پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٣٥
پیشنهاد
٠

آش پختن برای کسی: [عامیانه، کنایه ] کسی را برای آزار کسی برانگیختن، برای کسی توطئه ای ترتیب دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسیاب گردان: [عامیانه، اصطلاح] کسی که به خوبی از عهده ی کارها بر می آید.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آش آلو شدن: [عامیانه، کنایه ] خجالت زده شدن، سکه ی یک پول شدن، کنفت شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آس و پاس: [عامیانه، کنایه ] در نهایت تهیدستی ، بینوا، مفلس.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آسمان غرمبه: [عامیانه، کنایه ] صدای رعد، تندر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسمان گرفتن: [عامیانه، اصطلاح] فراگرفته شدن آسمان با ابر یا مه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آسمان ( و ) ریسمان: [عامیانه، کنایه ] حرف های بی ربط و صد تا یک قاز.

پیشنهاد
١

آسمان ( و ) ریسمان به هم بافتن: [عامیانه، کنایه ] حرف های بی سروته و بی ربط زدن.

پیشنهاد
٠

آسمان سوراخ شدن: [عامیانه، کنایه ] رویداد بزرگ پیش آمدن.

پیشنهاد
٠

آسمان را به زمین آوردن ( دوختن ) : [عامیانه، کنایه ] کار شگفت انگیز کردن.

پیشنهاد
٠

آسمان را سِیر کردن: [عامیانه، کنایه ] سخت خوشنود بودن، لذت بسیار بردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

آسمان جل: [عامیانه، کنایه] ندار، بی چیز، کسی که رواندازش آسمان است.

پیشنهاد
٠

آسمان تا زمین: [عامیانه، کنایه ] تفاوت بسیار.

پیشنهاد
٠

آسمان به زمین آمدن: [عامیانه، کنایه ] رویدادی مهم و عجیب پیش آمدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آستین سرخود: [عامیانه، کنایه ]هر چیزی که وسیله ی کاربردش همراهش است.

پیشنهاد
٠

آسمان با زمین دوختن: [عامیانه، کنایه ] داشتن کمال مهارت در تیراندازی.

پیشنهاد
٠

آسمان به ابرو پوشیدن: [عامیانه، کنایه ] پنهان ساختن امر آشکار.

پیشنهاد
٠

آستین بر چشم گذاشتن: [عامیانه، کنایه ] پنهان گریستن.

پیشنهاد
٠

آستین تر داشتن: [عامیانه، کنایه ] بسیار گریه کردن.

پیشنهاد
١

آستین بالا زدن: [عامیانه، کنایه ] آماده شدن، به کاری برخاستن، پا پیش گذاشتن

پیشنهاد
١

آستین افشاندن: [عامیانه، کنایه ] رقصیدن، انکارنمودن، انعام دادن. .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آزار داشتن: [عامیانه، کنایه ]انجام کاری به قصد اذیت دیگری، کرم داشتن.

پیشنهاد
١

آستین از چشم برداشتن: [عامیانه، کنایه ] آشکارا گریستن.

پیشنهاد
٠

آستین از دهان برداشتن: [عامیانه، کنایه ] خندیدن.

پیشنهاد
٠

آروغ بی جا زدن: [عامیانه، کنایه ] نابه جا سخن گفتن، نسنجیده کاری کردن.

پیشنهاد
٠

آرواره ی کسی لق بودن: [عامیانه، کنایه ]سرنگهدار نبودن، پرچانه بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرتیست بازی: [عامیانه، کنایه ] انجام کارهای غیرعادی.

پیشنهاد
٠

آرد خود را بیختن و الک را آویختن: [عامیانه، ضرب المثل] کسی که وظایف زندگی اش را انجام داده و دیگر توقعی از او نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم مقوایی: [عامیانه، کنایه ]بی اراده، کسی که هیچ کاری نمی کند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم نچسب: [عامیانه، کنایه ]کسی که جاذبه ای ندارد و علاقه دیگران را جلب نمی کند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم عوضی: [عامیانه، کنایه ]کسی که ظاهرش با باطنش یکی نیست، بدطینت.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم قحطی: [عامیانه، کنایه ] کمیابی آدم های کارآمد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم کردن کسی: [عامیانه، کنایه ]کسی را تربیت کردن، سواد آموختن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم سر به راه: [عامیانه، کنایه ]شخص خوب و نجیب، کسی که مزاحم دیگران نیست.

پیشنهاد
٠

آدم شش درچهار: [عامیانه، کنایه ]شخص کوچک اندام و ریزنقش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آدم دو قازی: [عامیانه، اصطلاح] شخص بی سروپای بی ارزش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم دیرجوش: [عامیانه، کنایه ] کسی که به سختی با دیگران انس می گیرد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم ثانی: [عامیانه، مجاز] حضرت نوح.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم چوبی: [عامیانه، مجاز] بی عرضه و دست وپاچلفتی.

پیشنهاد
٠

آدم بی سر و پا: [عامیانه، اصطلاح] متضاد آدم درست وحسابی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم بی معنی: [عامیانه، کنایه ] نگا. آدم بی خود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم بگو بخند: [عامیانه، کنایه ] شیرین زبان و بذله گو.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم بی خود: [عامیانه، اصطلاح] بی شخصیت و بی معنی.

پیشنهاد
٠

آدم استخوان دار: [عامیانه، کنایه ] کسی که اراده و پشتکار دارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٤

آدم: [عامیانه، مجاز] نوکر، امردی که بچه بازان نزد خود نگاه می دارند و مخارجش را می پردازند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آخِی: [عامیانه، مجاز] صوتی برای تاثر یا شادی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آخرین تحویل: [عامیانه، اصطلاح] قیامت.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آخش درآمدن: [عامیانه، کنایه ] از درد نالیدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آخر و عاقبت: [عامیانه، اصطلاح] نتیجه ی خوب.

پیشنهاد
٠

آخرین تیر ترکش: [عامیانه، کنایه ]آخرین تدبیر.