پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٢٩)

بازدید
٣٤,٥١٣
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبهات تحریمیه ؛ در شبهات تحریمیه حکمیه اصل برائت جاری کنند به حکم قبح عقاب بلابیان و تکلیف مالایطاق و �لایکلف اﷲ نفساً الا وسعها � و �. . . الاماآتیه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شبه فلز ؛ اجسام ساده ای که به حالت گازند. ( ئیدرژن ، اکسیژن ، ازت ) و یکی از آنها ( برم ) مایع سنگین قهوه یی متمایل به قرمز سمی دودکننده ای است که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه منشور ؛ جسمی است که دو قاعده آن دو چند ضلعی غیرمشخص واقع در دو صفحه متوازی است و وجوه آن مثلثهایی هستند که رأس آنها در یکی از دو قاعده و قاعده آ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه عمد ؛ در قتل آن است که کسی عمداً بوسیله آلتی که قتاله نباشد ضربتی وارد آورد و او را بکشد و بعضی گفته اند اگر ضرب بوسیله آلتی باشد که معمولاً قتل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه فعل ؛ مشابه فعل ، در اصطلاح اهل نحو مشتقاتی است که عمل فعل را انجام دهد و حروف فعل در آنها باشد مانند اسم فاعل ، اسم مفعول ، اسم تفضیل ، صفت مشبه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه جمع ؛ در علم صرف ، آن است که هرگاه اسم دلالت بر جماعت کند و برای آن از همان لفظ اسم مفردی نباشد، چون خیل و شعب آن را شبه جمع گویند و شبه جمع برای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه ظرف ؛ جارو مجرور را گویند. ( فرهنگ علوم ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه ظل ؛ نیم سایه. برزخ میان سایه و روشن. مقابل ظل در خسوف و کسوف.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوز شبه ؛ کوزه برنجین. ( منتهی الارب ) : عنده اوانی الشَبَه و الشِبه ؛ نزد اوهست ظرفهای برنجین. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه انقطاع ؛در اصطلاح ادیبان ، کلام و سخنی را گویند که جمله دوم عطف بر جمله اول باشد و با ایهام آنکه عطف بر غیرمنظور شده است. ( فرهنگ علوم از مطول ص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبنم صفت ؛ شبیه و مانند شبنم. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبنم نخود ؛ ترشحات اسیدی است که از اعضای هوایی گیاه نخود هنگامی که سبز است استخراج میکنند. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنگامه شبگیر ؛ هنگامه ای که شب را فراگیرد. که در شب واقع شود : گر نقاب از آفتاب چهره برداری شبی از جهان هنگامه شبگیر بر هم میخورد. سالک یزدی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شب بوی انگلیسی ؛ گیاهی است از تیره صلیبیان که آن راعلف سیر نیز گویند. ارتفاعش بین 30 تا 50 سانتیمتر و قسمتهای تحتانی آن کمی کرک دارد. ریشه و برگ این ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبان وادی اَیْمَن ؛ کنایه از حضرت موسی ( ع ) هست که ده سال شبانی حضرت شعیب کرد و شعیب دختر خود را نامزد وی کرد. ( از غیاث اللغات ) ( از برهان ) : شبا ...

پیشنهاد
٠

شب از روز فرق نکردن ؛ به علت ازدحام مصایب و رزایا خاطری بغایت پریشان داشتن. شب باشد هلاک جان بیمار. شب برو ورنه بخسبی شب رود. شب پرده یک جهان توان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خبر شایع ؛ پراکنده و فاش. خبری مستفیض.

پیشنهاد
٠

هر چه شاید و باید گفتن ؛ چیزی فروگذار نکردن.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته بود ؛ واجب الوجود در مقابل ممکن الوجود. ( برهان قاطع ) . اما این ترکیب از دساتیر است و شایسته بود بمعنی ممکن الوجود است و در برهان قاطع بمعنی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشایسته ؛ ناشایسته. نالایق. ناسزاوار: جای خلافهاست جهان دروی شایسته هست و هست نشایسته. ناصرخسرو.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید و باید ؛ سزاوار و ضروری. لایق و بایا. شایسته و بایسته.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناشایسته ؛ ناسزاوار. نابجا: و او ( صفوان ) مهار شتر گرفت و رو بلشکر نهاد و آنجا سخنان ناشایسته می گفتند. ( قصص الانبیاء ص 228 ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته مزاج ؛ ملایم و متواضع و حلیم. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته هستی ؛ بمعنی شایسته بود. واجب الوجود. ( برهان قاطع ) . اما این ترکیب از دساتیر است. شایسته هستی یعنی ممکن الوجود این نیز در برهان واجب الوجود ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایسته بودن ؛ لایق بودن. سزاوار بودن : به لشکرگه آمد سپه را بدید هر آنکس که شایسته بد برگزید. فردوسی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته رو ؛ که راه شایسته رود. که رفتار شایسته داشته باشد : پدر بارها گفته بودش بهول که شایسته روباش و پاکیزه قول. سعدی.

پیشنهاد
٠

شایسته و بایسته ؛ درخور و لازم. از اتباع است ، هرچه شایسته و بایسته خودش بود بمن شمرد، یعنی هرچه لایق و سزاوار خود بود بمن گفت. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایستگی کردن ؛ کفایت نمودن. لیاقت داشتن. ( فرهنگ فارسی معین ) . بجزبصلح و بشایستگی و خلعت و ساز بسر همی نتوانست برد با ایشان. فرخی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شایسته بود ؛ واجب الوجود در مقابل ممکن الوجود. ( برهان قاطع ) . اما این ترکیب از دساتیر است و شایسته بود بمعنی ممکن الوجود است و در برهان قاطع بمعن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهین بحری ؛ نوعی از مرغان شکاری آبی است : چو شاهین بحری درآمد بکار دهد ماهیان را ز مرغان شکار. نظامی ( گنجینه گنجوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهین زرین ؛ علامت و نشانی بود علم ایران را، در سر لشکریان در روزگار هخامنشیان شاهین شهپر گشوده در سر نیزه بلندی برافراشته بهمه نمودار بود. پس از سپر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهی عباسی ؛ مسکوک منسوب بشاه عباس. ( فرهنگ فارسی معین ) . رجوع بمعنی شاهی در فوق شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهی عراقی ؛ قسمی مسکوک قدیم. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

شاهی سفید ؛ مسکوکی کوچک معادل یک چهارم قران رایج در دوران قاجاریه و بیشتر بعنوان هدیه بزیردستان و نثار بر سر عروس به انبوه بکار میرفته است. رجوع به ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهی اشرفی ؛ سکه های شاهی و اشرفی مخلوط با هم که بزرگان به زیردستان عیدی دهند. ( فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جشن شاهوار ؛ جشن بزرگ و مجلل و پرشکوه. ( از آنندراج ) : دیده ام در دولت و ملک ملک سلطان بسی بزمهای دلفروز و جشنهای شاهوار. میرمعزی ( ازآنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دُرِّ شاهوار ؛ دری که بی بها بود و آن را شهوار و یکدانه نیز گویند. بتازیش �دُر یتیم � نامند. ( شرفنامه منیری ) . مروارید بی همتا که آن را در یتیم گوی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لؤلؤ شاهوار، یا لؤلؤ ملکی ؛ اشرف اقسام مروارید. ( از الجماهر بیرونی ص 127 ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جامه شاهوار ؛ جامه شاهانه. جامه ممتاز در نوع خود : پس آن جامه شاهوار آورید بدان سرو سیمین فرو گسترید. فرالاوی. بیاورد آن جامه شاهوار گرفتش چو فرزند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهدروی ؛ دارای روئی چون شاهدان. زیباروی. آنکه چهره چون معشوقگان دارد : در این سماع همه ساقیان شاهد روی بر این شراب همه صوفیان دردآشام. سعدی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهدکردار ؛ چون شاهدان. که رفتار معشوقان را داشته باشد. آنکه در ناز و کرشمه چون شاهدان باشد : دل من لاغر کی دارد شاهدکردار لاغرم من چه کنم گر نبود فر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دختر شاهد ؛ شاهد دختر، زنی زیبا و خوبروی : پرسید که این طعام را ازپیش که آوردی ؟ گفت دختر شاهدی بمن داد. ( فیه مافیه ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زن شاهد ؛ زن خوبروی. زن زیبا و خوبروی. زن قشنگ و خوشگل : زن شاهد را چون باوفا می بینند دوسترش میدارند از آنچه اول دوست میداشتند. . . باز شاهد بی وفا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد طارم فلک ؛ کنایه از آفتاب است. ( انجمن آرا ) : شاهد طارم فلک رست ز دیو هفت سر ریخت به هر دریچه ای آغچه زر شش سری . خاقانی ( از انجمن آرا ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد طغان چرخ ؛ کنایه از نیر اعظم است. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد مجلس ؛ معشوق و زیباروی محفل و مجلس.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد زربفت پوش ؛ کنایه از آسمان است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . - || کنایه از آفتاب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . - || روز که در مقابل شب است. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد زعفران ؛ بمعنی شاهد رخ زرد است که کنایه از آفتاب عالم آرا باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد زعفرانی ؛ بمعنی شاهد رخ زرد است که کنایه از آفتاب عالم آرا باشد. ( برهان قاطع ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهد شاه فلک ؛ کنایه از خورشید جهان پیماست. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) .