbaɪ/

معنی: بهانه، غیبت هنگام وقوع جرم، جای دیگر، بهانه اوردن
معانی دیگر: (عامیانه) بهانه، عذر، بهانه آوردن، (حقوق) ارائه ی گواهان و اسناد توسط متهم برای اثبات عدم حضور در محل جرم، اثبات غیبت هنگام وقوع جرم، عذر خواستن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: alibis
(1) تعریف: the legal defense of establishing one's location away from the scene of a crime during its commission.
مترادف: defense
مشابه: plea

(2) تعریف: (informal) an excuse.
مترادف: apologia, defense, excuse, justification, plea
مشابه: cover-up, explanation, pretext, subterfuge, vindication
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: alibis, alibiing, alibied
• : تعریف: (informal) to give an excuse.
مشابه: cover

- He alibied his way out of trouble.
[ترجمه SO] او با بهانه خودشو از دردسر نجات داد
|
[ترجمه گوگل] او راه خود را از مشکلات نجات داد
[ترجمه ترگمان] اون واسه خودش دردسر درست کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to provide an excuse in someone's defense.
مترادف: corroborate, defend, excuse, justify
مشابه: support, uphold

- She alibied her brother to protect him.
[ترجمه سید رضا حسینی] او با ارائه مدرک برادرش را متقاعد کرد که از او محافظت خواهد کرد
|
[ترجمه ش.] او برای نجات برادرش، عذروبهانه ای سر هم کرد.
|
[ترجمه گوگل] او از برادرش حمایت کرد تا از او محافظت کند
[ترجمه ترگمان] اون از برادرش عذر خواست که ازش محافظت کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a slick alibi
بهانه ی حیله آمیز

2. what's your alibi for being absent so often?
به چه بهانه ای این همه غیبت می کنی ؟

3. to cook up an alibi
بهانه تراشیدن

4. Lucky for him, his alibi is watertight.
[ترجمه گوگل]برای او خوش شانس است، عذر او آب نخورده است
[ترجمه ترگمان]از خوش شانسی اون، عذرش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He established an alibi to the charge of murder.
[ترجمه گوگل]او برای اتهام قتل عذرخواهی کرد
[ترجمه ترگمان]اون یه عذر برای متهم به قتل ایجاد کرده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Late again, Richard? What's your alibi this time?
[ترجمه گوگل]دوباره دیر، ریچارد؟ این دفعه چه چیزی داری؟
[ترجمه ترگمان]دوباره دیر کردی، ریچارد؟ اینبار عذر تو چیه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They invented a very convincing alibi.
[ترجمه گوگل]آنها ابداع بسیار قانع کننده ای ابداع کردند
[ترجمه ترگمان]اونا یه بهونه قانع کننده برای متقاعد کردن اختراع کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Her alibi just didn't hold water.
[ترجمه گوگل]عذر او آب را نگه نمی دارد
[ترجمه ترگمان]عذرش موجه نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He had a perfect alibi and the police let him go.
[ترجمه ش.] بهانه قابل قبولی در آستین داشت که باعث شد پلیس او را به حال خود رها کرد.
|
[ترجمه گوگل]او عذرخواهی کاملی داشت و پلیس او را رها کرد
[ترجمه ترگمان]اون یه عذر عالی داشت و پلیس هم بهش اجازه داد بره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The police are checking out his alibi.
[ترجمه گوگل]پلیس در حال بررسی حقایق او است
[ترجمه ترگمان]پلیس داره عذرش رو چک میکنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They've got nothing on me I've got an alibi.
[ترجمه گوگل]آنها هیچ چیزی در مورد من ندارند
[ترجمه ترگمان]هیچ مدرکی علیه من ندارن من یه عذر دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Doubts were cast on the veracity of her alibi after three people claimed to have seen her at the scene of the robbery.
[ترجمه گوگل]پس از آن که سه نفر ادعا کردند که او را در صحنه سرقت دیده اند، شک و تردیدهایی در صحت و سقم او ایجاد شد
[ترجمه ترگمان]تردید و تردید بعد از سه نفر ادعا کردند که او را در صحنه دزدی دیده باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It developed that he had an alibi for the night.
[ترجمه گوگل]به این نتیجه رسید که او برای شب عذری دارد
[ترجمه ترگمان]اون به این نتیجه رسیده که برای شب عذر موجه داشته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You cannot question the truth of his alibi.
[ترجمه ش.] مو لای درز داستان من در آوردیش نمی ره.
|
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید حقیقت حقایق او را زیر سوال ببرید
[ترجمه ترگمان]تو نمیتونی از حقیقت اون عذر خواهی کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بهانه (اسم)
fiction, excuse, pretense, alibi, pretext, plea, fetch, allegation, evasion, subterfuge, stall, put-off, essoin, salvo, lame excuse

غیبت هنگام وقوع جرم (اسم)
alibi

جای دیگر (اسم)
alibi

بهانه اوردن (فعل)
alibi, pretext

تخصصی

[ریاضیات] دگر جا

انگلیسی به انگلیسی

• excuse; defense
offer an excuse; make an alibi; find a pretext
if you have an alibi, you can prove that you were somewhere else when a crime was committed.

پیشنهاد کاربران

ادعا یا مدرکی مبنی بر اینکه فرد در جایی دیگر بوده است، زمانی که ادعا می شود عملی، به ویژه جنایی، انجام شده است.
ارائه ی گواهان و اسناد توسط متهم برای اثبات عدم حضور در محل جرم
اثبات غیبت هنگام وقوع جرم.
عذر موجه برای بی گناه بودن.
مستغنی ( در جرم شناسی )
به صورت تحت الفظی به معنای �در جای دیگر�
مدرک بی گناهی
عذرموجه
توجیه زمانی
A cast - iron alibi
بهانه ( آوردن ) ، سند عدم حضور در صحنه انجام جرم ( آوردن )
Your alibi doesn't add up
بهانه شما جور در نمیاد
proof that someone who is thought to have committed a crime could not have done it, especially the fact or statement that they were in another place at the time it happened
عذر موجه برای عدم حضور در محل جرم
...
[مشاهده متن کامل]

در جرم شناسی، مستغنی دلیلی است بر اینکه متهم یا مظنون در زمان وقوع جرم در صحنه جرم نبوده و بنابراین به عنوان مرتکب ( جرم ) در نظر گرفته نمی شود.
مثال؛
He has a cast - iron ( = very strong ) alibi - he was in hospital the week of the murder.
He had a solid alibi for the night of the murder.
In a detective novel, a character might say, “I need to establish my alibi for the time of the crime. ”
Someone might use the phrase, “I have an alibi for my absence from the meeting. ”

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/alibi• https://en.wikipedia.org/wiki/Alibi
چونکِهیدَن = بهانه آوردن.
ارائه اسناد توسط متهم برای اثبات عدم حضور در محل جرم، اثبات غیبت هنگام وقوع جرم.
بهانه excuse
مدرک proof, evidence
Some friends will give you an alibi, others will help you to bury a body
🔵بهانه آوردن - بهانه ( بیشتر بهانه های غیر موجه رو میگن )
🔵اثبات اینکه شما در حین وقوع جرم و جنایت در اون مکان حضور نداشتید ( n )
Give a excuse for not doing sth that u have to do
یه جای دیگه
بهانه _بهانه آوردن

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)

بپرس