پیشنهادهای محمد بکام (١٣٠)
مدل
علف باید به دهن بزی شیرین بیاد
بابتِ. . .
بعضاً
کِرم [انجام کاری] افتادن
خط تولید کارخانه
ارغوانی
پل تلسکوپی فرودگاه، پل اتصال به هواپیما
لحن [گفتار]
به گویندگان وراج رادیو گفته می شود که در مورد همه چیز، اغراق شده صحبت می کنند و برای جذب مخاطب، از به زبان آوردن حرف های رکیک هم ابایی ندارند.
go quicksilver می شه: سرسری گذشتن، سریع تغییر فاز دادن
like for example مثلاً. . .
حادثۀ محرک
کهنه رفیق
عقیم کردن گربه
اصطلاحه به این معنی که: �امیدوارم وقت تلف کردن نباشه. �
جراح ارشد
قعر چاه
[اسم] لا به لا
دست به کمر
حرفه
خطابه وار، خطابه طور
منظور، غذای خونگیـه. یه غذای مناسب و سالم
انرژی هیجانی
همین و بس، والسلام
پیش رفتن، گذراندن، تلاش مستمر داشتن برای رسیدن به یک هدف
[قدیمی] به معنای you can
جُربزه
عبور از حدود / مرزها
مطابق علایق/ترجیحات کسی
کار و زندگی، کار و بار
چرا که نه.
[یاد گرفتن چیزی] در کودکی از مادر
این دیگه چه حرفـیه!
یا شاید / شایدم. . . ( وقتی حرفی زده شده و حالا احتمال دیگه ای وجود داره متضاد با اون حرف )
راست می گه [در جواب کسی]
چس مصنوعی
شُل بودن در انجام کار
درک نکردن
ادغام [چند چیز در یک چیز واحد]
نشان دادن مسیر درست
به نوعی، یه جورایی
بی نهایت، به شدت، فوق العاده
فقدان
نمی ذارم، نمی خوام، راضی نیستم
ویراستار، سردبیر، تدوینگر، گردآورنده ( گزینشگر مجموعهٔ مقالات در کتاب هایی که چنین ساختاری دارن )
مجنون وار
اوج گرفتن
سبقت گرفتن، جلو زدن to pass sth while walking
با نیت دوستانه آمدن