پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٩٩)

بازدید
٢٢,٧٧٦
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: عمراً / محاله / همچین روزی نمیاد در زبان محاوره ای: �عمراً همچین چیزی بشه�، �اون روزی که فلان اتفاق بیفته�، �وقتی فلانی آدم بشه!� 🔸 ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شفقت به خود / مهربانی با خود / خودمراقبتی احساسی در زبان محاوره ای: با خودش مهربونه، خودشو درک می کنه، خودشو سرزنش نمی کنه، خودشو دو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: جایگاه یابی / موضع گیری / تعیین دیدگاه / موقعیت سازی در زبان محاوره ای: طرف کجا وایساده؟ چی فکر می کنه؟ دیدگاهش نسبت به موضوع چیه؟ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سهم دادن / بخشی از سود یا منابع رو واگذار کردن در زبان محاوره ای: یه تیکه از کیک رو بده! / یه سهم بده / بذار بقیه هم یه چیزی گیرشون ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مغرور / مطمئنِ بیش ازحد / خودرأی / از خود راضی در زبان محاوره ای: خیلی مطمئنه، انگار فکر می کنه هیچ وقت اشتباه نمی کنه، یه جورایی از ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خیلی باحاله که دیگه مدرسه نمی خواد / زیادی باکلاسه / از همه جلوتره در زبان محاوره ای: اون قدر باحاله که دیگه مدرسه براش کوچیکه! / خیل ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تا قیامت / خیلی دیر / وقتی دیگه خیلی گذشته در زبان محاوره ای: تا وقتی گاوها برگردن! یعنی خیلی دیر، شاید هیچ وقت، تا وقتی دیگه فایده ا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سحرگاه / خیلی زود صبح / کله ی سحر در زبان محاوره ای: خیلی زود، قبل از طلوع، وقتی هنوز هوا تاریکه، کله ی سحر 🔸 تعریف ها: 1. ( زمانی ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تسلیم نشو / کشتی رو واگذار نکن / مقاومت کن در زبان محاوره ای: تا تهش برو، جا نزن، کوتاه نیا، بی خیال نشو 🔸 تعریف ها: 1. ( تاریخی – ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نگران نباش / خودتو ناراحت نکن / بی خیال باش در زبان محاوره ای: ولش کن، نگران نباش، آروم باش، چیزی نیست 🔸 تعریف ها: 1. ( آرام بخش – ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تصمیم گیری برای حرکت بعدی / تعیین استراتژی / فرمان دادن به اجرا در زبان محاوره ای: بگه چی کار کنیم، تصمیم بگیره، بگه حرکت بعدی چیه � ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پیش بینی کردن آینده / نشانه خوانی / تحلیل نشانه ها در زبان محاوره ای: از روی نشونه ها حدس زدن، آینده رو خوندن، فهمیدن که چی در راهه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اکستنشن پا با دستگاه / باز کردن پا با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین جلو ران با دستگاه نشسته 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین ایزوله – بدن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرس پا با وزنه صفحه ای / پرس پا با دستگاه وزنه خور در زبان محاوره ای: تمرین فشار پا با دستگاهی که صفحه های وزنه روش نصب می شن 🔸 تعر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: جلو بازو با دمبل / تمرین جلو بازو با وزنه آزاد در زبان محاوره ای: تمرین جلو بازو با دمبل برای تقویت عضله ی بازو 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرس پشت بازو با سیم کش / کشش پشت بازو با کابل در زبان محاوره ای: تمرین فشار رو به پایین برای تقویت پشت بازو با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1 ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرس سینه با دستگاه / پرس سینه نشسته با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین فشار از جلو برای تقویت عضلات سینه با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرس شانه با دستگاه / پرس شانه نشسته با سیم کش در زبان محاوره ای: تمرین فشار از بالا برای تقویت شانه ها با دستگاه 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تمرین قایقی با دستگاه سیم کش / سیم کش نشسته در زبان محاوره ای: تمرین کششی نشسته برای تقویت عضلات پشت 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین مقاوم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تمرین کشش از بالا با دستگاه / لت پول دان در زبان محاوره ای: تمرین سیم کش از بالا برای تقویت عضلات پشت 🔸 تعریف ها: 1. ( تمرین مقاو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: گاز دادن شدید / با سرعت زیاد حرکت کردن / لاستیک دود کردن در زبان محاوره ای: یه هو گازشو گرفت، با سرعت زد بیرون، لاستیکا رو دود کرد � ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: راهزنی / دزدی مسلحانه / یاغی گری / غارت گری در زبان محاوره ای: دزدی با زور، حمله ی گروهی، غارت، یاغی بازی، حمله به کاروان یا روستا � ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: از چیزی یا کسی حمایت جدی کردن / پشت کسی درآمدن / تمام قدرت و نفوذ خود را صرف حمایت کردن در زبان محاوره ای: پشتش دراومد، حسابی حمایتش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: قدیمی های دوست داشتنی / نوستالژی های ارزشمند / آثار کلاسیک محبوب در زبان محاوره ای: چیزای قدیمی که هنوزم حال می ده، آهنگای قدیمی، فیل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: باعث بشی کسی احساس حماقت کنه / کسی رو خجالت زده یا کم هوش جلوه بدی / تحقیر کردن غیرمستقیم در زبان محاوره ای: طرف رو ضایع کردی، کاری ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پاسخ زیرکانه ی بامزه / جواب نیش دار و هوشمندانه / تیکه ی سریع و خنده دار در زبان محاوره ای: یه جواب تند و بامزه داد، یه تیکه ی هوشمند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: جوک تک خطی / جمله ی بامزه ی کوتاه / شوخی یک جمله ای / تیکه ی خنده دار در زبان محاوره ای: یه جمله ی کوتاه که هم بامزه ست، هم سریع، هم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نو سَیری 🔸 معادل فارسی: اصلاً نه! / به هیچ وجه! / محاله! / عمراً! در زبان محاوره ای: نه بابا! / عمراً! / محاله! / اصلاً همچین چیزی نمی شه 🔸 تعریف ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پول حسابی درآوردن / سود کلان بردن / درآمد بالا داشتن / پول دار شدن در زبان محاوره ای: یه پول تپل زد، حسابی کاسب شد، داره خوب پول درمی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پول درآوردن / یه قرون کاسب شدن / درآمد داشتن / نون درآوردن در زبان محاوره ای: یه پولی دربیاره، یه چیزی گیرش بیاد، یه جوری خرجشو دربیا ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جلوی گرسنگی رو گرفتن / گذران زندگی کردن / از فقر نجات پیدا کردن / نون درآوردن برای زنده ماندن در زبان محاوره ای: یه جوری زندگی رو می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خانه ی انجمن دخترانه / خوابگاه انجمن خواهرانه / اقامتگاه گروهی دانشجویان دختر در زبان محاوره ای: خونه ای که دخترای یه گروه دانشگاهی ت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خانه ی شهری / خانه ی ردیفی / خانه ی چندطبقه ی متصل در زبان محاوره ای: خونه ای که کنار خونه های دیگه چسبیده، چند طبقه ست، توی شهره، نه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: هَسیِندا / ملک اربابی / عمارت روستایی / مزرعه ی بزرگ در زبان محاوره ای: یه خونه ی بزرگ قدیمی توی مزرعه، یه ملک اربابی با حیاط و ساختم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سود کلان بردن / یه پول حسابی درآوردن / یه هو پول دار شدن در زبان محاوره ای: یه پول تپل زد، یه هو زد به خال، حسابی کاسب شد 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نکته ی محرمانه / توصیه ی درونی / راهنمایی از اهل فن / توصیه ی پشت پرده در زبان محاوره ای: یه نکته ی خاصه که فقط آدمای وارد می دونن، ی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لینکدین بزرگ ترین شبکه اجتماعی حرفه ای در دنیاست که برای ارتباطات کاری، کاریابی، استخدام، برندینگ شخصی و توسعه ی کسب وکار استفاده می شه. برخلاف شبکه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: میدان بازار / حیاط بازار / فضای عمومی بازار / صحن بازار در زبان محاوره ای: اون قسمت وسط بازار که همه جمع می شن، بساط پهن می کنن، خرید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بازار موقت / بازار پاپ آپ / بازار زودگذر / فروشگاه موقت در زبان محاوره ای: بازاری که یهویی راه می افته، چند روزه ست، موقتیه، برای یه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: برهم زننده ی بازار / نوآورِ تحول آفرین / عامل اختلال در بازار در زبان محاوره ای: کسی یا چیزی که بازار رو به هم می ریزه، همه چی رو تغی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نفوذ در بازار / میزان نفوذ محصول در بازار / سهم گیری از بازار در زبان محاوره ای: چقدر تونسته وارد بازار بشه، چقدر مشتری جذب کرده، چقد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: اشباع بازار / رسیدن بازار به نقطه ی اشباع در زبان محاوره ای: بازار دیگه جا نداره، همه دارن همونو می فروشن، دیگه کسی نمی خره، بازار پر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با سلام. دوستی معنا کرده اند بازار خلاذیر تهران. من کلمه خلاذیر را جستجو کردم. معنای آن را؛ کلمه "خلاذیر" یا "خلازیر" به نظر می رسد نام یک منطقه یا ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به کارهای بیرون رفتن رسیدن / رفتن دنبال کارهای روزمره / انجام مأموریت های کوچک در زبان محاوره ای: باید برم یه سری کار انجام بدم، می ر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فرااشباع کننده / همه چیز نفوذگر / غرق کننده ی هستی / اشباع کننده ی جان در زبان محاوره ای: یه چیزی که همه جا رو پر می کنه، همه چی رو غ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ۱. خُردکننده / کوبنده ۲. پرنده ی آوازخوان از خانواده ی mockingbird ۳. برند اسکیت بردینگ ۴. نوازنده ی موسیقی خشن ( در سبک Thrash Metal ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بی شمار / بسیار زیاد / پرشمار / انبوه / فراوان در زبان محاوره ای: یه عالمه، خیلی زیاد، سیل وار، پر از چیزای مختلف 🔸 تعریف ها و کارب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: گوناگون / متنوع / چندوجهی / چندگونه / دارای جنبه های مختلف در زبان محاوره ای: هزارجور چیز، همه چی تو هم، از هر دری سخن گفتن 🔸 تعریف ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تاریکی / تیرگی / کدری / ابهام / مه آلودگی در زبان محاوره ای: همه چی تار و تیره ست، معلوم نیست چی به چیه، فضا گرفته ست 🔸 تعریف ها و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 واژه: Obscurity ( اسم – ادبی، فلسفی، روان شناسی، اجتماعی ) 🔸 معادل فارسی: گمنامی / تاریکی / ابهام / ناآشنایی / فراموشی در زبان محاوره ای: کسی که ...