پیشنهادهای محمد بکام (١٣٢)
سبقت گرفتن، جلو زدن to pass sth while walking
با نیت دوستانه آمدن
تن کامه، شهوت ران
ازدحام جمعیت
لحظهٔ بالا رفتنِ پردهٔ نمایش، لحظهٔ شروع نمایش
رفتن / حاضر شدن در جایی [با وجود عدم علاقه یا خجالت زده بودن یا موارد این چنینی]
کاش بشه، خدا کنه. . . در جواب صحبتی می آد و معنی امیدوار بودن می ده؛ اما برعکس hope so، قدری تردید توش وجود داره.
[در فوتبال] تمام ضربات شروع مجدد بازی، شامل: ضربهٔ ایستگاهی، پنالتی، کرنر، اوت و شروع از خط دروازه
who cares
to solve itself: خودش درست می شه
۱. گزارش دادن ۲. مراجعه کردن / حاضر شدن
خیالت راحت
خوردن مشروب تا هر اندازه [کم یا زیاد] که اثرات منفی اون در رفتار نمایان نشه. در کل یعنی طرف {{حد خودش رو می دونه}}
= hold their alcohol well در مورد فردی گفته می شه که مشروب خورده [هرچقدر] اما همچنان کنترل رفتارش رو داره
در بابِ
to make people laugh: خنداندن دیگران
شیشَکی بستن: با دهن صدای گوز درآوردن [برای تمسخر دیگری]
شفیق، بامحبت
کاری را بهتر از دیگری انجام دادن
absolute silence: سکوت مطلق
بچه ننه
نقش مکمل/فرعی
تجملاتی
بازتولید [نمایشنامه]
تزار دوست، تزار خواه
George: جورج، ژرژ Georg: گئورگ
Georg: گئورگ George: جورج، ژرژ
رویکرد، روش
حضور فیزیکی
مرزبندی کردن، مرزنمایی کردن
in the process of
متقاضی
کمبل ( نام خانوادگی | حرف p درش تلفظ نمی شه )
The performance of a work by it's own creator or author
کفشی با نوک تخت، مخصوص رقص باله
بی کالبد کردن
شرم نیابتی
شرم نیابتی
چرخش، تغییر جهت، تغییر موضع
[در جایگاه اسم] کلام
کالبدزدایی
کالبدمندی / incarnation
آگاه سازی، آگاهی بخشی، اطلاع رسانی [noun] ( 1 ) The action of "inform"; informing; information ( 2 ) A performance intended to be both educational ...
[در جایگاه فعل] مستقر کردن
موقعیت همکاری / esis: پسوندی است که برای بیان حالت و موقعیت به کار می رود.
برانگیختن، به حرکت درآوردن
اجرا شده
کالا، جنس، محصول
مدیریت صحنه
one last thing = آخرین چیز