پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٦٠٣
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

برهمن: پیشوای روحانی در آیین برهمایی دکتر شفیعی کدکنی در مورد " برهمن" می نویسد : ( ( چون در معابد اینان مجسمه های وجود داشته مسلمانان آنان را بت پرس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

دست زدن: کنایه از شادی و نشاط کردن و کف زدن ( ( چون دل و جان زیر پایت نطع شد پایی بکوب چون دو کون اندر دو دستت جمع شد دستی بزن! ) ) ( تازیانه های ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

نطع: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "نطع " می نویسد : ( ( هر نوع گستردنی چرمی و مجازاً بساط و فرش - گویا بساطی را که برای رقص می گسترده اند، به ویژه نطع م ...

پیشنهاد
٠

برگ چیزی یا کاری داشتن : سامان و آمادگی کاری یا چیزی داشتن . ( ( برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن ) ) معنی ب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی برگی: فقر و درویشی برگ چیزی یا کاری داشتن : سامان و آمادگی کاری یا چیزی داشتن . ( ( برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن رخ چو عیاران نداری جان چو ن ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

چونت فتاد:چرا این طور شدی؟ عقلت کجاست؟ ( ( چون رهیدی و خدایت راه داد سوی زندان می روی چونت فتاد؟ ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

یَردی رَفسُه :یعنی سرکشی و تمردش او را نابود کرده است. ( ( ای خنک آن را که ذلت نفسه وای آنکس را که یردی رفسه ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد اس ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذَلّت تَفْسُه:نفس او را ذلیل شده است. ( ( ای خنک آن را که ذلت نفسه وای آنکس را که یردی رفسه ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...

پیشنهاد
٠

آنقدر شور بود که خان هم فهمید: با آنکه مرد ابله هست و کمتر بد را از نیک فرق می کند کراهت او از امر دلیل فرط زشتی و بدی امر است. ( دهخدا، امثال و حکم ...

پیشنهاد
١

آنقدر چریدی کو دنبه ات: با اینکه دعوی کنی در فلان خدمت یا سفر سود بسیار برده ای غنا در تو مشهود نیست. نظیر: دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا. ( دهخدا، ام ...

پیشنهاد
٠

آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود: بر انتظار تو نتیجه ای نیست . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 58 )

پیشنهاد
٠

آن روی ورق را نخوانده است: فقط یک طرف کار را می بیند و از آنرو غلط حکم می کند . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 57 )

پیشنهاد
٠

آنچه در دیگ است به کمچه می آید: عاقبت این راز آشکار خواهد شد . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 50 )

پیشنهاد
٠

آنجا رو که بخوانند نه آنجا که برانند : نظیر: ناخوانده به خانه ی خدا نتوان رفت. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 45 )

پیشنهاد
٠

آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر برای او بازگشت نیست بار دیگر مقام رفته را به دست نکند. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 45 )

پیشنهاد
٠

آمدم ثواب کنم کباب شدم: درعوض عمل یا نیتی نیک دچار معامله ی زشت یا اتفاق سوء گشتم. . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 44 )

پیشنهاد
٠

آمد بسرم از آنچه می ترسیدم: نظیر: فغان از هر چه ترسیدم رسیدم . از هر چه بدم آمد سرم آمد. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 44 )

پیشنهاد
٢

آفتاب به گل اندودن: حقیقتی روشن را با موانع یا دلایل ضعیف پوشیدن. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 37 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسیا به نوبت: ید حق تقدم و تأخر زمانی ارباب حاجت رعایت شود. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 35 )

پیشنهاد
٠

آرزو به جوانان عیب نیست: در برنا طول امل مذموم نباشد. گاهی به مزاح و طنز به پیران نیز گویند. . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 29 )

پیشنهاد
٠

آرد خود را بیختم آرد بیز را آویختم : دیگر هوا و هوس در من نمانده است. ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 29 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

راندن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " راندن" می نویسد : ( ( - در پهلوی در ریخت رونیتن rawenitan بکار می رفته است . به راستی ریخت ِ گذاری" رفتن "است : رو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

همنورد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " همنورد" می نویسد : ( ( همنوردبه معنی همراه و هم پوی است و نورد بُن ِاکنون از "نوردیدن" یا " نوشتن "به معنی راه سپ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

زار: به معنی گریان و اندوهگین ، در ریخت زریگومنت zarīgōmant در پهلوی به کار رفته است . برابر ریخت شناسی آن در پارسی " زارمند " است. ( ( هر آنکس که ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

پدر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پدر " می نویسد : ( ( پدر در پهلوی پتر pitar بوده است این واژه را با father در انگلیسی vater در آلمانی pere در فرانسوی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

دشمن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دشمن " می نویسد : ( ( دشمن در پهلوی دشمِن dušmen و دژمن duhmen بوده است . ستاک واژه ، من به معنی اندیشه است و همان ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

دل: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دل " می نویسد : ( ( ریخت دل در پهلوی و پارسی یکی است. دل را به گمان من با درد از دید ریشه شناسی پیوند است و دل ریختی ف ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

گناه: گناه در پهلوی وناس winās و وناه wināh بوده است. ( ( گرت زین بد آید ، گناه من است ؛ چنین است و این دین و راه من است ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

گرفتن: در پهلوی به همین شکل و همچنین به شکل گرپتن griptan کار برد داشته است. ( ( اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبیّ و وصی گیر جای ) ) ( نامه ی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

خروس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خروس" می نویسد : ( ( خروس در پهلوی خروسxrōs بوده است. ریختی از آن خروش ، در خروشیدن کاربرد یافته است در پهلوی خروست ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

افراختن: در پهلوی اپراستن aprāstan بوده است. ( ( چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادبان: در پهلوی واتپان wātpān بوده است. ( ( چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

کِشتی: در پهلوی کشتیگ kaštīg بوده است. دکتر کزازی در مورد واژه ی " کِشتی" می نویسد : ( ( می تواند که ستاک در "کشتی" کش باشد که در "کشیدن" نیز دیده م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

هفتاد: در پهلوی هپتاد haptād بوده است. هفتاد از شمارهای سپند و آیینی است و در بیت زیر به کنایه ی ایما از بسیار به کار رفته است . ( ( چو هفتاد کشتی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تند باد: در پهلوی تندوات tundwāt بوده است. ( ( حکیم این جهان را چو دریا نِهاد برانگیخته موج ازو تندباد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

انگیختن: در پهلوی هنگختن hangēxtan بوده است. ( ( حکیم این جهان را چو دریا نِهاد برانگیخته موج ازو تندباد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

حکیم : حکیم کنایه ای است ایما از آفریدگار که دانایانْ دانا است. ( ( حکیم این جهان را چو دریا نِهاد برانگیخته موج ازو تندباد ) ) ( نامه ی باستان ، ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

آواز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آواز" می نویسد : ( ( آواز با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است . ستاک واژه ، همان است که در ریخت واژ در " واژه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

گواهی: در پهلوی گوگاییه gugāyīh بوده است. ( ( گواهی دهم ؛کاین سخن راز اوست تو گویی دو گوشم بر آواز اوست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

شارسان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شارسان" می نویسد : ( ( شارسان ریختی است از شهرستان که از شهر/ ستان ( = پساوند جای ) ساخته شده است شهر در پهلوی در ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

پیغمبر: پیغمبردر پهلوی پیگامبر paygāmbar بوده است. ( ( به گفتار ِ پیغمبرت راه جوی ، دل از تیرگیها ، بدین آب ، شوی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

کردگار: در پهلوی کردتگار kartgār بوده است. ( ( بُوی در دو گیتی ز بد رستگار ، نکوکار گردی بَرِ کَردگار، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

رها: دکتر کزازی در مورد واژه ی "رها " می نویسد : ( ( رها در پهلوی در ریخت رهاگ rahāg بکار می رفته است . رها صفتی است پساوندی و در ریخت فاعلی که از دی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

مستمند:بینوا ، تیره روز و نالان دکتر کزازی در مورد واژه ی " مستمند" می نویسد : ( ( مستمند در پهلوی در ریخت مستومند mustōmand بکار می رفته است. از دو ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

تا: در پهلوی تاگ tāg بوده است. ( ( دلت گر نخواهی که باشد نِژند، همان تا نگردی تن ِ مستمند، . ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

نِژند:اندوهناک و پژمان دکتر کزازی در مورد واژه ی " نِژند" می نویسد : ( ( نِژند به معنی اندوهناک و پژمان است، می انگارم که " ن " در آن پیشاوند است ؛س ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

رستگاری: در پهلوی رستگاریه rastgārīh و نیز رستاریه rastārīh بوده است. رستگاری ساخته شده از ( رَست - گا - ری ) ( ( ترا دانش و دین رهاند درست در رستگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٧

در: در با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است نیز در ریخت دربندdarband به معنی دروازه این واژه ، در پارسی باستان ، دوورduvar در اوستایی، دور duar و ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

رهانیدن: رهانیدن ریخت " گذرا " ی ( = متعدی ) "رستن " است . ) ) ( ( ترا دانش ِدین رهاند درست؛ در ِ رستگاری ببایدْت جُست. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٤

دین: در پهلوی دن dēn بوده است. ؛ دین یکی از پنج گوهر نهفته در آدمی است که در پارسی در معنی کیش و آیین بکار می رود ) ) ( ( ترا دانش ِدین رهاند درست؛ ...