پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٣٨
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آخر دست ( سر ) : [عامیانه، اصطلاح] بالاخره، سرانجام.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آجیل دادن: [عامیانه، اصطلاح] رشوه دادن، حق و حساب دادن.

پیشنهاد
٠

آجیل مشکل گشا: [عامیانه، اصطلاح] آجیلی که برای گشایش کار می خرند و بین مردم متدین پخش می کنند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آجر شدن نان: [عامیانه، کنایه ] از بین رفتن درآمد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آجرپاره: [عامیانه، کنایه ] جواب کسی که به جای بله می گوید آره.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آت و آشغال: [عامیانه، اصطلاح] وسایل کهنه و بی مصرف.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آتو: [عامیانه، مجاز] بهانه، دستاویز، نقطه ضعف.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آتشی شدن: [عامیانه، کنایه ] از کوره در رفتن . ( ( میدونی چی گفت که آتشی شدم؟ گفت عوض کفتربازی برو تو خونه بشین بغل دسّ لچک بسر تا واست قصه بی بی گو ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آتشی: [عامیانه، اصطلاح] تندخو، زودخشم .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آتش کردن ( گشودن ) : [عامیانه، اصطلاح] شلیک کردن.

پیشنهاد
١

آتش زیر پا داشتن: [عامیانه، کنایه ]بی قرار بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آتشخوار: [عامیانه، کنایه ] ظالم، حرام خوار.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

آتشِ تر: شراب، لب معشوق

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آتش بی باد: ظلم، می

پیشنهاد
١

آتش بیار معرکه: فتنه انگیز میان دو دشمن .

پیشنهاد
٠

آتش به مال خود زدن: کالایی را بسیار ارزان فروختن .

پیشنهاد
٠

آتش به گور کسی باریدن: پس از مرگ دچار عذاب شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

آتشِ بسته: طلا .

پیشنهاد
٠

آتش به جان ( گور ) گرفته: ذلیل شده، ورپریده .

پیشنهاد
٠

آتش از چشم کسی گرفتن: ترسانیدن . این کنایه با ترجمه ی تحت الفظی از ترکی به فارسی رفته . در ترکی می شود : " گؤزونون اوتون آلماخ "

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آپارتی: زن بی حیا و بدزبان، سلیطه، پاچه ورمالیده .

پیشنهاد
٠

آبی از کسی گرم نشدن: بهره ای از کسی نبردن . کنایه از کمکی از دست کسی برنیامدن. سودی یا نتیجه ای حاصل نشدن از کسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب و گِل: بر و رو، سرشت آدمی آب و گِل ؛سرشت. خلقت. جبلت. نهاد : چیزی نخواستم که در آب و گل تو نیست ؟

پیشنهاد
٠

آب و گاوشان یکی بودن: شریک و همدست بودن . آب و گاوشان یکی بودن ؛ شریک و همکار بودن. متحد و همدست بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آب و خاک: میهن، دیار . - آب و خاک ؛ مملکت.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب و تاب: تکلف، لفت و لعاب، تفصیل .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب نمک زدن: با شیرین زبانی گفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب نکشیده: زشت، بد، نامفهوم، کنایه از خشن و رکیک و اهانت آمیز.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب نخوردن: درنگ نکردن

پیشنهاد
٠

آب نخوردن چشم: امید نداشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب مریم: شیره ی انگور، عصمت و طهارت .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آب لمبو: چلانده شده، فشرده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آبگوشتی: بی ارزش، پیش پا افتاده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب کور: کسی که سودش به دیگران نمی رسد .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آبکی: بی ارزش، از روی بی علاقگی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آبِ کبود: آسمان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

آبکش کردن:کنایه از سوراخ سوراخ کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

آبغوره گرفتن: ( به ریشخند: ) گریستن ، عزا گرفتن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب شیراز: کنایه از شراب .

پیشنهاد
١

آب شدن و به زمین فرو رفتن:کنایه از گم و گور شدن ، پیدا نشدن نگا. دود شدن و به آسمان رفتن .

پیشنهاد
٠

آب شدن قند توی دل: لذت بسیار بردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آب شدن: شرمنده شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا آب شدن ؛ گداختن. ذوبان. ذوب. مذاب شدن. حل یا منحل شدن. انهمام. و مجازاً، از شرم آب شدن ؛ سخت خجل گش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب سیر: جانور خوش رفتار

پیشنهاد
٠

آبشان از یک جوی نرفتن: همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن .

پیشنهاد
٠

آبستن فرزندکش:کنایه از دنیا، روزگار .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آبِ سیاه: نیمه کوری

پیشنهاد
٠

آب رفتن زیر پوست کسی: پس از لاغری کمی فربه شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب رفتن: بی اعتبار شدن، کوچک شدن

پیشنهاد
٣

آب را گل آلود کردن: برای سود خود کارها را به هم زدن

پیشنهاد
١

آب در هاون کوفتن: کار بیهوده کردن .