پیشنهاد‌های کَّۆگِ تاراز (١,٢٣٨)

بازدید
٦,٧٦٦
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

لری بختیاری کَپ، هِک، هَنَه، هِناس:نفس، دم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

لری بختیاری دَس پشت سری، تَلُو، دو تُلُو، نفاق، از هم گسیختگی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

لری بختیاری سردَگ، ریچِهِستِن:انجماد، منجمد شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

لری بختیاری مُکِش:تعارف

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لری بختیاری هُرتُنَهِو:اتمام حجت

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

لری بختیاری اَکامَکا، پیروگِر، مَکووِری:دعوا، جدال

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

لری بختیاری اسوۆار وُیدِن وُر کَهد ( asowar voyden vor kahd ) :تسلط یافتن، مسلط شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

لری بختیاری پَهسو، واپشت، شِر، دیندا:عقب، قبل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لری بختیاری سِهپِرمَه:ریحان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لری بختیاری سِریم:عنوان سِریمَ تَرک:عنوان اول

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لری بختیاری سَره کِردِن، رَهبُردِن، اُویهِستِن:فهمیدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لری بختیاری کُمپیر، گِـــرا، اُویها:فهیم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

لری بختیاری رَه بِری، وِرَ، اُویَهْ ( owih ) فهم، دانایی، شعور

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

لری بختیاری پَتیخشَه ( patikhshah ) ، شاپیای ( shapiay ) :شاه، فرمانروا، پادشاه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

لری بختیاری زِپَک:غلط اشتباه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٨

لری بختیاری بَذائی، لِغِّه لِغِّه:غیبت، بدگویی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

معادل این واژه بیگانه در لری بختیاری دَوَل:عملیات

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از طوایف لر تبار ساکن در بحرین

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

استان ایلام ناحیه ای لرنشین است و سابقه ی لری این منطقه در ادوار تاریخی نمایان بوده است چنانچه نام پیشین این استان نیز لرستان پشتکوه از سرزمین های تا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لری بختیاری هُکُرَّه:حفره

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٧

این واژه پارسی است. در گذشته های بسیار دور ایرانیان لاشه ی مردار خود را بر سر تپه ای منصوب به گَم می نهادندتا بپوسد سپس استخوان هایش را دفن می کردند ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لری بختیاری سِرواز، غِم: اعتراض غِمنیدِن: اعتراض کردن غِمنا:معترض غِمنایَل: معترضین

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لری بختیاری مُلمُل کِردِن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لری بختیاری اِنگَل وِنگَل:آخر الزمان، اشوب، هرج و مرج در سطح جهانی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لری بختیاری زِئرسَریمار، لیسَگ:حلزون

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لری بختیاری رات، بُتُلمَه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لری بختیاری کُرَّو، کُچ، کُچکُرَو، بوف، پِر:تاول

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لری بختیاری قریاز، تَین سالی ( tayn sali )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٦

وَلَو یا گِئولَو ( آلبانی ) به معنای داداش ( اصطلاحی که برای صدا زدن به کار میرود نه به معنا و مفهوم مطلق برادر ) بسیار متشابه با گِئو یا گَگَه در لر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

در لری بختیاری نیز همین گونه متداول است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

در لری بختیاری نیز همین گونه متداول است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در لری بختیاری کَوِلاکَه، کَلاشَه، کَشکَوُر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

در لری بختیاری آغاز، شروع، کنایه از بهانه برای شروع کردن سخن، اغاز کردن گفتار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١٩

در پاسخ به کاربرانی که را لری را گویش خواندند. این کار دو جهت دارد. 1. حماقت، جهل و بی سوادی2. تعصب و دشمنی خطاب به کاربری که لری را گویش خواند، شما ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

همچنین نام ایزد رشنو، که فرشته و ایزد دادخواهی و دادگستری است، میتواند مرتبط با این طایفه باشد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لری بختیاری نِگبَه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لری بختیاری نِگبَه:قوت قلب، تشویق دلگرمی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

این همه معادل برای این واژه بیگانه در لری بختیاری هست شُرتِلیغّ، هِیزَه، جی یَر تَه، باریکی، اِشکَم سُستَه، رِه، شورست، شیوسته، شووَه، اشکم رَو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٥

لری بختیاری هاتاهاتا

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لری بختیاری چِلبَر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لری بختیاری کُتاکُت، هَنَسکو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٤

لری بختیاری تِئخ، اُستِرَ:تیغ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لری بختیاری زینگَس، اوژارگَس

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لری بختیاری زین، اَوژار:اسلحه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٦

در لری بختیاری زینین یا زیندار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لری بختیاری تَرا، اَماوَند:توانا

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لری بختیاری تَپتَپُو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لری بختیاری یَگِلَ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لری بختیاری مِنتِل:عضو مِنتِلیهْ: عضویت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لری بختیاری مِنتِلَل:اعضا