پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٤)

بازدید
٦,١٩٠
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آغاز نگر که راه آغاز کنند. زآغاز نگر کنند و ره باز کنند. یک عقل بود عقل غریزی گویند. آهنگ روند به سبک آن ساز کنند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آهسته و پیوسته روندی دارم. پرسان نشوی که تا به چندی دارم. سر گرم به برنامهء خود می باشم. از اهرمنان گاه گزندی دارم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی که به آشتی سخن می گویند . تاریکی راه آفرینش پویند. برخی دگرت که راستین می باشند. فرزانش روشنای هستی جویند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن گل که یکی غنچه شکوفان دارد. یا آن دگری غنچهء چندان دارد. در دشت وبه کوه ریشه ها یکسانند. بشکفتن گل راز فراوان دارد. شهرام . ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به سرود شکار انگار بود. انگار شکار نیز در کار بود. هر چند بهاران گل رنگارنگ است. آن گل بنگر پیشکش یار بود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای بس ز رباعیات من شاد شوند. برخی که از این چهاره ناشاد شوند. آنانکه به آنان می خورد می بینند. باید که نه ناشاد که تا شاد شوند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا گر گ گرسنه بره ای را می دید. چون شیر قوی پنجه به دندان بکشید. از این تلاش به ریش برخی خندید. وز روی غریزه آز او می چربید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در رود بلم ران چو می راند بلم. در آب روان هیچ نبود پیچ و نه خم. تا پیچ و خم آمد رود توفانی شد. تا بگذردش بیش بباید نی کم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وجدان نگر هر آینه کیهان است. سامانش کیهان از این وجدان است. گویند به که و به یکی چونان است. بشناختنش آزادی انسان است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این زیست به کار و آرمان می آید. تا اینکه کدام به کارمان می آید. دیگر به درستی و دروغش بنگر. کاوش کن و دریاب چنان می شاید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک دم زدن از دانش خود شاد نیم. وز این نگرش بنگرم آزاد نیم. از دانش و فرزانش و آیین وز راز. کوشش نکنم به نزد خود راد نیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امروز به فردا فکن و وام بگیر. وز بهر هء تیتالی گری جام بگیر . با هر کس و هر چیز چنان باش که هست. گو مرگ بیا از لام تا کام بگیر. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گر مرد و زنی که باورت می شاید. باور به چنان نما که ات می باید. وز بهرهء این جهان به ناحق یاحق. از توش و توان تو چه ات می آید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنجا که کژایه را تو مهمان گردی. وآن را تو پذیره از دل و جان گردی. آنجا که به بی تفاوتی روی آری. در حضرت حق پیرو شیطان گردی. شهرام . ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گیتی اگرش بیهوده بازارستی. بیهوده به بیهوده گرفتارستی. اندیشه گر از بیهوده بی زارستی. پس کوشش و آرمان در کارستی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انگار جهان شمار و یا ریخت بود. انگار که هست ونیست آمیخت بود. انگار که قانون که بر انگیخت بود. انگار که انگاره و فرهیخت بود. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کامل بنگر کمال انسان بنگر . تکمیل نباشد همچو یک نان بنگر. چون آینه ای که بازیابی جاوید. با این همه انسان عقل و هم جان بنگر. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای خواجه بزرگیت به چون است بگوی. چون است که آسوده نمون است بگوی. والا بودت یا که دون است بگوی. وین راه بزرگی یا زبون است بگوی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نومید ز گیتی چو گمانی زود است. این است به جاودان تورا بهبود است. اکنون و گذشته و به آینده نگر. در خاک جهان کجا کسی آسوده است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این خاک که بنگاه جهان نام کنیم. هم خویش دراینجا چو آن جام کنیم. آبادگریش آغاز کار بشر است. در گیتی جان چو یادی از خام کنیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فرزانش باور به یزدان دارم. وز رازوری به یزدان ایقان دارم. انسان یعنی حکمت و عرفان دارم. وز آزمون روند شایان دارم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چند به عشق و زندگی شادانیم. زی چون گذرد ز بود خود پژمانیم. یا چون نسیم صبح گاهی هستیم. یا آنکه به تاریخ به چون توفانیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چند که ارزش هنر آگاهیست. زیگار هنر چون جاودان برپاییست. میراث بشر ارج بباید دانی. ماندن به هنر نمود کارآگاهی است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران که بدانند آنکه با فلسفه است. دانند بخود که نیک پند رشته است. زیرا که خرد ورزی دانستنی اش. گویند بداند که کجا هست و که است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاهی که بسی خود نگران می باشی. خسته ز تن و نیز زجان می باشی. تا آنکه سپیده رسد از مهر خدا. هیچی دگری از بی غمان می باشی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرسید زمن آیا که من فلسفی ام. چون فلسفه خوانی تو بدانی که کیم. اینک که در این هستی بی پایانم. نیکو بود آنکه خود شناسی که چیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ای کاش که خیام به خوابم بینم. یا آنکه دمی با خواجه هم بنشینم. با آینشتاین سخن به پروا گویم. باکانت و با افلاطون و دیرینم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاران مخالف همه را دور نمای. وین کار به دستور خرد جور نمای. یاران موافق که مخالف نشوند. اسپند کن و چشم حسد کور نمای. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز که زدانش دست کوتاه نیم. پندار ز رازی که به همراه ، چیم. این زیست که من به کار دانش کردم. آورده به کارم تا بدانی که کیم. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پاسخ بنگر اندیشه ای می خواهد. اندیشه نکو پاسخ آن می شاید. اینان چوبه در خوران آنان گشتند. دانش که ز دانش وری اش می باید. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گویند تصوف ز خرافات رهند. وز منطق صوری به خرابات جهند. وآنگه گله گی که ماشدیم وامانده. این چاره مکافات نماید ز گزند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا خال لبش ستارهء پروین است. از خاک کجا تا به خدا چون این است. خاکی که به جان پرورشش می دادند. آن هم چه به مهری که خدا آیین است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست بت میکده مگر ساغر نیست. بیدار نگر جز از می ام باور نیست. در بتکده و میکده و دیر و کنشت. در دست مگر جام می اش دیگر نیست. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندیشهء جاودانه افلاطون زد. اندیشهءسنجش خرد کانت آورد. فرزانش فرزانگی اش یزدان داد. اندیشهء نسبی آلبرت آینشتاین کرد. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی نقشه و برنامه و شوراست مگو. آزاد شلم شوربانما نیست نکو . هر چامهء هشدار نگو مکروه است. تندیس فرو پاشی نگر دد نیکو. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هستی چو به شک بوی ویا خود نبُوی. اندیشه تو راست مست کنی یا نکنی. خواهی برهی اگر چه اندر خلا ای. واندر ملاای رو به نشدها نکنی. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینک به شکم هستم آیا یا نه. اندیشه کنم گوی که مستم یانه. اندر خلاام رستم آیا یا نه. واندر ملاام استم آیا یا نه. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر مرز به فرهنگ خود آراسته است. هر فرد به اجتماع پیراسته است. مردم که تمدن را به ویراسته است. آگاهش وی از خرد و خواسته است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر کو نگره نباشدش افسرده است. وآن کو نپذیرد سنجشش دلمرده است. هر چند که عشق گواه بر راز خداست. اندیشه به یزدان گوی نیکی برده است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بیخی که بخشکید نمی باید هشت. بزری که نرویید نمیباید کشت. بر آنچه زِ رَده خارج است پای مپیچ. دانا نزند به روی دریاها خشت. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باور به باور ی بی پاسخ این است. ناچار نگر به چاره هادر کین است. گه جبر و گهی قدر گاهیست یله. آیین دروغین به سر انجام این است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه جهان به جاودان بگمارند. واندر تلف زیست بخود بی زارند. انگیزهء بد کرداریش آن است که؛ باور به باوری بی پاسخ دارند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به یزدان دروغ می بندند. وآنگاه به تر دستی خود می خندند . در آخرت و دنیا زیانکارانند. از کار تباه خود بخود می گندند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باور که افسون کندت افسانه است. سنجش پذیرد به روند فرزانه است. افسانه نباشد باوری می سنجند. در خواندن و بر نوشتنت رایانه است. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برخی که به انسان دروغ می بندند. برخی که به ادیان دروغ می بندند. برخی که به همسان دروغ می بندند. بر خی که به یزدان دروغ می بندند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا جهل بود مردم دو رو میباشند. نا اهل شده و زشت خو می باشند. بد گفته و کردار و گمان می لو لند. چون اهر یمنان نا نکو می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" سبکی. خواری . سبک داشت. خوارداشت ": توهین.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" خوارداشت. خوارخواه ": توهین. " خوارخواه # خیرخواه.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" نابجا. به جا نیست. شکست. دست نیست. نا بجاست ": کسر شأن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که جهان به حکمت آراسته است. فرزانش و بافراخرد خواسته است. از عصر حجر تا خرد و خام و نبوغ. پیوسته روند پیش و بی کاسته است. شهرام. ص.