پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
( Base Line ) :[اصطلاح دریانوردی]خط مرجع یا پائین ترین خط که می توان بر کیل مماس کرد.
بارج ( Barge ) :[اصطلاح دریانوردی]شناوری با زیر صاف برای حمل بار ، سوخت و یا آب در آبهای داخلی و یا دریاها که معمولاً فاقد سیستم رانش و اماکن زیستی م ...
نقشه عمق آب ( Bathymetric Chart ) :[اصطلاح دریانوردی]نقشه دریایی که در آن عمق آب به وسیله خطوط هم عمق نشان داده شده است.
عمق یابی ( Bathymetry ) :[اصطلاح دریانوردی]عملیاتی که در آن با استفاده از روشها و تجهیزات مختلف عمق آب را جهت رسم نقشه های عمق آب اندازه گیری می کنند ...
زوار ، زبانه ( Batten ) :[اصطلاح دریانوردی] نوارهای چوبی و یا فلزی که جهت محکم کردن لاستیک دور پنجره ها و یا دربهای نفود پذیر بکار میرود .
( Beam ) :[اصطلاح دریانوردی]عریض ترین قسمت قایق و یا کشتی .
سمت سینه ( Beam Bearing ) :[اصطلاح دریانوردی]سمتی که ناظر روی کشتی در جهت عمود بر عرض کشتی از شیئی دیگر می گیرد.
به پهلو خوابیدن کشتی ( Beam Ends ) :[اصطلاح دریانوردی]در صورتی که کشتی به هر دلیلی به گونه ای کج شود یا به پهلو بخوابد که تیرهای عرضی ( یا عرشه ) آن ...
پرگار بلند ( Beam Compass ) :[اصطلاح دریانوردی]پرگاری که در کار با نقشه ها ی دریایی جهت اندازه گیری فاصله و علامتگذاری مورد استفاده قرار میگیرد .
لچکی ( در کشتی سازی ) ( Beam Knee ) :[اصطلاح دریانوردی]معمولا یک صفحه مثلثی شکل ( لچکی ) و یا زانویی که از نبشی ساخته می شود و تیر عرضی زیر عرشه کشتی ...
زنگ کشتی : ( Bell ) :[اصطلاح دریانوردی]این زنگ معرف زمان و وضعیت لنگراندازی است . در قدیم برای اعلام زمان ، روز را به چهار قسمت تقسیم می کردند .
سمت حرکت ( Bearing ) :[اصطلاح دریانوردی]جهت حرکت و یا زاویه افقی کشتی نسبت به یک ناظر و یا قطب نما را گویند .
بوق ناقوسی شکل : ( Bell Whistle ) [اصطلاح دریانوردی]بوق کشتی که با فشار بخار یا هوا کار می کند و یک میله رزوه شده در وسط آن قرار دارد. با پیچاندن ناق ...
بویه زنگ دار : ( Bell Buoy ) :[اصطلاح دریانوردی]یکی از انواع بویه میباشد که به زنگ مجهز بوده و در هوای مه آلود به صدا درآمدن زنگ آن باعث هشدار به کشت ...
خن ( Bilge ) [اصطلاح دریانوردی] :پائین ترین بخش کشتی در داخل بدنه که محل جمع شدن آب ، سوخت و روغن کثیف میباشد.
خرک ( Bilge Block ) [اصطلاح دریانوردی] :بلوکهائی از جنس چوب که برای استقرار کشتی در حوض خشک در زیر کشتی قرار میدهند .
تیر خن ( Bilge Keels ) [اصطلاح دریانوردی] :تیغه هائی آهنی که در دو پهلوی کشتی و در سرتاسر بدنه بیرونی برای کاهش رول ( غلطش کشتی ) نصب میشوند .
آبگرفتگی ( Bilging ) [اصطلاح دریانوردی]:در صورتی که هر ناحیه از بدنه زیرآبی کشتی سوراخ شود و آب وارد آن گردد، آبخور کشتی زیاد می شود. این اصطلاح برای ...
پمپ خن ( Bilge Pump ) [اصطلاح دریانوردی]:پمپی که برای تخلیه مواد زائد جمع شده در خن کشتی مورد استفاده قرار میگیرد .
( Bitter End ) [اصطلاح دریانوردی]بخشی از طناب مهار یا کابل لنگر که در داخل کشتی واقع است
قایق آلبوت ( AAlboot ) :[اصطلاح دریانوردی] قایق ویژه آلمانی که به منظور پهلوگیری با تور کیسه ای ثابت از آن استفاده می شود .
موت جفتی ( ) [اصطلاح دریانوردی]:دو میله کلفت یا ستون عمودی که بر روی دکل نصب شده و طنابهای مهار ناور را به آن محکم میکنند .
دسته سیاه ها ( Black Gang ) [اصطلاح دریانوردی]:اصطلاحی دریایی که برای کارکنان موتورخانه ( نظیر سر متخصص موتور ، روغنکارها ، نفراتی که ذغال سنگ در داخ ...
قرقره ( Block ) [اصطلاح دریانوردی] :قرقره ای شیار دار که طناب را از داخل آن عبور میدهند .
دمنده ( Blower ) [اصطلاح دریانوردی]:دمنده ای که برای تهویه هوای محیط مورد استفاده قرار میگیرد .
مکش ، تخلیه ( Blow ) [اصطلاح دریانوردی]:کشیدن آب از داخل مخازن با استفاده از هوای فشرده و یا دمیدن هوا و بخار به داخل اگزوزها برای تمییز کردن آنها .
ضریب کنجایش ناو ( Block Coefficient ) [اصطلاح دریانوردی]:نسبت حجم غوطه ور به حاصلضرب طول و عرض و آبخور کشتی .
فوت تخته ( Board Foot ) [اصطلاح دریانوردی] :واحدی کمی برای اندازه گیری حجم الوار که مقدار آن برابر 12 در 12 در 1 اینچ میباشد .
قایق ( Boat ) [اصطلاح دریانوردی] :شناوری کوچک و روباز که بوسیله پارو ، بادبان و یا موتور به پیش می رود. همچنین این لغت برای وسایل نقلیه دریایی در رود ...
حوضچه قایق ( Boat Basin ) [اصطلاح دریانوردی] :یک حوضچه محصور یا تقریباً محصور مصنوعی یا طبیعی که مورد استفاده شناورهای کوچک قرار می گیرد.
لنگر قایق ( Boat Anchor ) [اصطلاح دریانوردی] :لنگر کوچکی که در قایقها مورد استفاده قرار میگیرد .
سرسره قایق ( Boat Beam ) [اصطلاح دریانوردی]:تیر چوبی یا فلزی که از روی عرشه کشتی تا حوالی خط آبخور بارگیری امتداد یافته تا در هنگام به آب اندازی قایق ...
تیرک قایق، بوم قایق ( Boat Boom ) [اصطلاح دریانوردی]:تیرک افقی در پهلوی کشتی برای بستن قایق، این تیرک عموما در وسط کشتی و عمود بر بدنه از روی عرشه کش ...
زین قایق ( Boat chock ) [اصطلاح دریانوردی]:اتصالات و پایه ای که در روی دکل برای قرار دادن قایق روی آن مورد استفاده قرار میگیرد .
گهواره قایق : ( Boat Skids ) [اصطلاح دریانوردی]محلی برای محکم نگاه داشتن قایق در دک قایق .
هوک قایق : ( Boat Hook ) [اصطلاح دریانوردی]چوب بلندی که در یک سمت آن قلابی نصب شده و جهت نزدیک کردن و یا دور کردن قایق از کشتی مورد استفاده قرار می گ ...
( Boiler Maker ) [اصطلاح دریانوردی]مسئول ساخت، مونتاژ، راه اندازی و تعمیرات دیگ بخار .
دیگ بخار ( Boiler ) [اصطلاح دریانوردی] :مجموعه ای مشتمل بر مخزن بخار ، آتشدان ، لوله ها و سایر تجهیزات جانبی برای تولید بخار جهت استفاده بعنوان نیروی ...
لاژورد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " لاژورد" می نویسد : ( ( ریشه و معنای نخستین و بنیادین لاژورد یا لاجورد دانسته نیست. آیا می تواند بود که ورد در آن ...
سر ملوان : ( Boat Swain ) [اصطلاح دریانوردی]درجه دار و یا افسری که مسئول بادبانها ؛ طنابها ، لنگرها ؛، کابلها و . . . باشد .
رخشنده: دکتر کزازی در مورد واژه ی " رخشنده" می نویسد : ( ( رخشنده ریختی کوتاه شده می تواند بود از "درخشنده"؛ از دیگر سوی ، ستاک واژه: همان می تواند ب ...
خفتن: در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است. مصدری دیگر خفتن را در پهلوی ، نبستن nibastan بوده است ، با بن اکنون نبای nibay. ( ( مرا اختر خفته بید ...
مغز: در پهلوی مزگ mazg بوده است. واژه با جابجای آوایی ، در پارسی ، کاربرد یافته . ریختی کهنتر از آن ، نزدیک به ریخت پهلوی مَزْغ است . ( ( مرا اختر ...
کان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کان" می نویسد : ( ( کان به معنی معدن است ؛ آن را ریختی از کَن ، بُن ِ اکنون از کندن ، می انگارم . ریختی دیگر از آن خ ...
دکتر کزازی واژه ی " ستاره ی جنبان " را در نوشته های خود به جای واژه ی " سیاره " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1 ...
دکتر کزازی واژه ی " ستاره ی جنبان " را در نوشته های خود به جای واژه ی " سیاره " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1 ...
عاج: برابر ِ پارسی عاج پیلَسْته و پیلَسْتگ است . ( ( چو خورشید بر گاه بنمود تاج ؛ زمین شد به کردار تابنده عاج ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، می ...
تابنده: در پهلوی تاپندگ tāpandag بوده است. ( ( چو خورشید بر گاه بنمود تاج ؛ زمین شد به کردار تابنده عاج ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
مرزبان: در پهلوی مرزپان marzpān بوده است. ( ( جهان آفرین تا جهان آفرید چنو مرزبانی نیامد پدید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
آفریدن: در پهلوی اَفْریتن āfrītan بوده است. ( ( جهان آفرین تا جهان آفرید چنو مرزبانی نیامد پدید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...