پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٨٨
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در خانهء دیگران کجا جای کنیم. پرواز کجا زدست یا پای کنیم. خواهیم به اوج آسمانها برویم. باید که ز آیین روان رای کنیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در راهروی راه روی می باید. چندانکه سری و سروری می شاید. هر گز تو به گام دیگری پای منه. رهزن به چه کارش رهروی بنماید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن همره من که دوست می دانستم. پندار نکردم که نه دیگر هستم. آنان همه در تلاش و در کار بدند. پیمان تهی بود که من می بستم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که دکتر است و یا چونستی. بنگر که مهندس است و افزونستی. یا پرو فسورش ز کار این گونستی. بی این سه گروه ز راه بیرونستی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گوییم به فلسفه خرد ورز شویم. با شعر یکی به پند واندرز شویم. آیین که روند و هم پسندی دارد. مرزیده کجا به بوم و یا برز شویم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا مفتی ما گفت که می گشت حرام. باری به روندیم که تا هست مدام. تریاک برای او حلال است اگر. پس نشئه و مست نیز نگیرند پیام. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

شاعر که ز می چامه زند مست بود. آن خامه که آن چامه زند هست بود. خواهی که تو را در این جهان رست بود. باید که تو را فرای خود دست بود. شهرام . ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر روز روند دیگری در کار است. با آنکه روندها بسی بسیار است. هر کس به روند خویش در تیمار است. هوشیار روند روزگار بیدار است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنی که به حد و مرز خود خرسند است. چون خود برهد به دیگری در بند است. و آنکو که به مرز خود نباشد خشنود. اندازهء هر زبر نداند چند است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام چنین رباعی است سازنده است. بنگر به کسی در این روند بازنده است. آنی که نیاموخت ز خود وز دیگر. هر گز نتوان گفت مگر نازنده است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام ترانه های تو خشنودند. در فرد و به اجتماع همی افزودند. خوانندهء آنها هر که باشد شاد است. بنگر به روند خود که می پیمودند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می را به ادب به آگهی یاد کنند. نی مست شوند بیخود و فریاد کنند. می آن بودت که جان و دل شاد کنند. نی آنکه ز هست و نیست بر باد کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنی که به افسون جوانی گذرد. افسوس مخور که زندگانی گذرد. آنجا که روند زندگی شاد بود. بیهوده بود که آنچنانی گذرد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می گر چه به مانندهء افیون باشد. پرهیز نما اگر چه افزون باشد. بی مهر تو را به مهر خود پیوندد. مهرش نه همای نه همایون باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می خور که به دنیای کهن هست عدم. خوش باش که می زنیم روزی باهم. در دهر چه شادی و چه غم در گذر است. این است که گفته اند می و جام و جم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از روز ازل تا به ابد دادم باد. بی روز قرار و وصل فریادم باد. در بند بوم باشند آزادم باد. ور ز یستمی تا هست بود بادم باد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن جام که مستی به کهن سالی زد. باور چه کنی به مهر یک زالی زد. ز آغاز و سر انجام در این دیر کهن. هر کو ز پی امید خود فالی زد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینک به سپاسیم ریاکار نه ایم. چونانکه ریاکار به تیمار نه ایم. بی درد و می و میکده و کعبه ودیر. انگار نه انگار که بیمار نه ایم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر کار وروند خود که هستیم هنوز. امروز به فردا پای بستیم هنوز. از پار و زپیرارو کنون وآینده. از بوده و هست خود به دستیم هنوز. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در میکده ای که این جهان نامش باد . یا بتکده ای که عاشقی گامش باد. سرمست می و مهر بتی باید بود. کاین راه سر آغاز و سر انجامش باد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انگیزه چه بود تا که شعرم نبود. یا اینکه نگو حلال سحرم نبود. گویند سرود موهبت باری دان. اینک تو بگو چرا به مهرم نبود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این تلخ وشی که نام آن می باشد. آگاه نه ایم کجا و از کی باشد. امید که ما ز اهل فردوس بویم. وین می ز ازل تا به ابد هی باشد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ز آغاز ز آزادی سخن می گفتند. تا آنکه به آبادی سخن می گفتند. آباد نمودند خانهء دیگر را. فرجام به ناشادی سخن می گفتند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتند به کمال تو نیابیم کمال. هر گز نبود مثال چون تو به مثال. بشکست چو آینه چو بنمود مثال. خور شید کجا و چهرهء ماه و هلال. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ده در ده و پانزده پانزده و بیست به بیست. آن کو که شمار خود نمی داند کیست. از بهرهء خود خرد و کلانش بیند. وز بهرهء دیگران چنان دیدی نیست. شهرام. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای بس که خیام رباعی که سرود. وز این نگرش به جان او باد درود. داریم یکی امید که پیدا گردند. تا آنکه توان نسخهء دلخواه نمود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیروز بسی به راز گویی گفتند. امروز به راز زدایی اش در جفتند. هر رشتهء دانش که روندی دارد. بیدار نمایند بشر کی خفتند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آیین جوانمردی به جا می آریم. آنجا که از این فرهنگ برخورداریم. گویند گیاه بر سر بوته اش روید. با این هنر و فرهنگ ما در کاریم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در کار جهان دگر چرا خوان نبود. بنگر به تلاش که گران جان نبود. هر گز که قضاوت نیز آسان نبود. جز راست ، دروغ برای یاران نبود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر چه نمودند ز خود پرهیزی. نیک است از این روند خود پرهیزی. با جانب احتیاط تزویر چه سود. تزویر چه احتیاط و خود پرهیزی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر روز به مانند شما می آیند. با رونق و با کیا بیا می آیند. یک دوسه درنگی می درنگند بخود. وآنگاه دوباره جا بجا می آیند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست ببین هیچ دگر راهی نیست. جز پشتی و جز راه دگر جاهی نیست. پس گوشهء خلوت بگزین نیست درنگ. گر آنکه تو را ز ماه تا ماهی نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن دانهء گل که می بود اندر گفت. در خاک نهاده کشت و از آب شکفت. هر شاعر فرزانه کز و دری سفت. هر جور که دید خواب مردم آشفت. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در دایرهءنشانه رو تیر بزن. چون دانش و آزمون و اکسیر بزن. مر کز که بود خال سیاه باید زد. یا آنکه به نالهء بم و زیر بزن. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همواره به کار خویش باید بودن. هر گز نبود که جان خود فرسودن. وآنگاه که نومید شوی زآلودن. باید که به آرزو دری بگشودن. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر بود که بود ساقی و می ، می بود . رندی بنگر چالاکیش می افزود. می خواست نیایش کند آزاد شود. و از بهر خدا راه رهایی پیمود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر گز به می تباه من دم نزنم. ساقی اگر است به بیش یا کم نزنم. ور جام بود جام جم و بودِ ابد. در باغ جنان گر بوَدش هم نزنم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خواهند به چاره رو به رندی آرند. تا اینکه روند زندگی بسپارند. هر یک به روند خویش رندی جویند. هشیار که این راه روان بسیارند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرهیز ز پر خوری به اندک سیری. پرهیز ز تنبلی وزودی پیری. از پر خورش و تنبلی گردی فربه. می خور کلمی و می فزایش شیری. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیروز ندان آنکه شکستت گوید. از خود به شکست آمده پستت گوید. پیروز و شکست انگار نا انگار است. این راز رهایی آن ز شستت گوید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتند که پایان همه در خاک شویم. روزی که بیامدیم و روزی که رویم. اینها ز پس روند خود می گفتند. ای کاش بدانند لقمهء خود بجویم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زان پیش که چون اسیر و آواره رویم. چون مست بیا به کوی کاباره رویم. تا چارهء ما ساقی و می میباشند. بیهوده به چاره نی به ناچاره رویم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که باشید و ز ورزشکاران. خندید به هر درد نماید درمان. شادی بنمایید و زغم دور شوید. تا اینکه به صد سالگی آیید آسان. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امروزه که روز روشن اندیشی شد. بنگر به کسی که زود در بیشی شد. تا دورهء روشنگری در کار آمد. با نو نگری کهنه کهن کیشی شد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردیست که مرد دین می گویندش. نه از اهل شک و یقین می گویندش. هر امر بود به امر خود آگاهست. در نهی نگر همین می گویندش. شهرام . ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گفتند به بالا دستی اش مینازد. هم با به فرا وپستی اش می سازد. زامید و ز آرزو چه در خاک شدند. گفتند که زندگی به کی آغازند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چند ز کار و بار خود دلشادیم. وز راه و روند بسته نه و آزادیم. دانیم که پیروز به جاویدانیم. امید به خاک و آرزو بر بادیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از راه و روندیش که در پی دارند. نی پند و نه اندرز نمی پندارند. برباد گره بسته و آونگ شدند. لامذهب و سالوسی و بی کردارند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای مز زچه رو تباهی آغاز کنند. آنانکه به هر چه خویش انباز کنند. ز آداب و رسوم زندگی دور شدند. زین راه که از تباهی اش باز کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ز آداب و رسوم زندگی سیر شدند. ز آغاز روند خویش تا پیر شدند. گویی که بجز شر نبود در هستی. دیوانه نمون بر همگان چیر شدند. شهرام. ص.