پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)
در راه و روندی که بسی می سپرند. جاوید نمودند و زهستی به سرند. بگذشته و آینده و اکنون را باش. خواهیم که جای پای ما را نگرند. شهرام. ص.
زان پیش که یک کاسهء دوغ میل کنیم. یعنی که شراب خویش را کیل کنیم. باید به روند دیگری نیل کنیم. با چشم و روند خودمان سیل کنیم. شهرام. ص.
انگارهء ما فرای انگاره درست. اندیشه چنین بایدمان روز نخست. یزدان گرامی داشته است مردم را. پس گام به راه خود بزن چابک و چست. شهرام. ص.
هرگز نه که در چکامه ای مانده شویم. یا آنکه در آن چکامه ای خوانده شویم. باید به فرای هر سرودی باشیم. زین در نه برِ دری دگر رانده شویم. شهرام. ص.
این چامهء ما گاه درست است و دروغ. سبکش به چو پروین است و گاهی چو فروغ. گاهی چو سپیده است و گاهی چو شماست. چون شیره و برف است و خرماست و دوغ. شهر ...
روزی که تمدن بشر آغازید. بنگر به پدیدهء روندش که بدید. کودک که به زندگی خود دست نیافت. داند که تمدن چیست که آمد به پدید. شهرام. ص.
امروز دو تا ترانهء ناب زدم. هر یک به چو دیگری به یک باب زدم. این را بنگر سوی آن دو بُوَدا. بنگر به سوم چگونه نایاب زدم. شهرام. ص.
" میل پاس ": میل گاردان .
هر آنچه زمانی و مکانی باشد. آمیزهء هست مردمانی باشد. علم ازلی و ابدی اینسا نند. پیوسته کجا به ایزدانی باشد. شهرام. ص.
" نیرویش را تهی نمودن ": انرژی را تخلیه ( خالی ) نمودن.
" جانشینگری ": خلیفه گری.
همت نموده ای با ژوی خیال میباش. شهرام ص.
" آزمون ": امتحان. " پیشامد ": اتفاق. " تقاص. ": انتقام.
کندن؛از زمین کندن. به لری هوابُرکردن.
تا بَر زَبَر هست بود هستم. می باشم و هستم و رستم. میباشم و استم و وارستم. بودم و میباشم و اینسانم. خاموشم و گویایم اندر دل. هرگز تو نگو که من نم ...
ثبت؛ استواره":ثبت. رکورد. استواره را جابه جا کرد. استواره راثبت نماید. استواره را ( رکورد ) زد و به نام او استواره خورده است.
determine ism ": کِریگَری. نشانیگری. کریگروی. نشانیگروی.
به چپ و راست کار ما را چه کار. به جای؛ به یمین کارمان نیست و به یسار. شهرام. ص.
" انجلاف ": آنکارد که برای مردها میباشد. انجلاف بروزن انتخاب است. " قنج ": آنکارد که برای زنها میباشد. قنج بر وزن دنج است.
" هنرکَدَک. هنرستانک ": آتلیه .
مکالمه؛ گفتگو. گفت و شنود. گفت و شنفت. دم به دم. دَمتَقه. حَرفِش، باکیک حرفش ویا حرفشان شد. گویمان. گفتمان. همدم. همدمی. همزبان. همزبانی. هم سخن. هم ...
" مکالمه ": همگو. همگویی. گفتگو. گفت و شنود. گفت و شنید. گفتن و شنیدن
"هوربندی. هورشناسی. هورشناخت. هورنما. هورنمایی": تحدید حدود " .
"مرزبندی. مرزشناسی. مرزشناخت. مرزبندی. مرزنشان. گنده بندی. گِنده شناسی. گنده نشان. گنده شناختی. گنده شناخت. کربندی. کِرشناسی. کرشناختی ": تحدید حدود ...
" دست کم": لااقل. دست کم # دست بالا.
" استدلال": دال. دال آوری. دال گذاری. دال نهی.
" اندیش یافته های دانستی ": منطق اکتشاف علمی. " اندیش ": منطق . " یافته های ": اکتشاف. " علمی ": دانستی.
" مثلث دیالکتیک ": سه گوش کِشمَکِش. " سه گوش کشمکشی ": مثلث دیالکتیکی.
" همداگ. همخوانی": تعدیل. " هم داگ شوند : " تعدیل شوند. " همخوان باشند. همداگ باشند. همداد باشند ": متعادل باشند ". همداگ باشند. همداد باشند. هم ...
" اندازه ایکه شاید که این گزاره است ": اندازهء احتمال این گزاره است.
" مقدمهء متناقض ": دیباچهء نانما .
شرطبندی ": مرج بندی. شروط": مرج ها.
قانون؛ " قانون تناقض ": قانون نانما ". " قوانین استنباط ": قانون های براورد.
" استنباط و استنتاج ": براورده و داده. " استنباط ": براورده. " استنتاج ": داده ".
" برآوردن ": استنباط.
" برآورد . براورد ": استنباط.
undeterminism نامعینیگری ": نانشانیگری. خط و نشان برای چیزی کشیدن. " determinism ": نشانیگری ".
" ساختار رستاخیز های دانستی ": ساختار انقلابهای علمی. [" الگوارهء دانست ": پارادایم علمی ]. دانست ( دانستنی و دانستنیها ؛ ۱_ دانشها . ۱_ فرزانشها. ...
کار؛ کار باید از این سه ویژگی پالوده گردد تا کاردرستی از کار در آید، ۱_قلابی نباشد. ۲_تقلبی نباشد. ۳_قالبی نباشد. روشن است که قاتی نمایی این سه ش ...
" لکنَّ الحکمه البحثیه و الذوقیه علی طریقه الاشراقیون ": یگانه بازش و چشش خود بر روش خاورانیان. لکن:"یگانه، فارسی کهن. شرح حکمه الاشراق سهروردی، ا ...
" دارندِ گامی رخنه در فرزانش. و دارندِ جایگاهی بلند در فرزانش و دارندِبالی استوار در، یافت و چشش تمام در دانست روشناها ": ذو قدم راسخ فی الحکمه و ید ...
" صاحب العظموت":دارندِ توانش.
" صاحب الکتاب": دارندِ نوشت.
" صاحب شریعتنا ": دارندِ آیینمان. دارندِ آیین ما.
" صاحب هذه الشریعه ": دارای این آیین.
" صاحب الجزءالذی لایتجزی ": دارندهء پارهء پاره ناپذیر.
" صاحب الاشراق العقلیه ": دارای خاورش های . خردی. دارای خاورانهای اندیشه ای.
" صاحب الاشراق ": دارندهء خاور .
" صاحب الاخوان الصفا ": دارای برادران ناب.
" صاحب الانذار ": هشدارمند.