aircraft٢٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩"هواگرد" بهترین پیشنهاد است چون این واژه عام هست و نه خاص و هر نوع پرنده ای ( غیر از تسلیحات موشکی ) که توسط بشر ساخته شده و در آسمان به پرواز در می ...
گزارش0 | 0
cool٠٥:١٠ - ١٤٠١/٠١/١٥در حالت عامیانه؛ خفن باحال
گزارش7 | 0
shrimper٠٩:١٤ - ١٤٠١/٠١/١١صیاد میگو
گزارش5 | 0
sociopath٠٩:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٠٦جامعه ستیز اجتماع ستیز
گزارش2 | 0
od٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/٢١توسعه سازمانی ( Organization development )
گزارش5 | 0
pricker١٠:٠٣ - ١٤٠٠/١٢/١٥خار اشاره به خارهای گل و گیاه
گزارش5 | 0
struck٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/١٢/١٠جا خوردن شوکه شدن
گزارش5 | 0
peek١٧:٣٧ - ١٤٠٠/١١/٢٠نیم نگاه نگاه یواشکی نگاه دزدکی
گزارش7 | 0
at large١٥:٠٠ - ١٤٠٠/١١/١٩به طور کلی
گزارش9 | 1
immersive١٤:٥٨ - ١٤٠٠/١١/١٩سه بعدی همه جانبه خیره کننده
گزارش12 | 1
glass١٤:٥٥ - ١٤٠٠/١١/١٩شیشه، لیوان
گزارش7 | 1
for example١١:١١ - ١٤٠٠/١١/١٩به عنوان مثال، برای نمونه
گزارش7 | 1
year١١:١٣ - ١٤٠٠/١١/١٩سال در صورتی که همراه با old باشد به معنی سن I have 9 years old
گزارش7 | 1
suppose١١:١٢ - ١٤٠٠/١١/١٩فرض کردن، گمان کردن
گزارش7 | 1
such as١١:١١ - ١٤٠٠/١١/١٩از قبیل مانند همچون
گزارش7 | 1
business١١:٠٨ - ١٤٠٠/١١/١٩کسب و کار
گزارش7 | 1
flaunt١٤:١٨ - ١٤٠٠/١١/١٨فخر فروختن
گزارش9 | 1
زمامدار١٤:١٦ - ١٤٠٠/١١/١٨کسی که رشته امور در دست او قرار دارد
گزارش9 | 1
adult life١٤:١٥ - ١٤٠٠/١١/١٨زندگی بزرگسالی
گزارش9 | 1
due to١٤:١٨ - ١٤٠٠/١١/١٨به دلیل به خاطر به واسطه
گزارش9 | 1
providing١٤:١٧ - ١٤٠٠/١١/١٨در صورتی که همراه با that باشد، به خصوص در نوشتارهای حقوقی و علوم سیاسی؛ به شرط آنکه
گزارش12 | 1
conqure١٤:١٦ - ١٤٠٠/١١/١٨غالب شدن چیرگی یافتن پیروز شدن
گزارش9 | 1
معنی معصومه١٤:١٥ - ١٤٠٠/١١/١٨حالت مونث بری معصوم
گزارش9 | 0
falsely١٣:١٥ - ١٤٠٠/١٠/١٨به اشتباه
گزارش9 | 1
excursus٠٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧مقاله ضمیمه
گزارش9 | 1
mortal enemy١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢دشمن دیرین دشمن قسم خورده دشمن خونی
گزارش12 | 1
theism١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣خداباوری
گزارش7 | 1
finite٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١متناهی
گزارش18 | 1
incorporate١٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨گنجاندن ترکیب کردن
گزارش16 | 1
holistic١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨کل گرا گل نگر تمام گرانه
گزارش16 | 1
calculus١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥محاسبات حساب و کتاب ( عامیانه )
گزارش16 | 1
transformed١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠در ریاضیات و آمار: تبدیل شده
گزارش12 | 1
keyed up٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣all keyed up for revolution همگی در "تب و تاب" انقلاب بودند
گزارش21 | 1
leave alone١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠١/١٣به حال خود گذاشتن
گزارش18 | 1
mediocre١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٨معمولی، حد وسط، نه چندان جالب معمولا برای وضعیتی به کار برده میشه که تا حدودی بخش منفی بر بخش مثبت غلبه داره اما نه خیلی زیاد
گزارش30 | 1
promise١٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠• She made the boy a promise that she would always keep his secret.
او به پسر قول داد. که همیشه راز اورا حفظ خواهد کرد
28 | 3
bill١١:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/١٥• a ten-dollar bill
یه اسکناس ده دلاری
30 | 1
conscious١٦:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/١٢• The fighter was no longer conscious when the referee began counting.
وقتی داور شروع به شمردن کرد ، مبارز دیگر اصلا هشیار نبود .
48 | 3
go١٩:٥٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٨• The milk has gone sour.
شیر ترش شد
25 | 1
go١٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٨• Money goes fast.
پول زود از دست میره/ پول زود خرج میشه
23 | 1