پیشنهادهای صالح (١,٠٠٠)
داری منو دست میندازی - > معانی دیگر : شوخی کردن فریب دادن کلاه سر کسی گذاشتن
قارقارک - > اصطلاحی در مورد ماشین های پر سر و صدا.
تن و بدنت داره از ترس می لرزه.
الم شنگه به پا کردن، لات بازی در آوردن.
معادل ضرب المثل : غاز چروندن. مثال : I'm going home, And you can go on acting the goat here as long as you like!
آماده بودن، منتظر بودن، گوش به فرمان بودن.
فرار کردن، متواری شدن.
زمین خوردن، سر خوردن، افتادن، لیز خوردن.
بچه است دیگه. بچه است، نمی فهمد. بچه است و بچگی اش. شیطونی مالِ بچه هاست.
- یا خدا! - عجب! - به به! چه عجیب! - به خدا! باورم نمی شه!
آدم منطقی.
چه مزخرفاتی، حرف مفت، چرندیات، یاوه گویی، این حرفا چیه!
منطقی صحبت کردن/حرف زدن.
سفر کردن، اینور و اونور چرخیدن، سرگردان بودن.
سِمَتِ قاضی دادگاه عالی ( در کشور کانادا ) .
ارزیابی/تست سلامت روان - > شامل مصاحبه ها، پرسشنامه ها، مشاهدات رفتاری و آزمایش های روان شناختی که به منظور ارزیابی وضعیت عاطفی، رفتاری یا شناختی فرد ...
بابت زحمتی که کشیدید ( میکشید ) .
یه سر به اونجا بزنی، یه سرکی بکشی، یه گذری به اونجا داشته باشی.
تعریف زیاد از حد از کسی، چاپلوسی کردن، خ. . یه مالی کردن، دل کسی رو به دست آوردن.
خیلی سخت بود، خیلی اذیت شدم، کلی بدبختی کشیدم، گا. . . . ده شدم تا. مثال - > Hell of a time trying to find you.
به نظر میرسه، به نظر می یاد.
سؤال سلیقه ای - > سؤالی که جواب اون به سلیقه شخص بستگی داشته باشه.
در متون جنایی - > سر نخ مثال : I have a new motive on the Scanlon case.
مزدور، آدم کش، قاتل اجاره ای/قراردادی - > کسی که در ازای دریافت پول، برای شما آدم می کشد.
در اصطلاحات جنایی - > به باقی مانده باروت بر روی سطح مثلاً : لباس، دستکش و . . . گفته میشود.
در اسپانیایی به معنی - > آب.
تو قول دادی.
پرده برداشتن از یک ماجرا، انتشار یک خبر مهم/جدید.
در مورد پول - > خرج کردن، قمار کردن، دور ریختن.
توضیح دادن، توجیه کردن، عذرخواهی کردن.
به کسی حمله کردن، ضربه زدن، مشت زدن، بالا بردن دست برای اینکه بزنی طرف رو.
زیاده روی کردن، از حد و مرزها خارج شدن.
نوبت منه.
کشاندن کسی به جایی/سمتی. مثال : they're just trying to suck you over in front of the window so the sniper can get a clean shot at. . .
انقلاب فرهنگی.
با چیزی ( مشکلی، مسئله ای ) کنار آمدن، پذیرفتن یک مشکل/مسئله/موضوع/. . . .
شرکت وصول مطالبات/بدهی ها.
خبری فوری، خبر ناگهانی، تازه ترین خبر، آخرین خبر.
داشتم باهات شوخی میکردم.
غم و غصه ها را : از یاد بردن، دور کردن، شستن.
عجب فکری/ایده ای.
معادل : قیافه نگیر برا ما، پیس و افاده بازی رو بذار کنار.
در بعضی جاها به معنی - > کراوات.
جاسوسی صنعتی.
جدی شدن، هیجان انگیز شدن. مثال : Things are heating up.
فقط سر و صدا داره اما کاری از دستش بر نمیاد، حرف هاش بیشتر از عملش هست.
مأمور دولت، مأمور خزانه داری.
پروانه/مجوز ( فروشگاه ) مشروب فروشی.
فکر کنید، معما رو حل کنید، آماده باشید، حواستون رو جمع کنید.
آماده شدن، رو به راه شدن، راه افتادن.