پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٦٨٠
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

بلغم Phlegm ) ) :[ اصطلاح طب سنتی ] در معده تولید شده و همراه با خون در تمام بدن در جریان است. طبع آن سرد و تر و طعم آن شیرین است. بلغم در روند طبیعی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

صفرا ( Yellow Bile ) :[ اصطلاح طب سنتی ] مایعی زرد رنگ و تلخ است که طبع گرم و خشک دارد. محل تولید آن جگر و جایگاهش در کیسه صفراست. صفرای طبیعی یا هما ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سودا ( Black Bile ) :[ اصطلاح طب سنتی ] سیاه رنگ است. در جگر تولید می شود و جایگاه اصلی آن طحال است. طبعش مانند خاک سرد و خشک و طعمش گس متمایل به تلخ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دم :[ اصطلاح طب سنتی ]یا همان خون مایعی سرخ رنگ، گرم و مرطوب است که وظیفه آن تغذیه اندام ها است. خون طبیعی سرخ رنگ، شیرین، دارای طبعی گرم و عاری از ب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج گرم :[ اصطلاح طب سنتی ]این افراد علیرغم خوش رو بودن، زود عصبی می شوند و همیشه احساس گرما می کنند. تعداد این افراد از کسانی که مزاج سرد دارند، کم ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج سرد :[ اصطلاح طب سنتی ] اغلب افراد سفیدپوست که سرما تا مدت زیادی در بدن آن ها باقی می ماند، مزاج سرد دارند. میل زیادی به خواب داشته و عموماً سست ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

فصد تنگ ( Tight Bloodletting ) :[ اصطلاح طب سنتی ]به کمک سرنگ انجام شده و خون بسیار کمی خارج می شود. این نوع فصد را می توان با رعایت نکات ضروری در کو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

فصد گشاد ( Wide bloodletting ) :[ اصطلاح طب سنتی ]در این نوع فصد، برخلاف حجامت که خون از مویرگ خارج می شود، یکی از عروق اصلی برش داده می شود. برای ان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

حجامت تر Wet Cupping:[ اصطلاح طب سنتی ] روشی از خون گیری است. با خارج نمودن خون از بیمار همراه است که رایج ترین نوع آن خون گیری از میان دو کتف است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

حجامت خشک یا بادکشی :[ اصطلاح طب سنتی ]نوعی حجامت است که در آن خونی از بدن خارج نمی شود، بلکه تنها عمل مکش روی پوست انجام می شود. حجامت خشک خود دو نو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

خلط :[ اصطلاح طب سنتی ]ماده آبکی که از تأثیر بدن بر غذا ساخته می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

اخلاط :[ اصطلاح طب سنتی ] جمع خلط است که شامل صفرا، سودا، بلغم و دم است. هر کدام از اخلاط مزاج خاص خود را دارد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماساژ معتدل :[ اصطلاح طب سنتی ]: به حد اعتدال انجام شده و باعث چاقی در صورت مداومت می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماساژ املس :[ اصطلاح طب سنتی ]برخلاف ماساژ خشن، با پارچه نرم و به منظور لاغری انجام می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماساژ صلب :[ اصطلاح طب سنتی ] ماساژ با قدرت به منظور تقویت عضو است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

ماساژ نرم :[ اصطلاح طب سنتی ] ماساژ ملایم برای آرامش بدن است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج صفراوی :[ اصطلاح طب سنتی ] مزاج گرم و خشک مربوط به ترشحات زرد رنگ کبد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج معتدل :[ اصطلاح طب سنتی ]برآیند سردی، گرمی، تری و خشکی مزاج است. با رعایت تعادل میان سردی و گرمی غذا می توان به مزاج معتدل رسید.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماساژ خشن :[ اصطلاح طب سنتی ] با پارچه زبر و به منظور چاقی انجام می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج بلغمی :[ اصطلاح طب سنتی ]مزاج سرد و تر مربوط به سیستم لنفاوی یا سیستم ایمنی.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاج دموی :[ اصطلاح طب سنتی ]مزاج گرم و تر مربوط به رساندن غذا و اکسیژن به سلول ها.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

مزاج سوداوی :[ اصطلاح طب سنتی ]مزاج سرد و خشک مربوط به تولید سودا در طحال.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

منبت:[ اصطلاح طب سنتی ] که ملحم نیز نامند یعنی رویاننده گوشت و آن دوائی را نامند که بگرداند مزاج خونی که وارد جراحت می شود معتدل و مجفف تا آنکه مستحی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

موسح فروح: یعنی چرک آورنده در زخمها و آن دوائی مرطبی را نامند که مخلوط گردد بر طوبات قروح و آنها را زیاده گرداند و مانع خشک شدن و چاق شدن آنه آید مان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

منضجح:[ اصطلاح طب سنتی ]یعنی اعتدال دهنده قوام و مواد و آن دوائی را نامند که تعدیل قوام اخلاط نماید و قابل دفع سازد آنها را اعم از انکه رقیق را غلیظ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

منفخ:[ اصطلاح طب سنتی ]یعنی نفخ آورنده و آن دوائی را نامند که در جوهر آن رطوبت غریبه غلیظه باشد که چون فعل نماید در آن حرارت غریزه تحلیل نباید بسرعت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُوَسّخ قروح:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی چرک آورنده زخم ها. دوای مرطّبی است که با رطوبت های قرحه ها می آمیزد و با زیاد کردن رطوبت جراحات مانع خشک شدن آنه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

مزلق:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی لغزاننده فضولات و اخلاط. دوایی است که با قوه ملیّن و رطوبت لغزاننده ای که دارد به سطح مجرای گوارش لینت و رطوبت می بخشد ت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

مُنبِت اللّحم:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی رویاننده گوشت ( آن را مُلحّم نیز می نامند ) . دوایی است که با تعدیل مزاج و تجفیف لطیف و عقد ( ستبر کردن و به هم ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

مالح:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی شور. طعمی است که بدون گزیدن بر سطح زبان نفوذ می کند و سطح آن را جلا می دهد. طعام های شور مفتّح، ملطّف، محلّل، جالی، مقطّ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

تَفِهْ:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی بی مزه، طعمی است که نه چندان ناگوار باشد و نه لذیذ، نه شیرین باشد، نه تلخ، نه ترش، نه شور، نه تند، نه چرب و نه عفص. طع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

حامِض:[ اصطلاح طب سنتی ] یعنی ترش. ترشی طعمی است که سطح زبان را اندکی می گزد و در آن نفوذ می کند و حتی از تصوّر آن بزاق ترشح می شود. طعام های ترش به ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

حُلْو:[ اصطلاح طب سنتی ]یعنی شیرین. طعمی است که سطح زبان را نرم و ملایم و منبسط و مستوی ( همسان و یکنواخت ) می کند و اندکی حرارت در آن پدید می آورد. ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دَسِم:[ اصطلاح طب سنتی ]یعنی چرب. هر چه سطح زبان را نرم و ملایم کند و اجزای آن را بدون ایجاد حرارت منبسط سازد. فعل آن ترطیب و لینت بخشیدن و ارخاء و ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

اوکسایی:[ اصطلاح طب سنتی ]سرکه مخلوط با آب و نمک است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

اودیه:[ اصطلاح طب سنتی ]جمع وادی به معنی کناره دریا و رودخانه ها است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوذرومالی:[ اصطلاح طب سنتی ]عسل و آب باران بالمناصفه در هم ممزوج نموده در آفتاب گذاشته است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

انکباب:[ اصطلاح طب سنتی ]مراد از آن نگاه داشتن عضو است به بخار ادویه که در آب جوشانیده باشند و یا گرم کرده باشند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

اکلیل:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی تاج و ابر تاریک و غیر آن نیز آمده است و در ادویه مراد از آن چتری و کج بودن شکوفه و بار نباتات است و اکله و اکالیل جمع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

اکسومالی:[ اصطلاح طب سنتی ]سکنجبین متخذ از سرکه و عسل است و بعضی زیاده می کنند در آن آب دریای شور یا نمک دریا.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

افومالی:[ اصطلاح طب سنتی ]چیزی است که در آن عسل را حل کنند و نگهدارند و جوش ندهند آن را.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

بزاق و بصاق:[ اصطلاح طب سنتی ]آب دهن را گویند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

بشع:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی بدمزه است و هر چه را طعم مرکب از مرارت و قبض باشد به این اسم خوانند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادزهر[ اصطلاح طب سنتی ] اسم فارسی تریاق است و گویند هر چه دفع سم کند و مصنوع مرکب نباشد مخصوص بهاین اسم است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

تکلیس:[ اصطلاح طب سنتی ]"به معنی صاروج کردن و سوختن چیز و سیراب نمودن و بهره برداشتن آمده و مراد از آن مهیا ساختن بعضی ادویه است به جهت نفوذ و سرعت ت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکرج:[ اصطلاح طب سنتی ]به فارسی پادر گویند و آن متغیر شدن طعم است یا بو یا هر دو .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

تریاق:[ اصطلاح طب سنتی ]به کسر تاء فارسی تریاک نامند و هرچه در شأن او باشد که حفظ قوّت و صحت مزاج روح به حدی کند که رفع ضرر سم از خود نماید به این اس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

ثمر:[ اصطلاح طب سنتی ]بار نبات است مثل خوشه میوه و امثال آن.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

جمد:[ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و ثانی آب گرد آمده و جمع شده و بسته شده از سردی و نیز جزو چیز را نامند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

جبر کسر:[ اصطلاح طب سنتی ]عضو شکسته را بستن است.