پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
حشیش:[ اصطلاح طب سنتی ]گیاه خشک و شبیه به خشک شده و گویند مخصوص نباتی است که بر روی زمین پهن نبوده و با ساق باشد و به حد ثمنش نرسد.
حب:[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه در ثمر بارز و بی غلاف باشد مثل گندم و جو.
حِرّیف: :[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی تند و تیز، و گزنده. طعمی است که در حین چشیدن زبان را بسیار بگزد و اجزای آن در زبان فرو رود و موجب تفریق اجزای زبان ش ...
حاد:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی تند است و آن مرکب از تلخی و حرافت است و فعل آن مثل افعال اجزای آن است.
خمل:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی پرز است و در ادویه هر چه شبیه به پرز بر سطح ظاهر آن باشد مانند آنچه بر روی به می باشد.
خفیف:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی سبک و آنچه بر طبع احتمال آن آسان بود و سریع الزوال باشد.
خلعلع :[ اصطلاح طب سنتی ]اسم ضبع است.
خروء:[ اصطلاح طب سنتی ]سرگین طیور و غیرها است.
دهنی:[ اصطلاح طب سنتی ] آنکه در جسم او چربی موجود باشد و باعث اشتعال او گردد مثل مغزها و تخمها و چوب صندل ابیض و دیودار و عود هندی و مانند اینها. ده ...
خائز:[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه اجزاء خلط را بهم آورد و غلیظ گرداند.
دوای سمی:[ اصطلاح طب سنتی ]آنکه به کیفیت تأثیر آن موافق مزاج نبود و بالخاصیه کشنده باشد مثل افیون.
دوای مطلق:[ اصطلاح طب سنتی ]آنکه تأثیر به کیفیت کند و جزو بدن نشود .
دوای غذایی:[ اصطلاح طب سنتی ]آنکه تأثیر کیفیت آن زیاده بر تأثیر کمیت و ماده آن باشد.
دلوک:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی مالیدن است و مراد از آن آنچه از سنونات با انگشت بر دندان و غیر آن بمالند.
ذفر:[ اصطلاح طب سنتی ]بدبوی.
رودومالی: [ اصطلاح طب سنتی ]شراب متخذ از عصاره گل سرخ است با عسل.
رسوب: [ اصطلاح طب سنتی ]ته نشین مایعات و آنچه در مایعات اندازند و بر روی آب نایستد آن را راسب نامند.
رزین: [ اصطلاح طب سنتی ]آرمیده و مرد پربار و در ادویه آنچه در متانت و سنگینی و خوش جوهری تمام باشد.
رخص: [ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و ثانی به ناز پرورده و در ادویه هر چه نازک و زودشکن باشد.
رجیع: [ اصطلاح طب سنتی ]فضله هضم اول انسان است.
زغب: [ اصطلاح طب سنتی ]اول مویی که بر بدن حیوانات برآید و اسم کیمخت است که ساغری باشد و در ادویه آنچه بر سطح او چیزی شبیه به موی تازه برآمده باشد مزغ ...
زعوقت: [ اصطلاح طب سنتی ]طعم بسیار کریه و مرکب از مرارت و ملوحت است.
شطب: [ اصطلاح طب سنتی ]به ضم اول و ثانی جوهر شمشیر و به فتح اول و سکون ثانی جدا گردیدن و دور شدن و پوست باز کردن و در ادویه هر چه به این صفت باشد شطب ...
سایل: [ اصطلاح طب سنتی ]آنچه اجزاء آن در همه جهات حرکت کند اعم از آنکه اتصال اجزاء او منقطع شود یا نشود مثل آب و روغنها.
شرف: [ اصطلاح طب سنتی ]به ضم اول و فتح ثانی کنگره ها است و در ادویه آنچه در اطراف او زواید و برآمدگیها باشد مشرف نامند مانند سر انار.
شدق[ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و یا کسر آن و سکون ثانی فراخی گوشه دهان و به فتحتین فراخ شدن گوشه دهان.
شدخ عضل[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی از هم باز شدن و گسیختن.
شجر[ اصطلاح طب سنتی ]نباتی است که با شاخ خشبی باشد و کامل او آنکه با اجزاء تسعه نباتیه باشد و آن ثمر و ورق و لیف و صمغ و بزر و قشر و اصل و عصاره و حب ...
[ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و کسر ثانی دریدن پلک چشم.
صفیق[ اصطلاح طب سنتی ]پوست درشت و مستحکم یافته شده است.
صالح الکیموس[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه از او خونی متولد گردد و به همه جهات آنکه اعتدال داشته و سایر اخلاط مخلوط به آن به قدر طبیعی باشد و خلط بد از او به ...
صفق[ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و ثانی آبی که بر ادیم و یا مشک نو بریزند پس زرد گردد و به معنی طرف و کنار و در نباتات آنچه چین دار و با زردی و میل به ...
طلا[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه رقیق القوام باشد و بر عضو مالند و نام نوعی از شراب است. دارو و مرهمی مالیدنی ، خمیر دارو ( پماد ) بود تا پنج روز بسته سرش ...
طحن[ اصطلاح طب سنتی ]خرد کردن و طاحونه که آسیا باشد مسمی به اسم لازم است.
طبیخ[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه جوشانیده آب آن را استعمال نمایند.
ضماد[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه غلیظ القوام که مایع و نرم باشد بر عضو بمالند و یا بر او بندند اعم از آنکه موم و روغن داشته باشد و یا نداشته باشد.
غلیظ[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی کثیف است و در اغذیه بیشتر متداول است و استعمال لفظ کثیف در ادویه است.
غض[ اصطلاح طب سنتی ]به ضاد معجمه تر و و تازه نارس از نباتات است.
غرغره[ اصطلاح طب سنتی ]آواز مختلف است که از حلق آید و مراد از آن حرکت دادن مایعات است در حلق و فرو بردن آن و یا فرو نابردن و ریختن آن.
عفص[ اصطلاح طب سنتی ]به کسر فا طعم زمخت که زبان را درشت سازد و اجزای آن را به سبب برودت به هم آورد و فعل آن تبرید و تکثیف و تصلیب و تخشین و ردع است.
عصیر[ اصطلاح طب سنتی ]آب افشرده از نباتات که منجمد نشده باشد.
قنبعه[ اصطلاح طب سنتی ] به ضم اول و ثالث و سکون ثانی قبه های خوشه کشت است.
عصاره[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی عصیر است امّا در آنچه بی آتش به هوا و یا به آفتاب منعقد کرده باشند استعمال نمایند.
فرزجه[ اصطلاح طب سنتی ]شافه ای که قبل و رحم را مخصوص باشد.
فتیله[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی شافه ای که مخصوص به دبر باشد.
عنقود[ اصطلاح طب سنتی ]خوشه نباتات و عناقید جمع آن است.
لیف[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه از اصول و لحای نباتات روید و باریک تر از لحاء باشد.
لعوق[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی انگشت پیچ است که از معجون رقیق تر باشد.
لعابی[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه از خسیانیدن آن در آب اجزای آن مخلوط به رطوبت شده چیزی لزج به هم رسد و چون برشته کنند الزاق آن رفع شود مانند بهدانه و بزرق ...
لطیف[ اصطلاح طب سنتی ]آنچه در شأن آن باشد که بعد از ورود در بدن منقسم گردد به اجزای بسیار صغار و نفوذ در جمیع اجزای بدن به سرعت کند مثل زعفران.