پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٩٩)
🔸 معادل فارسی: عمراً / محاله / همچین روزی نمیاد در زبان محاوره ای: �عمراً همچین چیزی بشه�، �اون روزی که فلان اتفاق بیفته�، �وقتی فلانی آدم بشه!� 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: شفقت به خود / مهربانی با خود / خودمراقبتی احساسی در زبان محاوره ای: با خودش مهربونه، خودشو درک می کنه، خودشو سرزنش نمی کنه، خودشو دو ...
🔸 معادل فارسی: جایگاه یابی / موضع گیری / تعیین دیدگاه / موقعیت سازی در زبان محاوره ای: طرف کجا وایساده؟ چی فکر می کنه؟ دیدگاهش نسبت به موضوع چیه؟ ...
🔸 معادل فارسی: سهم دادن / بخشی از سود یا منابع رو واگذار کردن در زبان محاوره ای: یه تیکه از کیک رو بده! / یه سهم بده / بذار بقیه هم یه چیزی گیرشون ب ...
🔸 معادل فارسی: مغرور / مطمئنِ بیش ازحد / خودرأی / از خود راضی در زبان محاوره ای: خیلی مطمئنه، انگار فکر می کنه هیچ وقت اشتباه نمی کنه، یه جورایی از ...
🔸 معادل فارسی: خیلی باحاله که دیگه مدرسه نمی خواد / زیادی باکلاسه / از همه جلوتره در زبان محاوره ای: اون قدر باحاله که دیگه مدرسه براش کوچیکه! / خیل ...
🔸 معادل فارسی: تا قیامت / خیلی دیر / وقتی دیگه خیلی گذشته در زبان محاوره ای: تا وقتی گاوها برگردن! یعنی خیلی دیر، شاید هیچ وقت، تا وقتی دیگه فایده ا ...
🔸 معادل فارسی: سحرگاه / خیلی زود صبح / کله ی سحر در زبان محاوره ای: خیلی زود، قبل از طلوع، وقتی هنوز هوا تاریکه، کله ی سحر 🔸 تعریف ها: 1. ( زمانی ...
🔸 معادل فارسی: تسلیم نشو / کشتی رو واگذار نکن / مقاومت کن در زبان محاوره ای: تا تهش برو، جا نزن، کوتاه نیا، بی خیال نشو 🔸 تعریف ها: 1. ( تاریخی – ...
🔸 معادل فارسی: نگران نباش / خودتو ناراحت نکن / بی خیال باش در زبان محاوره ای: ولش کن، نگران نباش، آروم باش، چیزی نیست 🔸 تعریف ها: 1. ( آرام بخش – ...
🔸 معادل فارسی: تصمیم گیری برای حرکت بعدی / تعیین استراتژی / فرمان دادن به اجرا در زبان محاوره ای: بگه چی کار کنیم، تصمیم بگیره، بگه حرکت بعدی چیه � ...
🔸 معادل فارسی: پیش بینی کردن آینده / نشانه خوانی / تحلیل نشانه ها در زبان محاوره ای: از روی نشونه ها حدس زدن، آینده رو خوندن، فهمیدن که چی در راهه ...
🔸 معادل فارسی: اکستنشن پا با دستگاه / باز کردن پا با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین جلو ران با دستگاه نشسته 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین ایزوله – بدن ...
🔸 معادل فارسی: پرس پا با وزنه صفحه ای / پرس پا با دستگاه وزنه خور در زبان محاوره ای: تمرین فشار پا با دستگاهی که صفحه های وزنه روش نصب می شن 🔸 تعر ...
🔸 معادل فارسی: جلو بازو با دمبل / تمرین جلو بازو با وزنه آزاد در زبان محاوره ای: تمرین جلو بازو با دمبل برای تقویت عضله ی بازو 🔸 تعریف ها: 1. ( ...
🔸 معادل فارسی: پرس پشت بازو با سیم کش / کشش پشت بازو با کابل در زبان محاوره ای: تمرین فشار رو به پایین برای تقویت پشت بازو با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1 ...
🔸 معادل فارسی: پرس سینه با دستگاه / پرس سینه نشسته با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین فشار از جلو برای تقویت عضلات سینه با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: پرس شانه با دستگاه / پرس شانه نشسته با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین فشار از بالا برای تقویت شانه ها با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1. ( ...
🔸 معادل فارسی: تمرین قایقی با دستگاه سیم کش / سیم کش نشسته در زبان محاوره ای: تمرین کششی نشسته برای تقویت عضلات پشت 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین مقاوم ...
🔸 معادل فارسی: تمرین کشش از بالا با دستگاه / لت پول دان در زبان محاوره ای: تمرین سیم کش از بالا برای تقویت عضلات پشت 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین مقاو ...
🔸 معادل فارسی: گاز دادن شدید / با سرعت زیاد حرکت کردن / لاستیک دود کردن در زبان محاوره ای: یه هو گازشو گرفت، با سرعت زد بیرون، لاستیکا رو دود کرد � ...
🔸 معادل فارسی: راهزنی / دزدی مسلحانه / یاغی گری / غارت گری در زبان محاوره ای: دزدی با زور، حمله ی گروهی، غارت، یاغی بازی، حمله به کاروان یا روستا � ...
🔸 معادل فارسی: از چیزی یا کسی حمایت جدی کردن / پشت کسی درآمدن / تمام قدرت و نفوذ خود را صرف حمایت کردن در زبان محاوره ای: پشتش دراومد، حسابی حمایتش ...
🔸 معادل فارسی: قدیمی های دوست داشتنی / نوستالژی های ارزشمند / آثار کلاسیک محبوب در زبان محاوره ای: چیزای قدیمی که هنوزم حال می ده، آهنگای قدیمی، فیل ...
🔸 معادل فارسی: باعث بشی کسی احساس حماقت کنه / کسی رو خجالت زده یا کم هوش جلوه بدی / تحقیر کردن غیرمستقیم در زبان محاوره ای: طرف رو ضایع کردی، کاری ک ...
🔸 معادل فارسی: پاسخ زیرکانه ی بامزه / جواب نیش دار و هوشمندانه / تیکه ی سریع و خنده دار در زبان محاوره ای: یه جواب تند و بامزه داد، یه تیکه ی هوشمند ...
🔸 معادل فارسی: جوک تک خطی / جمله ی بامزه ی کوتاه / شوخی یک جمله ای / تیکه ی خنده دار در زبان محاوره ای: یه جمله ی کوتاه که هم بامزه ست، هم سریع، هم ...
نو سَیری 🔸 معادل فارسی: اصلاً نه! / به هیچ وجه! / محاله! / عمراً! در زبان محاوره ای: نه بابا! / عمراً! / محاله! / اصلاً همچین چیزی نمی شه 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: پول حسابی درآوردن / سود کلان بردن / درآمد بالا داشتن / پول دار شدن در زبان محاوره ای: یه پول تپل زد، حسابی کاسب شد، داره خوب پول درمی ...
🔸 معادل فارسی: پول درآوردن / یه قرون کاسب شدن / درآمد داشتن / نون درآوردن در زبان محاوره ای: یه پولی دربیاره، یه چیزی گیرش بیاد، یه جوری خرجشو دربیا ...
🔸 معادل فارسی: جلوی گرسنگی رو گرفتن / گذران زندگی کردن / از فقر نجات پیدا کردن / نون درآوردن برای زنده ماندن در زبان محاوره ای: یه جوری زندگی رو می ...
🔸 معادل فارسی: خانه ی انجمن دخترانه / خوابگاه انجمن خواهرانه / اقامتگاه گروهی دانشجویان دختر در زبان محاوره ای: خونه ای که دخترای یه گروه دانشگاهی ت ...
🔸 معادل فارسی: خانه ی شهری / خانه ی ردیفی / خانه ی چندطبقه ی متصل در زبان محاوره ای: خونه ای که کنار خونه های دیگه چسبیده، چند طبقه ست، توی شهره، نه ...
🔸 معادل فارسی: هَسیِندا / ملک اربابی / عمارت روستایی / مزرعه ی بزرگ در زبان محاوره ای: یه خونه ی بزرگ قدیمی توی مزرعه، یه ملک اربابی با حیاط و ساختم ...
🔸 معادل فارسی: سود کلان بردن / یه پول حسابی درآوردن / یه هو پول دار شدن در زبان محاوره ای: یه پول تپل زد، یه هو زد به خال، حسابی کاسب شد 🔸 تعریف ه ...
🔸 معادل فارسی: نکته ی محرمانه / توصیه ی درونی / راهنمایی از اهل فن / توصیه ی پشت پرده در زبان محاوره ای: یه نکته ی خاصه که فقط آدمای وارد می دونن، ی ...
لینکدین بزرگ ترین شبکه اجتماعی حرفه ای در دنیاست که برای ارتباطات کاری، کاریابی، استخدام، برندینگ شخصی و توسعه ی کسب وکار استفاده می شه. برخلاف شبکه ...
🔸 معادل فارسی: میدان بازار / حیاط بازار / فضای عمومی بازار / صحن بازار در زبان محاوره ای: اون قسمت وسط بازار که همه جمع می شن، بساط پهن می کنن، خرید ...
🔸 معادل فارسی: بازار موقت / بازار پاپ آپ / بازار زودگذر / فروشگاه موقت در زبان محاوره ای: بازاری که یهویی راه می افته، چند روزه ست، موقتیه، برای یه ...
🔸 معادل فارسی: برهم زننده ی بازار / نوآورِ تحول آفرین / عامل اختلال در بازار در زبان محاوره ای: کسی یا چیزی که بازار رو به هم می ریزه، همه چی رو تغی ...
🔸 معادل فارسی: نفوذ در بازار / میزان نفوذ محصول در بازار / سهم گیری از بازار در زبان محاوره ای: چقدر تونسته وارد بازار بشه، چقدر مشتری جذب کرده، چقد ...
🔸 معادل فارسی: اشباع بازار / رسیدن بازار به نقطه ی اشباع در زبان محاوره ای: بازار دیگه جا نداره، همه دارن همونو می فروشن، دیگه کسی نمی خره، بازار پر ...
با سلام. دوستی معنا کرده اند بازار خلاذیر تهران. من کلمه خلاذیر را جستجو کردم. معنای آن را؛ کلمه "خلاذیر" یا "خلازیر" به نظر می رسد نام یک منطقه یا ر ...
🔸 معادل فارسی: به کارهای بیرون رفتن رسیدن / رفتن دنبال کارهای روزمره / انجام مأموریت های کوچک در زبان محاوره ای: باید برم یه سری کار انجام بدم، می ر ...
🔸 معادل فارسی: فرااشباع کننده / همه چیز نفوذگر / غرق کننده ی هستی / اشباع کننده ی جان در زبان محاوره ای: یه چیزی که همه جا رو پر می کنه، همه چی رو غ ...
🔸 معادل فارسی: ۱. خُردکننده / کوبنده ۲. پرنده ی آوازخوان از خانواده ی mockingbird ۳. برند اسکیت بردینگ ۴. نوازنده ی موسیقی خشن ( در سبک Thrash Metal ...
🔸 معادل فارسی: بی شمار / بسیار زیاد / پرشمار / انبوه / فراوان در زبان محاوره ای: یه عالمه، خیلی زیاد، سیل وار، پر از چیزای مختلف 🔸 تعریف ها و کارب ...
🔸 معادل فارسی: گوناگون / متنوع / چندوجهی / چندگونه / دارای جنبه های مختلف در زبان محاوره ای: هزارجور چیز، همه چی تو هم، از هر دری سخن گفتن 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: تاریکی / تیرگی / کدری / ابهام / مه آلودگی در زبان محاوره ای: همه چی تار و تیره ست، معلوم نیست چی به چیه، فضا گرفته ست 🔸 تعریف ها و ...
🔹 واژه: Obscurity ( اسم – ادبی، فلسفی، روان شناسی، اجتماعی ) 🔸 معادل فارسی: گمنامی / تاریکی / ابهام / ناآشنایی / فراموشی در زبان محاوره ای: کسی که ...