زار یه موجودِ غیرارگانیکه مثل جن و سایر موجودات ماورالطبیعی، که زادگاه اصلی ش دریاست. اصن به خاطر همین محل زندگی زاره که زار و مراسمی که براش برگزار می کنن به شهرهای جنوبی کشورمون که نزدیک دریا هستن مربوط میشه. در نظر بومی ها و محلی های شهرهای جنوبی ایران، زار هم جز خانواده جنیان محسوب میشه و زمانی که بادهای فصلی از سمت دریا به سمت خشکی می وزند، زارها رو همراه خودشون به خشکی میارن.
... [مشاهده متن کامل]
از دید محلی ها، زارها اکثرا موجوداتی شیطانی هستن که با بادهای ماورایی وارد زندگی انسان ها تو خشکی میشن و با نفوذ کردن درون انسان باعث درد، رنج، عذاب و بیماری انسان میشن. این موجودات خبیث وقتی وارد بدن انسان میشن، کنترل انسانو به دست می گیرن و هر طور که دلشون بخواد انسان ها رو آزار میدن. به خاطر همینه که به قربانی و فردی که زار درونش نفوذ کرده و کنترلشو به عهده گرفته مرکب می گن. به لحاظ معنایی زار تو زبان فارسی به معنای حالت آشفته و خرابه و به حالت قربانی هایی که گرفتار زار شدن اشاره داره.
طبق تحقیقاتی که تو این زمینه صورت گرفته، ریشۀ اصلی زار، به مردمان آفریقا برمی گرده. داخل ایران، بومی های کرانه های خلیج فارس از شرقی ترین نقطه یعنی چابهار و حتی بخش هایی از سیستان و بلوچستان تا غربی ترین نقطه که آبادان باشه، همه و همه به زار اعتقاد دارن و هر کدوم اسم خاصیو به این موجود نسبت میدن؛ مثلا تو سیستان و بلوچستان به اونا گواتی و دمان، تو خوزستان بهشون اهل هوا و تو جزیرۀ خارک به اونا زیران میگن. تو این مناطق برای مرکب ها و کسایی که گرفتار زار شدن یه مراسم برگزار می کنن که حین مراسم، زار رو رام کنن. به رام کنندۀ زار تو این مراسم بابازار و مامازار میگن؛ بابازار مردیه که وظیفۀ رام کنندگی رو انجام میده و مامازار هم زنه ( آرچی )
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه زار تمام لغت نامه معروف فارسی لغت نامه دهخدا فرهنگ معین و عمید فارسی هست که پژوهش قدیمی هستند و جدید همین طور هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
هذه کلمات لیست عربیة ولا فارسیة قدیمة ولکن من منشأ واحد ( والذاریات ) :
والزاریات = ( والذاریات )
زارزدن
حال زار
زاریانه
زاره
زاری
زارزار
زار ونزار
زار وزندگی
زارکشتن
زار مردن
... [مشاهده متن کامل]
زار نالیدن
کارزار
- - - - - - - - - - - -
کلمات فارسیة:
لاله زار
گل زار
نمک زار
ریگزار
مرغزار
کارزار
زار وزندگی
زارت و زوروت
- - - - - - - - - - - - - -
هذه کلمات عربیة:
زار - یزور - زیارة
والذاریات : ذر - ذاری
ضار
ظار
. . .
راجع:
زاریدن
زار زدن
منبع عکس. فرهنگ فارسی یا فرهنگ عمید
واژه زار
معادل ابجد 208
تعداد حروف 3
تلفظ zār
نقش دستوری صفت
ترکیب ( صفت ) [پهلوی: zār]
مختصات ( پس . )
آواشناسی zAr
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
نحیف، لاغر: با سرین های سپید و گرد چون تل سمن / با میان های نزار و زار چون تار قصب ( فرخی: ۵ ) .
اسفزار، نام منطقه ای در سیستان افغانستان که محل پرورش اسب لاغر و نحیف بوده است و سیس یعنی اسب گلدار و سیستان یعنی جایی که اسب گلدار پرورش داده می شد و منطقه رخشان در سیستان پاکستان به معنی محل پرورش اسب رخشان یا طلایی است و منطقه نصرت آباد در سرحد سیستان معروف به اسفی، یعنی محل پرورش اسب سفید است و اسفه یعنی اسفید و اسپه یعنی اسپید در گویش محلی سیستان .
... [مشاهده متن کامل]
اهمیت اسب در قدیم به حدی بوده است که نام پادشاهان ایران با پسوند اسب همراه بوده مثل جاماسب، گشتاسب، لهراسب و غیره
سه زار
به نگر من زار از ریشه زاریدن و به مانای برآمدن می باشد
در گلزار و کشتزار و لاله زار یعنی جایگاه برآمدن گل لاله و کشت ( کاشته ها )
در کل زاریدن یعنی برآمدن
زارزار = بسیار برآمده = حالت ناخوش مد نظر بوده - یعنی دگریدن از رویی به روی دیگر
... [مشاهده متن کامل]
زار زدن= با برامدگی ( حالتی جدا شده از روی خوش = ناراحتی ) کپ زدن
کار شما زار شده است = کار شما برامدگی پیدا کرده است = یعنی ایرادی به کار شما وارد شده است که دچار سختی کار شده ایید.
پس زاریدن در اسم مکان یعنی جایگاه برآمدن و وارد شدن
و در انسان برآمدن یعنی وارد شدن از رویی به روی دیگر ( خوش به روی ناخوش )
و در اسم جنس یعنی تغییری روی جسم ایجاد شده که باعث ناراحتی یا سختی شده است = به همین جهت می گویند این جنس زار ( خراب ) شده است یعنی دگردیسی ( تغییر ) از روی خوب به بد داشته است
کارزار= کاری که برامده ( ایرادی بدان وارد شده= برامدگی در کار = ایراد در کار ) است => کار سخت و دشوار مد نگر بوده است
بازی زار
سوزناک
زار : [عامیانه، اصطلاح] کوتاه شده ی زایر ( زیارت رفته، مانند زار محمد ) .
زار : [عامیانه، اصطلاح] کوتاه شده ی هزار برای ریال ( دو زار، یعنی دو ریال ) .
زار: [عامیانه، اصطلاح] نا به سامان، خراب، بد .
... [مشاهده متن کامل]
زار بودن کار کسی: [عامیانه، کنایه ] پیچیده و دشوار بودن کار کسی.
زار زار: [عامیانه، اصطلاح] گریه ی شدید.
زار زار گریه کردن : [عامیانه، کنایه ] سخت گریه کردن.
زار زدن: [عامیانه، اصطلاح] سخت گریه کردن.
زار زدن لباس به تن: [عامیانه، کنایه ] ناجور و نامناسب بودن لباس.
زار و نزار : [عامیانه، اصطلاح] زرد و ناتوان، بد حال و بیمار.
زار به معنی:
گریه و ناله
خسته و مسکین
در گفتار لری :
زار = گریه، گریه بلند، ناله ی بلند
زارنیدن ( لری ) یا زاریدن ( فارسی شده ) = زار زدن، گریه و ناله کردن بلند
زارنیدن را برای صدای خر هم بکار می برند چون صدایش بلند و غمگونه می باشد.
زار: به معنی گریان و اندوهگین ، در ریخت زریگومنت zarīgōmant در پهلوی به کار رفته است . برابر ریخت شناسی آن در پارسی " زارمند " است.
( ( هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 210 )
گلزار - لإله زار - کشتزار
( این واژه لُری است ) یعنی بینوار ، فقیر ، درمانده ، تهی دست ، زار .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)