وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



اغاچی١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٣اصل ان اغاجی و اغازی است و ان باربد و پرده دار است که کار دربار را می اغازدو زین رو اغاجی و اغازی اش گویند شاعر گوید لفظ اغاجی چه داند گله دار ترک ... گزارش
5 | 0
کلیچ٠٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٦همچنان کلیچ و کلک و کلیک انگشت باشدگزارش
2 | 0
کلیچ٠٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/١٦ کلیچ و کلیجه همان کلوچه است و هرنان روغنی را کلیچ گویند نه ان طفلم که با شیرین زبانی به خرمایی کلیچم را ستانی نظامی کریمی که بر سفره ٔ عام دارد ... گزارش
12 | 0
سور١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/١٠ای کاش هنگامی که تضادها مینوشتید انها را فارسی مینوشتید و نه عربی سور و شیون سور و سوگ - هم زیباتراست و هم روان ترگزارش
5 | 1
سور١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/١٠ان شهر لبنان نامش صور است برادر و پیوندی با این ندارد - اما سور در گل سوری و سهر در سهرورد و سرخ همگی پارسی هستند همین واژه به ترکی رفته و انرا سیر م ... گزارش
5 | 1
وخش١٢:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٦ای ماه رکاب خسرو گردون رخش وی ملک ستان سکندر گیتی بخش در ملک خدای ملک چون بلخ تو نیست برگرد و به بنده بخش ویرانهٔ وخش انوری به گامی سپرد از ختا ... گزارش
2 | 0
پژواک٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٦پژوک = پژ = پس اواک = پس اواک = پسواک -گزارش
5 | 1
پژوا٠٨:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٦پژ = پس آوا = پس آوا - پس اواز - پس واک = پژواک - زبان پارسی از انچه گمان میکنید اسان تر است مشکل است که سخن شناس کم است اندیشیدن نیستگزارش
5 | 1
شش٠٦:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٠٦نمیدانم مرحوم دهخدا یا مرحوم معین بر چه حسابی گفته اند امروز انرا با کسره شِش میگویند چه کسی جز تهران و چند شهر که انهم از اثرات تلوزیون و لهجه دهات ... گزارش
5 | 1
وخش٠٦:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٦وخش گویه ای دیگر از بخش و بخت است و نام رودی در خراسان است و دو رود بزرگ خراسان را نیز وخش میگفتند ونام کهن سیحوناست و سرزمینی در ختلان نیز است ش ... گزارش
2 | 0
وخش٠٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٦با همه بزرگی دهخدا مگر لغتنامه اش ام المصایب است و غث و سمین فراوان دارد مانند همین معنی کردنهایی که از نهایت الارب میارد که کلا درباره زبان عربی است ... گزارش
2 | 0
صندوق١٣:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٠٤دوستی که باباطاهر پهلوی زبان را ترک میکند معذورش میداریم میگوییم خوب قربانی تبلیغات پان ترکهای استامبول است گمان میکند همدانیان ترک بوده اند اما میخو ... گزارش
39 | 3
صندوق١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٤صندوق وصندق پر پیداست که با چنته و چنتگ یک واژه بودند و پیوندی به فلز و پشم و پارچه و چوب ندارند در زبان فارسی دری پس از اسلام هر واژه که چ داشت و به ... گزارش
14 | 2
چنته١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٤چنته پیوند ویزه به درویش و شکارچی ندارد هرکسی چنته میتواند داشت - و چرمی و چوبی بودن و پشمی بودنش و بزرگ و کوچکی در نامش اثر نداشته گرچه این واژه با ... گزارش
5 | 1
شولک٠٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٤شولک همان شورک است به پاره ای گویشهای فارسی و پهلوی - به هرغی نیز که در شور باشد شولک میگویند می بینیم که ناظم الاطبا نیز گفته مرغی که هر ساعت به رنگ ... گزارش
5 | 0
پارس٠٥:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٥نام پارس از استان پارس به ایران گفته نشده بلکه برعکس نام ایرانیان پارسی بود و چون ایرانیان انشان را گرفتند و شهر پارسه را در انجا ساتند نام انشان به ... گزارش
32 | 1
پارسی٠١:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٤پلخه ( بلخ ) پلهه پهله پرهه فهرج پرسه پارس فارس وپرثه = پرذع ( بردع اران ) بلخان خوارزم فلوجه انبار در همه جای ایران این نام را میبینیم در مکران پرهه ... گزارش
7 | 1
گل پارسی١٢:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٣یکی گُل پارسی است که شعر کمال اسماعیل بر ان درست است و گلیست صد برگ و یکی گِل پارسی که ذخیره خوارزمشاهی بدان درکار است اما گللار پارسی چیز دیگریست و ... گزارش
2 | 0
را٠٧:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٣نمونه ای که از سنگنبشته دایوش داده اشتباه نوشته شده واژه اخر ثهیامهی به معنی گویند است رای زی می هخامنشیا گویندی وازیرا هخامنشیا ن می گویندگزارش
2 | 1
تربز٠٥:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/١٦تربز به هر تابستان کاری تر گویند مانند خیار و هندوانه و تربزهگزارش
2 | 0
ریم اهن٠٣:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/١٦شعر مسعود اینست نعل اسبان شده انچه نرم آهن تیغ شاهان شده انچه روهیناست و ریم اهن در اینجا نمیتواند باشد و ریم اهن را نمیتوان نعل اسب کرد طزفا د ... گزارش
2 | 0
استام٠٣:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/١٦ارنا استام و ستام نیز نوشته اند و گروهی گمان کرده اند عربی است و اشتباه است اهن نر یا اهن شاپورگان را ستام گویند و هر انچه از ان سازند از اتش کاو و م ... گزارش
2 | 0
بخته٠١:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٦گوسفند و مویینه و خروس اخته راکع فربه گشته در فارس نیز بخته گویندگزارش
2 | 0
پخته٠١:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٦پخته پنبه است و در ورارودان و هرات و بلخ و کابل پنبه را تا کنون پخته گویند وان بسیار زبانزد است ان گویه ای خراسانی و سغدی است و پخته همسنگ پنبه بفتح ... گزارش
5 | 0
قرمساق١٤:١٥ - ١٣٩٩/١١/٢٩قرم واژه عربی است و از زمان جاهلی بوده که هم معنی شهوت میدهد و هم گوشت و هم ضخیم و کلفت و ساق هم عربی است این واژه ایرانی ساز است اما هر دوساق و قرم ... گزارش
2 | 3
لک٠٦:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٢٩چند نکته را باید اول در نظر داشت و سپس به تاریخ اشاره کرد اگرچه ایلی به نام لک وجود داشته اما به اینلکهای کنونی تا زمان اغا محمد قاجار ایل زند می گ ... گزارش
9 | 3
اچار١٩:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٢٨به همه گونه اش چه فلزی و چه خوراکی فارسی است و به معنی درخورد است ونه باز کردن چیزی یا اشتها - کلیداچار یعنی کلیدخورا و درخورگزارش
16 | 3
سرپیچی کردن٠٦:٣٥ - ١٣٩٩/١١/٢٤در فارسی چنین نبوده و نیست و معنی روگردانی نمیدهد فردوسی میگوید چنین گفت نوشیروان را قباد که چون شاه را سر بپیچد ز داد میبینیم که فردوسی میگوید ه ... گزارش
2 | 0
برادراندر١٩:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٢براندر و خواندر و مادندر و دختندر و پسندر از نخست به برادر اندری ( ناتنی ) و خواهر اندری و زن پدر ودخت شوهر و پسر شوهر گفته می شود و به شوهر مادر و پ ... گزارش
5 | 0
سرنگ١٨:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٢٢ سرنگ از Syringe گرفته شدهگزارش
9 | 1
خشن١٧:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٢٢خشن به معنی درشت و مخالف نرم است ممکن است به ادمی تندخو نیز خشن گویند اما به معنی تندخو نیستگزارش
14 | 1
ایوار١١:٥٩ - ١٣٩٩/١١/٢٠ آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار ای ساربان، ! خدا را؛ پیوسته متصل ساز ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار ... گزارش
16 | 1
غارجی١٢:٢٥ - ١٣٩٩/١١/١٨غارج صبح است که هنوز گیتی به آرام اندرون است وتا بامداد که برخیزند و به کار عام شوند - و غارجی صبوحی زدن است سپیده دم که وقت کار عامست نبیذ غارجی ... گزارش
5 | 0
مجک١٢:١٠ - ١٣٩٩/١١/١٨دانه بخورک - بادام کوهی تلخ و ان از مح است که با ماش نیز همخانواده استگزارش
7 | 0
ماجان٠٨:٠٧ - ١٣٩٩/١١/١٨ماهان و ماج ماه است چو تو شاه ننشست بر تخت عاج فروغ از تو گیرد همه مهر و ماج . فردوسی و اگر ما جان باشد مام جان به مادر مادر گفته میشود و جان برای ... گزارش
2 | 0
بدرقه٠٧:٠٢ - ١٣٩٩/١١/١٨بدرقه ویا بذرقه فارسی است و عربی نیست و عربی دانان انرا عربی نمیدانند و در عربی صرف نمی شود گردش ذال و دال نیز نشان پارسی بودن ان است این وازه شاید ک ... گزارش
28 | 1
مانا٠٥:٤٦ - ١٣٩٩/١١/١٦مانا همه این معانی گفته شده میدهد اما دوستی که گفت تبریز دست نیاکان اورارتو بوده و ان دوست دیگر که گفت دست کردان بوده هردو درست گفتند نیاکان هردو در ... گزارش
18 | 1
بیاژن٠٤:٥٥ - ١٣٩٩/١١/١٦بیاژم در شعر کسایی میتواند دو معنی داشته باشد یکی خرد و ریز ریز کن و دیگر انکه بیاگن ان را در روده بیاگن - این کلمه در لری و فارس و بسیاری جاها به ص ... گزارش
2 | 0
کندو١١:١٠ - ١٣٩٩/١١/١٥گفت کوتوال نبشته است و گفته �بیست و اند هزار قفیز غله در کندوها انبار کرده شده است، باید فروخت یا نگاه باید داشت؟� ما را به غزنین چندین غله است و این ... گزارش
7 | 1
نیشتمان٢٢:٣٠ - ١٣٩٩/١١/١٤نشتیمان یا نیشتمان نه به معنی زادگاه و نه کشور است نشتیمان یعنی نشست مان نشیمن - این معنی لغوی ان است دیگر هر کس میخواهد به میل خود به ان چیزی بیفزای ... گزارش
21 | 6
دایی٠٥:٥٦ - ١٣٩٩/١١/١٤خالوو هالو از خال عربی است به پارسی ( با همه گونه های زبانی ایران ) ماما و کاکا است در خراسان بیشتر ماما را به برادر مادر میگفتند و کاکا را به برادر ... گزارش
23 | 3
کرکما١٠:٣٠ - ١٣٩٩/١١/١١دم جنبانک گویند خجسته را بجز از خردما ندارد گوش بنفشه را بجز از کرکما ندارد پاس . منوچهری ( دیوان چ 2 ص 45 ) .گزارش
2 | 0
فروهیده١٠:٢٨ - ١٣٩٩/١١/١١فروهیده به معنی پسندیده است و فرهنگنویسانی چون هدایت معنی اشتباه خردمند و دانا و از این دست را وارد فرهنگ نامه و سپس لغتنامه کرده اند معانی غلط را با ... گزارش
7 | 0
کابیله٠٢:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٠٨جایگان و خایگان هردو میتواند درست باشد کوبش خایگان مشهور است جایگان تو چو کابیله شده ست رنگ او چون کون پاتیله شده ست کابیله گویه دیگری از کوبال ... گزارش
2 | 1
کابیله٠٢:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٠٨جایگان و نه جایگاه و خایگان جایگان تو چو کابیله شده ست رنگ او چون کون پاتیله شده ست دو کتاب لغت فرس و صحاح الفرس پیش از قرن هشتند و لغت را به معنی ... گزارش
2 | 1
افروغ٠٤:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٠٦افروغ افروز است سپهر مهرافروغ = سپهر مهرافروز - جانافروغگزارش
5 | 0
پیش پای٢٢:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٠پیشگامی - اقدام در جنگ نهاد از میان گوان پیش پای فردوسی ز بهر دل شاه کشور گشای بماندم نهادم یکی پیش پای بهمن نامه ایرانشاه ابوالخیر گزارش
5 | 1
برده٠٦:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٠نام دیهی ست در هفت فرسنگی شیراز و انرا بردج و ابرده نیز گویند و نام دیهی است به نزدیکی نخشب و عزیز بردی از انجا بود و نام دیهی است در نزدیکی غزنه که ... گزارش
5 | 0
گبر٠٣:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/١٠گبرسریانی که به معنی مرد است پیوندی به گبر پارسی ندارد و به کفر نیز پیوندی ندارد و قیاسش با مزگت سخت پریشانگویی است گبر پیش از اسلام نیز به زرتشتیان ... گزارش
7 | 0
کنر٠٣:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/١٠عنصری کنر را گنر اورده - متاسفانه در دیوان را به صورت گبر اورده که اشتباه است نه یک سوار است او بلکه صدهزار سوار برین گواه من است آن که دیده حرب گن ... گزارش
2 | 0