پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٨٩
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با آنکه براین سفرهء رنگین هستند. گویی ز سبوی دیگری سر مستند. بی پایگی وبی خردی را می باش. چون سفره دریدند نمکدان بشکستند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه به مردمان زیانت برسد. تا بهره و سوری به دکانت برسد. گیرم شدی از خیره سری برخودار. بنگر به گزندی که به جانت برسد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آمد گه آنکه خوش مدامی بزنیم . چون باده پرستان به مرامی بزنیم. با یار پریچهر ه به گلگشت شویم. از جام و سبو و هر کدامی بزنیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید که به اندیشهءرادی باشیم. خواهیم اگر چهرهء شادی باشیم. سودازده از درونگرایی نشویم. آلوده ز خاک تند بادی باشیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چون آینه ای تو روی در هست نمای. چون رود شوی نگاه سرمست نمای. با آینه ها نگاه از این دست نمای. برهست نگاهی ز فرا است نمای. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه روند زندگی ساز کنند. باید که به دانشوری آغاز کنند. وز رشتهء دانشوری ار دور شوند. بیهوده شوند و پوچ ابراز کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنشین و دمی فیلم ببین ای ساقی. بازی درستی بود این ای ساقی. مافیلم نه ایم می نگر این ای ساقی. باقی همه مثل ما همین ای ساقی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند که شعر ز بن دروغ است و نه راست. وین گفته ز هر که هست پذیریم سزاست. با این همه شعر راست یا شعر دروغ. همچون شب و روز است که گیتی آراست. شهرا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در کار فلان بیسار و بهمان ننمای. می کوش زمان خویش آنسان ننمای. در کوشش ودر تلاش زیگار نمای. ور سخت شود آسان هراسان ننمای. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام ز می گساریت سنگ زنند. یا راست ودروغ گمانهء انگ زنند. آیین و روند آن اگر آموزی. دیگر نتوانند تورا رنگ زنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در انجمنی که عالم آرا گردد. تا واسطهء عقد ثریا گردد. مانندهء خورشید هویدا گردد. اینک زکجا تا به کجاها گردد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای بس که به خود کار گشایی کردیم. انگیزه نگو بهر رهایی کردیم. یکپارچه بودیم نه جدایی کردیم. سوگند به باور خدایی کردیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم چو به دانشوری آغاز کنید. واین در به روی خودتان باز کنید. تا دانشوری چنانکه باید کردید. بر هرکه که اهل دانش است ناز کنید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند کهنسالگی زی بهتر. بی آنکه جوانسالگی افتد از سر. آری بنگر چگونه زیگارت باد. کهتر بود به نزد خود یا مهتر. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از گفت و شنود سخن هر آن کش گفتی. از نیک و بد و معنی نمون یا مفتی. ارزش به اندازهء سنجش دارد. گر پیرو اهرمن نگردی سُفتی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنگه که بدانیم ز کجا آمده ایم. یا آنکه بدانیم کجا تا شده ایم. اندر دو پرانتز چو گرفتار شویم. مانندهء پیله چو که پروانه بدیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باید که می وعسل به هم نوش کنی. تا آنکه دماغ و دل به هم جوش کنی. اینک که امید جاودان میدانی. باید که از این خزانه اش توش کنی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای یار شنو راستی از من سخنی. بنگر ز اهورایی و یا اهرمنی. پندار و به گفتار و به کردارت هست. خود داور خود باش نجو از چو منی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز نتوان که گاه را بیهودن. بگذاری و بگذری شوی آلودن. اندازهء گاه خود نگهداری خود. آنگاه به وجدان بشوی آسودن. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سالوس به خلوتی شد و جامی زد. هرچند به نزد شیخ جام جا می زد. میدید که بهره ای نشد مستی را. اینجاست که نفرینی به جامی، می زد. شهرام ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رو باده گسار آزاد خواهی بودن. یک دم چو دراین دیر کهن آسودن. در بند جهالت و ندانستن چیست. آگاه از این زمانه و بهسودن. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آهنگ رباعی به قوّت چون است. نیرو بدهد چون می و هم افزون است. آهنگ سلامت ار بخواهی ای یار. آیین نیایش می اش ایدون است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند کیک دست درازی دارد. اندیشه و کار و بار نازی دارد. گویم که خوشا به کار وبارش بادا. گویند که آوازی و سازی دارد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای شانس اگر که رایگانی گردی. نی آنکه برایم بایگانی گردی. آنی که دلیلش نبود شانس بود. ای کاش مرا هم شایگانی گردی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مردم ز رفیق بد که پر هیز کنید . هر جا که رفیق بد بود خیز کنید. هر بد شده ای رفیق بد انگیزش. دوری زبدی هر چه و هر چیز کنید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گه نامهء آن رستم دستان خوانند. وز کاوهء آهنگر ایران خوانند. از یار ودیار و زندگی نیز بخوان. هر چند بسی به نام یزدان خوانند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینها که سروده ام ببین مسخره نیست. شوخی که نباشد و نگر یکمره نیست. هر کوست به اندازهء خود می داند. دیگر سخن از یاسره و ناسره نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام به کار پارو پیرارت باد. اندیشهء یار پشت دیوارت باد. پرداز به رشته ای که روشن بافند. انداز که در دسترس یارت باد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن روز که در اوج بُدم یادش باد. هم نازش دوستان که فریادش باد. ناگاه ورق بگشت و در غلتیدم. گویند به هم نه توشه و زادش باد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امروز مرا دسترس دیروزیست. واین کار تو را انگیزهء پیروزیست. تا اینکه به فردا دست یابی یارا. بنگر به خود و به آنچه کان امروزیست. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آگاه نباشی جانور گون باشی. باور نکنی زنسل میمون باشی. مردم که گل سر سبد هستی هست. زین شوق همای و چون همایون باشی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران بیایید سخنم گوش کنید. گر راست بیاید دل و جان جوش کنید. در راه و روند زندگی یزدان را. همراز گزینید ودر آغوش کنید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر دانش و اندیشه و سنجش افزای. خواهی که ره دانشوری باد به پای. با کاستی و کژی و نااهل مباش. زیرا که درست نیست به نزدیک خدای. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یزدان تو را همیشه پاداش دهد. پاداش بسی نیک به همتاش دهد. آنجا که به نیکی گذرانی نیکوست. بنگر تو به آرمان و ای کاش دهد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یزدان تو را ز جاودان کرد نمود. اندیشه نمود ، دانشوری را افزود. سنجش دگر ویژگی مردم شد. وز این دگرش دیگر بیاید بهبود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام گوید خدا خرد کرد پدید. بهتر ز خرد کسی کجا دید و شنید. بشناس خرد هزار دانش یابیش. جاوید از این روند باید بگزید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شهرام پیام جاودان می دارد. پیغام به جاودانیان می دارد. یزدان همیشه یارو یاور بادش. نیکی زبر جهانیان می دارد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که من از همه جدا میباشم. آزادم و انگار رها می باشم. تادر خرد و بی خردی یکسانیم. صد شکر که خود را و خدا می باشیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از زی خود و مرگ دگر شاد شدن. وز این نگرش پیش خود استاد شدن. خود مرده بدن و خود نمیدانستن. بی توشه بیامدن و بی زاد شدن . شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک روز من و تو مرگ را می باشیم. بگذار برای خود بتی بتراشیم. کشتی خرد چو لنگری انگیزد. سر گشتهء جایگاه خود با کاشیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی به سیاست رویکردی دارم. گاهی به میانگین کار کردی دارم. آیینهء زندگانیت این سه بوند. گاهی که به فرهنگ آبخوردی دارند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه در ک گفتند پس مرده شدند. وآنانکه نمرده اند و افسرده شدند. و آنی که توانایی کنکاشش نیست . از نیک و بد زمانه سر خورده شدند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

داسیست که داس مرگ می گویندش. بر اهل زمانه ترگ می گویندش. هشدار زمانه خود نمی پرهیزد. بر آنکه نه بی برگ میگویندش. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران بیایید بسی سود کنیم. تا راه و روند خویش بهبود کنیم. نیکی و بدی را در ترازو آریم. زان پیش که کار آتش و دود کنیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران بدانید که من کانت نیم. هم ولتر و هم رسو و هم جانت نیم. مانندهء دهخدا نمی باشم من. اینک بخودش کسی بگوید که کیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از عصر حجر تا خشک مغزی بنگر. وین چام مرا به سبک نغزی بنگر. بنگر به روند تا بیابی آن را. اینک به روند تا که نلغزی بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" فورم ": بِرم . شاید که فورم از بِرم لری و لکی که به پنداشت ودریافت ابرو است گرفته شده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه ز بگذشت جوانی نالی. هنگام زدست مده مگر بی حالی. اندازهء زندگی به دانشورزیست. اینک غم دانش یا جوانی خالی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه ز دانش برین بگریزند. اینان ز خرد ورزی خود پر هیزند. آزاد چو آزادی نباشد مردم. آزاد به آزادی همی بستیزند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

راهیست که یک را بی نهایت دارد. راهیست هزار را همچنان بگذارد. بگذشته و آینده که تاریخ نشد. آنجا سه زمان را به یکی انگارد. شهرام. ص.