پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)
منال ها. منالگان : احشام.
کودکیانگی؛آنجا که درست نیست. خود را به کودک وارگی زد.
" شد. شدگر. شده. شد. شدا. شونده. بود. بودگر. بوده. بود. بودا. بوینده. هست. هستگر. هستیده. هست. هستا. هستنده ": خلق. خالق. مخلوق.
" آفرینش. آفرینشگر. آفرینشیده. آفرین. آفرینگر. آفریننده. آفرین. آفرینا. آفریده. ساخت. ساختگر. ساخته. ساخت. ساختنده. ساخته. ساز. سازنده. سازیده. ...
" با بازنگری و افزونه ها ":با تجدید نظر و اضافات.
به نزد خدا آبرو دار باشیم. بیایید یاورانا یار باشیم. به وجدان و به آیین و به قانون. به آهنگ جهان ستوار باشیم. شهرام. ص.
گویند پیایند پور سینایی. خیام تو راماند بدان والایی. چندانکه فارابی به افسوس برفت. افسون نباید گشت ویا سودایی. هر چند ندانیم بیرونی چون شد. ده س ...
ادب ورز . وتاریخ ورز.
" جورکرد. جورکرده. جورکرده ها ": کلکسیون. کیک جورکرد ، جورکرده است این چیزها را. فلان جورکرده. جورکرد این همه. . . . . را . جورکرده ها یشان . . . ...
بگذار هر کس هر آنچه که هست باشد؛ در هر خاست و خواسته . در هر رشته. در هر پسند. در هر گزینه. در هر ؛ . . . . . . . . این شعر نیست. . . . . . . ...
" گیره. گِه گِیرَه به لری و لکی. گاه گیره . گیره. نوبت. وِرد ":شیفت.
عوف:عوفه. عوف. عوفِش به دلم به لری و لکی که به روند؛ عافیت. استعفا. عفو شده اند یاهم زمان ویا به روند.
چه شد که نام کِیَک را کِرِ ناب زده ای. چه شد که وام بدهند یا که قاب زده ای. بسی روند روا شد که سالیان داری. فرای سی و چهل سال تو رکاب زده ای. به ...
نمی دانم نبوغی برترم من. ویا باشد نبو غی بر تر از من. ولیکن حیف هرگز من نتانم. که دره التاج را از رو بخوانم. اگر تانستمی خوانمش از رو. کفایت را ...
بشنو از من سخنی با یک دل بی کینه. نیز هم با یک دل بی غل و غش زرینه. سخنی کز روزگاران کهن می آید. گفته و بنوشته وز شهر کهن دیرینه. از دماغ ودل مرد ...
" درآمدی بر فرزانش فرا اُفتامَد ":مدخلی بر فلسفهء سورئالیسم.
۱_به اندازهء بهشت در مردم خوبی هست. ۲_به اندازهء برزخ در ذهن همگان عادی هست. ۳_به اندازهء دوزخ در درون انسانها بدی هست؛ تا برپایهء آنها مردمان راه ...
آیین های ادبی؛ ۱_درون آیین. ۲_برون آیین. بسا روزی خودروهایی بیایند که آیین راهنمایی ورانندگی در درون خودشان باشد و به تابلوهایی بیرون از خود در راه ...
چستی نباشد. شهرام از هستی بگو نا هست گردی. . . . .
هیزه:مشک روغنِ دان و حیوانی. هیز:بلند شدن. برخاستن. هیزکن:برخیز. وِرِیس:وَخی. برخیز. اَورِیزا:برخاست. لکی. وریسا:برخاست. لری.
هَیزِه:رفلکس ( . در دادن. درزدن. )
ایلاخ:" جای ایل و آختن ایل در جایگاه خودبه زندگی ". قشلاخ:" خوش نشینی از کوهستان به گرمسیر رفتن ".
" فرا افتامدگرایی و افتامدگرایی ":سوررئالیسم و رئالیسم.
" کانشگرایی و افتامدگرایی":طبیعت گرایی و رئالیسم.
" کانش گرایی و دانست ":ناتورالیسم و دانش.
دَو. دَب، اَ دَب ، اَدَب، ادب. ادبیات. آداب. آدابیات.
" رِوَدگَه، رِوَدگاه ":قدمگاه.
" چیزها با ضدشان شناسه می شوند؛ ضدشناسه گری. ضد شناسه مندی. ضد شناسه واری ": تعرف الاشیاء باضدادها. ضد شناسشی. ضد شناسشیانه. ضدشناسگیانگی. ضد ش ...
" نماچی ": پرتوره، مانند غیبت چی، که همه چیز را می خواهد نمایاندگی کند. پرتوره هم میخواهد، کیش نمای کس و کسان باشد.
نماچی:" پرتوره ".
فرتور:فَرتَور به فارسی=فراتَور، فرامانند. پیشا فَرتَور.
پیشاپرتوره:selfeprotraiteخودنماچی. پرتورهء کیش، منش، آیین و دیگر ارزشها را در فرد یا گروه نمایان مینماید.
بَندیه:حبسیه. سروده های بندیه. سرودهای بندی. سروده های بندی. سرودهای بندیه. بندیه ها. بندیه گان. بندیه وار . بندیه واره. بندیه گونه. بندی و ...
نیک آن است که گروه های سنی در دانستنی های از دانشها و فرزانشها وآیینها ورازوریها راه اندازی شود. بویژه در ورزش و قد و وزن و . . . . .
" بخوان علی را نماد شگفتی ها را":ناد علیاً مظهر العجایب.
اگر سرودهء من شادمان و غمگین است. نگر به چهرهء آنی که یارش دیرین است. مرا نگر که چوبلبل غزل سرایم چون. برای بلبل ما گل است ونسرین است. بسا کسا به ...
بنگر که خداوند مرا روزی داد. هم روزی رساند ونیز پیروزی داد. با دانش و فرزانش مرا یاری کرد. هر روز به از دیروز بهروزی داد. یاری به من رساند که یار ...
امشب ای دوست مرا تنگ در آغوشت گیر. زندگی چیست مگر برنامه های بم وزیر. خط وشیر است که زی را به روند می یابیم. وین روای است که داریم از آن زودی ودیر ...
امشب ای دوست مرا تنگ در آغوشت گیر. شهرام. ص.
"فروزا. فروزان. افروز. افروزناک. افروزنکگی. افروزش. فروزیدن. فروزانش. فروزانه. افروزانه. افروزیدن. افروزید. افروزیدا. افروزیانه. فروزش. درخش. درخشش. ...
" پرتُوِش. روشنش. درخشش. آذرش ":تشعشع.
" تیزور:تیز وَر=تیزوَر، وَر، بَر، جلو و سینه ودل را می گویند، کیک چیز را از بر هستم در سینهء من است. کسی که از بر کردنش تیز و پیش است و زود چیزی را ا ...
تَشتَشیا با لری و لکی گرد تشتشه که شده است تشعشع.
" تَشتَشَه به لری و فرس کهن ":تَشعشُع.
توانا بود هر که دانا بود. زدانش، دلِ پیرِ برنا بود. فردوسی.
کار دو گونه است؛ ۱_ کار درسی. ۲_ کار دستی.
رباعی:" فرزانشی ". دوبیتی:" مهربانشی ". رباعی های خیام. دوبیتی های باباطاهر.
بزرگورز. کوچکورز. بزرگینه. کوچکینه. بزرگاش. کوچکاش. بزرگناک. کوچکناک. بزرگانه. کوچکانه. بزرگایان. کوچکایان. بزرگینه. کوچکینه. بزرگین. کوچکین. ...
بزرگ . کوچک. بزرگا. کوچکا. بزرگان. کوچکان. بزرگی. کوچکی. بزرگن. کوچگن. بزرگین. کوچکین. بزرگند. کوچکند. بزرگش. کوچکش. بزرگت. کوچکت. بزرگور . ...
" بابامیهن ":سَروَرالمُلک. مامامیهن:سُروُرالملک.