پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٣٠)

بازدید
٣٥,٢٢٦
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ورگشتن نان[اصطلاح نانوایی] هنگامی که نان را به دیواره تنور می چسبانند ممکن است لبه آن برگردد و دولا شود که می گویند نون ورگشت.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرمی کردن ( garmi kardan ) : [اصطلاح نانوایی] جدا شدن و افتادن نان در تنور قبل از آنکه کاملا پخته باشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

تریده ( toride ) : [اصطلاح نانوایی] نانی که قسمتی از آن قبل از پختن به کف تنور افتاده باشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

کلفتی ( kolofti ) : [اصطلاح نانوایی] قسمتی از نان که قبل از پختن به کف تنور افتاده و معولا روی هم مچاله می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

پشتی ( poshti ) : [اصطلاح نانوایی] تکه هایی از پشت نان که به دیواره تنور می چسبد و در تنور باقی می ماند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

تریدن ( toridan ) : [اصطلاح نانوایی] وقتی نان را به دیواره تنور می چسبانند ممکن است قسمتی از خمیر به دیواره نچسبد و به کف تنور بیفتد این کار را تریدن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشت نان[اصطلاح نانوایی] طرفی که به دیواره تنور می چسبد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

روی نان[اصطلاح نانوایی] طرفی که به سمت آتش تنور است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان اول تنور [اصطلاح نانوایی] اولین نانی که از تنور بیرون می آید که معمولا بعلت حرارت بیش از حد تنور قدری سوخته هم هست. در زبان ترکی ضرب المثلی هست ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوره گرفتن: [اصطلاح نانوایی] پس از آنکه خمیر پهن شده را روی بالشتک نانوایی انداختند اندکی دوره آن را با دست به سمت بیرون می کشند که این کار دوره گرفت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١١

تخمی ( tokhmi ) : [اصطلاح نانوایی] نانی که مخلوطی از چند دانه مانند: سیاه دانه، کنجد، زیره، برگ پیاز، گل خشت و. . . برای معطر شدن و زیبایی هنگام پهن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

رفیده ( refide ) : [اصطلاح نانوایی] بالشتکی که خمیر را روی آن گذاشته و به دیواره تنور می چسبانند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ور دست زدن: [اصطلاح نانوایی] هنگام پهن کردن آن را به تناوب روی کف دست می اندازند و چند بار با این دست و آن دست جابجا می کنند که باعث می شود خمیر زودت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیسه نانوایی: [اصطلاح نانوایی] کیسه کوچکی که نانوا هنگام پخت نان به دست می کند تا دستش در اثر حرارت تنور کمتر آسیب ببیند.

پیشنهاد
٠

نان نازک کردن: [اصطلاح نانوایی] پهن کردن خمیر و آماده کردن آن برای پخت.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

اُشکرو ( oshkoroo ) : [اصطلاح نانوایی] چوبی نسبتا بلند که برای جمع کردن آتش تنور از آن استفاده می شود. در زبان آذری به آن "کسّوو kassoo" می گویند .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تنور شورو ( tenor shooroo ) : [اصطلاح نانوایی] تکه پارچه یا قطعه ای از برگ نخل خرما که برای شستن و تمیز کردن تنور از آن استفاده می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

شاخ کردن تنور: [اصطلاح نانوایی] ریختن هیزم در تنور و آتش زدن آنها که برای نان پختن مهیا شود.

پیشنهاد
١

شاخ کردن تنور: [اصطلاح نانوایی] ریختن هیزم در تنور و آتش زدن آنها که برای نان پختن مهیا شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

درزگیدن ( derezgidan ) : [اصطلاح نانوایی] هنگام خمیر کردن قطعاتی از خمیر به اطراف می پاشد که می گویند خمیرها می درزگن ( miderezgan ) .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

ور آمدن: : [اصطلاح نانوایی] ترش شدن خمیر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشت دادن ( mosht dadan ) : [اصطلاح نانوایی] ورز دادن خمیر.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دو مشته: [اصطلاح نانوایی] پس از اینکه خمیر کردن به پایان رسید روی آنها را می پوشانند پس مدتی دوباره به سراغ آنها آمده و مجددا آنها را کمی ورز می دهند ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمو باری :[اصطلاح نانوایی] الک مخصوص پاک کردن گندم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

خمیر کردن: [اصطلاح نانوایی] مخلوط کردن آب و آرد و ورز دادن آن تا برای پخت نان آماده شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

ش. م. ر: [ اصطلاح نظامی ]مخفف شیمیایی، میکروبی، هسته ای.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

میدان موانع: [ اصطلاح نظامی ]محلی که درآن گودال ها، دیوارها، خرک های چوبی، نردبان های چوبی و عمودی و افقی و سایر موانع ساخته شده است. میدان موانع برا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

میدان مین: [ اصطلاح نظامی ]محلی که در آن مین گذاشته اند، منطقه ممنوعه ای که سربازان وظیفه، حق ورود به آن را ندارند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

میدان پرچم: [ اصطلاح نظامی ]میله ای سفید و بلند که پرچم بر بالای آن برافراشته می شود، نشانه ای از مانور، در میدان آموزش به این معنا است که باید سریع ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

موج انفجار: [ اصطلاح نظامی ]وقتی که ماده ای منفجر می شود، توسعه هر نوع گاز و تراکم هوا، فشار یا موج فشاری از طرف مرکز انفجار به طرف خارج حرکت نموده و ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

معاف: [ اصطلاح نظامی ]کسی که به خدمت نرفته و کارت پایان خدمت دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

فشنگ مانوری: [ اصطلاح نظامی ]گلوله ندارد و برای تجسم تیراندازی در مانورها و در مواقع سلام و تشریفات نظامی کاربرد دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

فرنچ: [ اصطلاح نظامی ]بلوز نظامی که چهار جیب دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

فشنگ ثاقب: [ اصطلاح نظامی ]مغزی گلوله فولاد که برای موانع سخت به کار می رود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرار از خدمت: [ اصطلاح نظامی ] ( غیبت ) نظامی که در زمان صلح بیشتر از ۱۵ روز و در زمان جنگ بیش از ۵ روز باشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

عامل اعصاب: [ اصطلاح نظامی ]مواد شیمیایی و کاربرد در جنگ که روی اعصاب تاثیر می گذارد و در مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه موجب مرگ می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

حفره روباه : [ اصطلاح نظامی ]برای اینکه سربازها از دید و تیر دشمن در صحرا در امان بمانند . حفره ای می کنند و در آن قرار می گیرند. در اردوگاه ها به چا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

چهاربند: [ اصطلاح نظامی ]بندی است مثل کش شلوار که در آن دو بند عقب، کوتاه تر از دو بند جلو است و وقتی تجهیزات به فانسقه وصل می شود، به نگه داشتن فانس ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

پانچو: [ اصطلاح نظامی ] روپوش برزنتی یا پلاستیک کلاه دار که سربازها در هوای بارانی برای جلوگیری از خیس شدن به تن می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پامرغی: [ اصطلاح نظامی ] از تنبیه های بدنی است. در این تنبیه نشسته و دست ها را پشت گردن به هم گره می زنند و به سمت جلو حرکت می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پا شتری: [ اصطلاح نظامی ]راه رفتن آهسته، به طوری که صدای پاشنیده نشود، دزدکی راه رفتن.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

پا فنگ : [ اصطلاح نظامی ]دستور بعد از پیش فنگ است. اسلحه پایین آورده می شود و درکنار بدن قرار می گیرد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

لگد تفنگ: [ اصطلاح نظامی ]عقب نشینی اسلحه در موقع تیراندازی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سلف: [ اصطلاح نظامی ] ظرفی استیل یا آلومینیومی به شکل سینی که دارای قسمت های زیر است: 1 - محل برنج، مستطیلی در سمت راست 2 - محل خورشت، مستطیلی در سم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

شماره یَقلوی: [ اصطلاح نظامی ]اصطلاحی است برای سربازهای پایه خدمتی کم که هنوز زیاد توجیه نیستند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

شماره یگان: [ اصطلاح نظامی ]عددی است که نشانگر یگان خدمتی است و در بالای اتیکت نصب می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

صبحگاه: [ اصطلاح نظامی ]مراسمی که در شروع رسمی کار، هر روز دریگان انجام می شود. مراسمی که در آن پرچم با حضورافسر سر یا افسر جانشین بالا می رود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

صلیب: [ اصطلاح نظامی ] از تنبیه های بدنی؛ در این تنبیه در حالت ایستاده، دست ها به طرفین باز می شود، کف دست ها به طرفین باز می شود، کف دست به طرف بالا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

صد و یک: [ اصطلاح نظامی ]شمارشی در رژه رفتن که مدت زمان فاصله قدم ها را با آن تعیین می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاموشی: [ اصطلاح نظامی ]موقع خواب، زمانی که تمام لامپها خاموش میشود وسکوت کامل آسایشگاه را فرا میگیرد.