وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



زیدن١٧:٥٦ - ١٤٠١/٠٥/١٣زیستن باشد خری زاد و خری زید و خری مردگزارش
0 | 0
تور١٥:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/١٣تورج پسر میانی بود و نه بزرگترین - چرا که سرم برادرش تورج را گوید من ه سال و خرد از تو مهترم بجنبید مر سلم را دل ز جای دگرگونه تر شد به آیین و رای ن ... گزارش
0 | 0
خل١٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/١٣خَل کج و شل و لق باشد و همچنان خاکستر و در سروده فرخی به هر دو چم است پیل مست ار بر در کاخش کند روزی گذار شیر نر گر بر سر کوخش کند وقتی گذر آتش خشمش ... گزارش
0 | 0
پنگ١٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٥/١٣انرا به گونه پنج و پند نیز گویند - در زبانهای آریا گ و ج - g - هر دو را توان گفت . د - گ در پارسی گاهی ججای هم مینشینند مانند نرد و نرگ که هردو تنه ا ... گزارش
0 | 0
پندام١٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/١٣آماس و استخر است انرا پدام و پدم نیز گویند گرچه نامردم است ان ناکس بشود هیچ از او دلم پرگس او مرا پیش شیر بپسندد من نتاوم براو نشسته مگس گر نه بدبخت ... گزارش
0 | 0
غرس١٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/١٣غَرَس و غَرَش خشم است و غراسیدن غراشیدن خشم اوردنگزارش
2 | 0
دوسیدن١١:٤٣ - ١٤٠١/٠٥/١٣فرهنگ اسدی چسبنده را دوسنده اورده شلک ، گل بود دوسنده و گیرنده چو پیش آرند کردارت بمحشر فرومانی چو خر در بین شلکا رودکیگزارش
0 | 0
شلک١١:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١٣چو پیش آرند کردارت بمحشر فرومانی چو خر در بین شلکا رودکی شلک ، گل بود سیاه دوسنده و گیرندهگزارش
0 | 0
نرد١١:٣٤ - ١٤٠١/٠٥/١٣نرد و نرگ هردو گفته شود و هردو تنه باشدگزارش
0 | 0
دور١٩:٢٥ - ١٤٠١/٠٥/١١برابر دور عربی گردش و پرگار است چنین است پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند. فردوسی. دور ترکی که ایست است از دار پارسی گرفته شده دار و بدار ... گزارش
2 | 1
پرگار١٩:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١١پرگار گردش است چنین است پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند فردوسیگزارش
0 | 0
ساد٠٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١١درختان که کشتن نداریم یاد بدندان بدو نیمه کردند ساد ساد هیچ پیوندی با گراز ندارد و اسدی نیز در فرهنگ همچنین چیز نگفته و دگران گفته اند و گراز خود ... گزارش
0 | 0
شاد٠٩:١٥ - ١٤٠١/٠٥/١١تا کنون بیست سی واژه گوناگون را دیده ام که هیچ یک با هم هیچ پیوندی نداشتند و همگی را این ارش محمدی به اکمک ترکی بسته - دوستان ترکان ( غز سلجوق و مغول ... گزارش
12 | 0
درخت١٢:٣٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٩درخت به درفش و سایبان نیز گفته میشده درختی زدند از بر گاه شاه کجا سایه گسترد بر تاج و گاه تنش سیم و شاخش ز یاقوت و زر بر او گونه گون خوشه های گهرگزارش
0 | 0
بادبان٠٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٧باد در پهلوی هم باد وزان است و هم هوا برای همین به هرجا از رخت که بسته نیست نیز بادبان گویند به سوراخهای زیر بغل و برخی بازه ها که با زیب و دکمه بسته ... گزارش
0 | 0
هیر٠٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٤آفرین به این اریابد که پیوسته روشنگرانه مینویسد هیر که در اوستا و نوشته های پهلوی امده دارایی نیست همان خیر است گوید بسی هیر و خواستک بسی کرد - بسی ... گزارش
0 | 0
الو١٧:٢٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٥انکه برابر با اتش است آلاو است و آلاو زبانه آتش است به پارسی - آنکه سرخ و چهری است آل و آلل است و الاله و لعل و لاله با ان هم خانواده است ال قرمز سرخ ... گزارش
7 | 0
بومهن١٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٥چرا برخی مردم این همه خود را به نادانی میزنند آیا نمیدانند سپاهان و ماهان از سپاه و ماه است ؟ بومهن از بوم مهن است و مچون دو میم کنار هم امدند یکی شد ... گزارش
2 | 0
مرغ٠٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٥آفرین بر دوستان خوب بهابادی که هم زبانشان بسیار کهن و زیباست وهم پیوسته همه جا بهین نوشته ها را مینویسند مرغ گیاه سرسبزی و همچنین دشتیست که تابستان و ... گزارش
5 | 0
زلزله٠٠:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٥چه بدبختی است که برخی بی دانش هر سخنی چرت میگویند و دگران نیز ان را لایک میکنند که دل دل کردن چه پیوندی با لرزه دارد - نادانی تا کی ؟ دگری نیز که بوم ... گزارش
0 | 0
مهن٠٠:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٢٥پیوسته دهخدا زندگی و هوشش برای واژگان عربی و ترکی است تا انان را به زبان پارسی بکشد این کار همیشگی اوست اگر پس از ان همه جایی برای پارسی بود گاهی هم ... گزارش
2 | 0
زمین لرزه٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٤پارسی ان بومهن استگزارش
0 | 0
ساعت١٥:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٣برابر پارسی ان پاس است و در نوشته های کهن اورده اند و در برگردان قران و حدیث ترزبانان کهن برابر ساعت پاس اورده اند - یک شبانه روز از ایوار که فرورفتن ... گزارش
5 | 1
حافظه١٤:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٣ویر پارسی ان است فرستاده باید یکی تیز ویر سخن گوی و داننده و یادگیر ز کشمیر وز دنبر و مرغ و مای وزان تیزویران جوینده رای ز دریا و از کنده و آبگیر ی ... گزارش
2 | 0
مکیس١٣:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٣دوستان هشدارند که معامله هر کاری میان دو کس یا بیشتر است و نه خرید و فروش دهخدا و دگران هم نگفتند مبالغه گفتند تأکید و مبالغه در کار و ابرام و تقاضا ... گزارش
2 | 0
مقدس١٣:٣٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٣پارسی آن ارته و اشه استگزارش
0 | 0
رند٠٨:١٩ - ١٤٠١/٠٤/٢١دلت را زنگ بد کردنم بخورده است به رندهی توبه زو زنگش فرو رند ناصر خسروگزارش
2 | 0
رهایش٠٨:١٤ - ١٤٠١/٠٤/٢١کرا در آستین مردار باشد کجا یابد رهایش مغزش از گند؟ ناصرخسروگزارش
0 | 0
سوفار٠٦:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٢١به نوک تیر پیکان می گویند و به ته انکه بر زه مینهند و چهار پر بر ان است سوفار میگویند سوفار همان سوپَر تیر است ان سویش که پر است این را باید در پهلوی ... گزارش
2 | 0
خردل٢١:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٠کیکیز و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن ؟ ( از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 402 ) . نگاه کن که بقا را چگونه میکوشد به خردگی منگر دان ... گزارش
0 | 0
هیم٢٠:٥٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٠در سروده سوزنی هیم به پارسی دری رسا و پهلوی رسا است و ان ه ام = آهم هست که در پهلوی برابر هستم است هیم به پله نیکی کم از سپندانی به پله بدی اندر هز ... گزارش
0 | 0
یک٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٠همانگونه که بسیاری از بزرگان میدانند فرهنگی پهلوی بازمانده که نام اویک اویم گرفته اُییگ اُییم ( ōīm - ēwak ) ایوو/ یگ/یو/ یی/یم /یج /یک/هک/اگ/ همگی ی ... گزارش
5 | 0
کاوک١٨:٥٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٠کاوک در پهلوی به چم مفصل نیز است و در لارستانی زانو استگزارش
2 | 0
سیل١٨:٥١ - ١٤٠١/٠٤/٢٠واژه پارسی برابر سیل عربی هین است هین از کوهسار دوش به رنگ می هین آمد ای نگار می آور هین. دقیقی. هینی به گاه جنگ به تک خاسته ز کوه هین بزرگ بازنگر ... گزارش
0 | 1
هنگ١٨:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٠هنگ را هنج نیز میگفتند وهنج نیز ویژه پارسی است و از عربیگویی نیست - و فردوسی فرهنگ را فرهنج نیز اورده - ودر پهلوی شهریاریگ را شهریاریج نیز میگفتند ک ... گزارش
2 | 0
ویراژ١٢:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/١٩ویراژ گراز گرازان و ویراژانگزارش
2 | 0
گرازیدن١٢:٠١ - ١٤٠١/٠٤/١٩ویراژان آنکه ویراژ د و بگرازدگزارش
2 | 0
گرازان١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/١٩ویراژان و بویراژ رفتنگزارش
2 | 0
نال٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠٤/١٨به ره تو بس که نالم ز غم تو بس که مویم شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی رضوانی شیرازیگزارش
0 | 0
بشکلیدن٠٩:٣٩ - ١٤٠١/٠٤/١٨بشخلیدن - بش خلیدنگزارش
0 | 0
گسیده٠٩:١٤ - ١٤٠١/٠٤/١٨نیزه او وصلت قلوب گسیده نیزه او صحبت رقاب گرفته وطواطگزارش
0 | 0
شفترک٠٨:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/١٨شفترک شیر بایدش نتوان خرد را داشت بی دایه احمد اطعمه شیرازی همشهری و پس رو بسحقگزارش
0 | 0
وضع١٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٤/١٧برابر پارسی این واژه عربی این واژه پارسی است نهاد - واضع= نهاده وضعَ = نهاد موضوع= نهاده وضع= نهاد آنچه دوستان درباره این واژه گفتند سراسر ژاژ و ی ... گزارش
0 | 1
اروانه٠٠:١٧ - ١٤٠١/٠٤/١٦اروانه شتر ماده است و لوک شتر نر است بختی شتر دوکوهه است و بیسراک شتر یک کوهه است سپیده دمان گاه بانگ خروس ببستند بر کوهه پیل کوس همه نیزه و تیر با ... گزارش
0 | 0
فرهاد٢١:٣٠ - ١٤٠١/٠٤/١٥فرهاد پهلوان زمان کیکاوس و کیخسرو است که هم در جنگ مازندران هم در کین سیاوش و هم در اوردن بیژن به همراه رستم است شگفت که اینهمه چیزی از او نمیدانیم ... گزارش
0 | 0
دستارخوان١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/١٥گشن دستگاهی نهاده فراخ یکی کلبه سازیده بر پیش کاخ بمن داد زین گونه دستارخوان که بر من جهان آفرین را بخوانگزارش
0 | 0
دسترخوان١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/١٥گشن دستگاهی نهاده فراخ یکی کلبه سازیده بر پیش کاخ بمن داد زین گونه دستارخوان که بر من جهان آفرین را بخوانگزارش
0 | 0
گشن١٩:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/١٥گشن دستگاهی نهاده فراخ یکی کلبه سازیده بر پیش کاخ گشن دستگاه گشاده دستگاهگزارش
0 | 0
باهو١٨:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/١٥بیرونی در التفهیم همهجا جای بازو باهو اورده میان پروین ساعد و آرنج و باهو و دوش. التفهیم بیرونیگزارش
0 | 0
نی١٥:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/١٥تاریخ قم گوید دینجان ده انیان است ودراین دیه از فرزندان عجم قومی بودند که به شجاعت منسوب بودند پس نی بزبان عجم شجاع باشد و دیه یعنی قریه پس ده انیان ... گزارش
0 | 0