وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



مضاعف١٧:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٥پارسی ان رهاوند میشوند در النقض امده که نام راوند رهاوند بود و ان به پارسی مضاعف استگزارش
0 | 1
پیش تخته١٧:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٥پیشتخته به گرامافون میگویند در جنوب ایران و در کشورهای کویت و بحرین و قطر و امارات نیز رواج داردگزارش
0 | 0
بهاز١٠:١٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٥اسب سر گله را نهاز گویندگزارش
0 | 0
هازیدن١٠:١٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٥هاز و هازیدن گویه دیگر ساز و سازیدن است در پارسی بسیار دو گویه از یک وازه را هم قافیه کرده اندگزارش
0 | 0
بهاز١٠:١٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٥ان نهاز است و نه بهازگزارش
0 | 0
شهر٠٥:٤٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٥شهر = شه را = شه را = شهر برابر است به انچه به تازی انرا مُلک و مملکت خوانند و شه و شهرو شهرستان = مَلک و ملک و مملکت است به تازی - و گویه دیگر ش به ... گزارش
9 | 0
خهر٠٥:٣١ - ١٤٠٠/١٢/٠٥خهر گویه دیگر شهر است و هنوز در خراسان و سیستان شهر را خهر گویند گویه های شهر چند است شهر و شار و خهر و خار و هار و شهر = شه ر= ملک و مملکت است به تا ... گزارش
0 | 0
صورت١٩:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٠٩همه نمونه هایی که برای چهره اورده هیچ کدام معنی چهره ندارند و صورت به معنی چهره یک وازه تازه کاربرد است و در زبان فارسی هیچ گاه به معنی روی و چهره نب ... گزارش
0 | 1
رهاوند٠٤:٥٣ - ١٤٠٠/١١/٠٦رهاوند در تاریخ قم یا کتاب النقض امده که نام راوند رهاوند به معنی مضاعف بودهگزارش
0 | 0
دعوا١٦:٣٧ - ١٤٠٠/١١/٠٥دوستانی که عادت کردند چرت و پرت بگویند اخر ببنند دعوا کی وارد زبان فارسی شده ؟ پس ببرندش به زرتشتی دعوا ربطی به دیو ندارد - برادر دعوا همش صد سال نیس ... گزارش
5 | 1
گند١٢:١٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠برادر سپنتا مهر چه ژاژها که خاییده ای - که گفته است که گند از جند عربی گرفته شده؟ و که گفته که گند برابر با خایه همانست گند لشکر است ؟ و کدام نادان م ... گزارش
2 | 0
باره١٩:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اسپ را به پارسی نوند وباره وگله ان فسیله وماده ان مادیانه وجفت جویش را گشن وبچه انرا کره و شیرخوارش و شیرده اش را ستاغ وآمخته انرا پدرام وپرجوش آنرا ... گزارش
2 | 1
باره١٧:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩باره اخشیج توسن است باره اسب رام و پدرام و ارام است و نه اسپ توسن -گزارش
2 | 1
باره١٧:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩دوستی گه گفته بود پای افزارست پای در این سروده فردوسی پاییدن و ماندگاری است ( ( اگر بارهٔ آهنینی به پای سپهرت بساید نمانی به جای ) ) اگر به پایدا ... گزارش
2 | 1
باره١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩باره راه اورد است چیزی بردنی به از نیکوسخن چیزی نیابی که زی دانا بری بر رسم باره. ناصرخسرو.گزارش
0 | 0
اسب١٦:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩باره هر ستور که بار کشد و مرد برد چه اسب باشد و چه اشتر و چه خر و چه استر بارگی و باره گویند - و بار از بردن است و سوار در نهادش اسببار و اسبار است و ... گزارش
2 | 0
باره١٦:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩باره هر ستور که بار کشد و مرد برد چه اسب باشد و چه اشتر و چه خر و چه استر بارگی و باره گویند - و بار از بردن است و سوار در نهادش اسببار و اسبار است و ... گزارش
2 | 1
بارگی١٣:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩بارگی هر ستور که بار کشد و مرد برد چه اسب باشد و چه اشتر و چه خر و چه استر بارگی و باره گویند - و بار از بردن است و سوار در نهادش اسببار و اسبار است ... گزارش
0 | 1
پهره٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٣پهره گویه دیگر این واژه هاست پهله فهله فهرج پهرگ پرهه پلهه پلخه پلخ بلخ پرسه پرثه و پارسه پارس و پهلو و پرثو است این همه واژه ها گویه همند همچنین نام ... گزارش
0 | 0
هیره١٧:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٣این هیره نیست هیزه است . هیزه چند چیز است یکی هیزه پس گردن است مشتی سیاه هیزه آمدندشهر گرفتد برو هیزه سیاهت پس نیاد و ریه ، شش قفا ، هیزه و وجه ... گزارش
0 | 0
هیره١٧:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٣کامنت پیشین اشتباه شد نشرش ندهید کامنت سپسین درست ان مینویسمگزارش
0 | 0
هیز١٧:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٢٣هیز و هیزه برابر با دول آبکشی است و دول و هیز را به پشت و مردزیرخواب گویند و همچنین به پس گردن نیز هیز و هیزه میگویند ریه ، شش قفا ، هیزه و وجه ، ر ... گزارش
2 | 1
هیره١٧:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٣شگفتا دهخدا میگوید معنی بیت معلوم نیست نکند سرخپوستی است از این روشنتر - برابرهای فارسی و عربی اندامهای تن را میگوید شش ریه است هیره ، قفا و روی و ... گزارش
0 | 0
اذربایگان٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٠وقتی از اوقات با جمعی آزادگان در بلاد آذربایگان می گشتیم حمیدی بلخی مقامات سده ششگزارش
2 | 0
توتیا٠٨:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٠چگونه توتیا عربی شده دوده هاست و روند بر اینست که در بابل و سورستان و خاک تازیان روت و وات و توته و تیته را رود و باد و دوده و دیده میگفتند براستی که ... گزارش
0 | 0
رم١٤:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/١٩رم پارسی قبیله است پنج رم فارس رمیجان و رم جیلویه و رم دیوان و رم کاریان و رم بارزنگ بود در چاپ پاره ای کتابها انرا زم نوشته اند که بی گمان درست نیست ... گزارش
0 | 0
خه١١:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/١٩خه خوب و خوش است این واژه واژه ای سره است و همین وازه خوب کنونی از ان امده ان را پیشاپیش بسیاری نامها و وازگان پارسی می بینیم باید دانست که گاهی به ه ... گزارش
0 | 0
موک٠٣:١٨ - ١٤٠٠/١٠/١٩بیگمان موک بچنم نیش است چرا که در سراج گفته مطلق نیش را گویند خواه نیش عقرب باشد و خواه نیش چیزهای دیگر - از این گفته مینماید که گوینده موک را میشناخ ... گزارش
0 | 0
کابوک٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/١٨کبک را کووک میگویند و کابوک لانه کبوتر استگزارش
0 | 0
یال١٠:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/١٧انکه از دست تا ارنج است بال است و نه یال و انچه ناظم و برهان و منیری گفته اند بال است و نه یال - موی گردن را موی یال گویند از هرچه باشد پاره ای از ج ... گزارش
0 | 1
یال٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/١٧موی یال موی گردن است و یال گردن است اینکه موی گردن اسب را یال میگویند منظور موی یال است و به تنهایی بچم گردن است و بسگزارش
0 | 1
زبان شغنانی٠٥:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/١٧شغنانی یکی از زبانهای پامیری است که بسیاری از ویژگیهای پارسی کهن را نگه داشته است مانند واژی که بانگش میان خ و ش بود و در پارسی هخامنشی وازه خشاثیه ... گزارش
2 | 0
منوچهر٠٣:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/١٢نام منوچهر را به گونه فرخ منوس نیز امده که فرخ منوس آن شه دادگر که بد پادشاه جهان سریسر جدا ماند بیچاره از تاج و تخت بدرویشی افتاد و شد شور بخت سر ... گزارش
5 | 0
دادگر٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/١١دادگر نام کمر فریدون بود که به ایرج و پس از او به شاهان ایران رسید این کمر به هفت چشمه و دادگر نام آور است فردوسی در این باره میگوید بدانگه که ایرا ... گزارش
0 | 1
اورسی٢١:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٩این خوب است که هر واژه را هرکی از سرزمین خود بگوید مگر انکه باید بدانیم در فاری هم اورسی میگویند گونه ای از کفش بوده -گزارش
0 | 0
او٢٣:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠٨درباره مذکر مونث در پارسی باستان هم بسیار پیچیده برای همه چیز مونث و مذکر و بیجنس بکار می بردند مفرد و مثنی و جمع هم داشته حتی شمسی و قمری هم داشته -گزارش
2 | 0
بستاخ٢١:٠٣ - ١٤٠٠/١٠/٠٨اخشیج گستاخ ≠ آزرمی است - گستاخ هرچه که ریشه اش بوده اینگونه اش که رسیده در پهلوی و دری برابر با گس تاز بود = کسی که کسوار وازن وار میتازد و در ناخ ... گزارش
0 | 0
گستاخ٢١:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٨اخشیج گستاخ ≠ آزرمی است - گستاخ هرچه که ریشه اش بوده اینگونه اش که رسیده در پهلوی و دری برابر با گس تاز بود = کسی که کسوار وازن وار میتازد و در ناخ ... گزارش
5 | 1
چیر١٠:٤٤ - ١٤٠٠/١٠/٠٦چیر بچم تند و تیز نیز است چو هومان ز گودرز برگشت چیر برآشفت بر سان شیر دلیرگزارش
5 | 0
چیر١٠:٢٩ - ١٤٠٠/١٠/٠٦اگر واژه عربی بود دهخدا تا بیخ دینش در می اورد و پانصد برگ می نوشت که دم شتر هفت ساله سه بار زاییده سیاه چیل کج لب چاک که بالای چشمش ابرو باشد و یک ب ... گزارش
2 | 1
بین١٠:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠٦شرم بادا فرهنگنویسان فارسی را برای بین پارسی هیچ ننوشته و ده برگ وراجی در باره عربی نوشته پیوسته برای همه واژگان همینگونه است یار را بین که میرود ب ... گزارش
21 | 1
انباز٠٥:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٠٦بازرگان کم سرمایه باید از همبازی بپردازد قابوسنامهگزارش
2 | 0
لشکر٠٤:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٦گویی لشکر از راسگر و راهگرباشد به سپاهی که به راه می انداختند می گفتند و نام دیگرش کشون بود که به ترکی قشونش گفتند می بینیم که به کار. تن شتر نیز لشک ... گزارش
2 | 1
لشکر٠٤:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٦لشگر گویا به چم دیگر نیز است چهارش هزار اشتر از بهر بار پس و پیش لشگر کشیده قطار لشگر گویا گروه انبوه باشد از پیوندهایش لشکر کش - لشکر بسیج لشکر س ... گزارش
2 | 0
ازاد٠١:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٦شگفتا گویی پارسی دانی ز ایران رخت بسته ای دریغ گویی ایرانشهریان را نیست مرد کاردان شگفتا و صد شگفتا آیا نمیبینید آزاد را که زاده است و آ - آزاد از ... گزارش
5 | 0
ایران٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٤پیوسته ایزان با پارس برابر بوده و ایرانیان خویش را پارسی و کشور خویش را ایران می گفتند در شاهنامه و اوستا پیداست و هندی و ارمنی و ارامی و همگان به ان ... گزارش
16 | 4
جر١٧:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٤درود به دوستان تنها واژگان پارسی را میگویم جرکه جر و جنگ است بگونه چر و گر در سنگنوشته داریوش امده و به گونه های چر گر و کال و کار و زار و چال و کر ... گزارش
7 | 1
سماری١٦:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٤سماری گویه دیگریست از سماری و انرا به کشتی می گفتند و در سخن پارسیان بسیار بود که و را م گویند و م را و چون مایم و وایم و چم و چو - نیوه نیمه کفتر کو ... گزارش
0 | 0
ایوک٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٤ایوک یا ایوگ برابر با یک به پارسی باستان استگزارش
0 | 0
قربان٠٥:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٠١گر بان = گر بان - گر را امروزه بسیار جاهابه گویش گوناگون هنوز میگوییم در پهله فارس ( کهکیلویه و فارس و بوشهر ) میگوییم آسمون من جرت میان جرت - جر - م ... گزارش
0 | 1