تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

to keep ( a group or organization ) complete or in its original state or condition to remain in one piece and not break apart, or to make something ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

کشیدن چیزی مثل یک ماشین یا وسایل کشاورزی the action or act of pulling something along, especially a vehicle or farm implement.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

با لحن تند به تندی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

می توانست بشود اما نشد دلش می خواست اما درواقع کاری رو توضیح می ده که انجام نشده ولی می تونسته بشه اگه طرف خودش می خواست یا توی چیز دیگه ای موفق می شد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

دست دست کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

عمداً مستقیماً با دلخوری با طعنه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Compressed tea, called tea bricks, tea cakes or tea lumps, and tea nuggets according to the shape and size, are blocks of whole or finely ground blac ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

in an extremely unsuccessful way

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣٢

گیر کسی افتادن از شر چیزی خلاص نشدن مجبوری کسی را تحمل کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

چیزی رو توی مغزمون فرو کردن چیزی رو به خاطر سپردن مثل وقتی که می گیم: یادم باشه حتما فلان کار رو بکنم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

to make a particular effort to pay attention to something so that you will remember it later I made a mental note to ask Liz about the meeting later. ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

to grab or try to grab ( something ) quickly or eagerly

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

brace against: If you brace yourself against something or brace part of your body against it, you press against something in order to steady your bod ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. To pull back or away from someone or something very quickly or abruptly. 2. To yank someone or something away from someone or something else very ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

حرکت خروشان آب یا مایعات حرکت پرتلاطم هرچیزی مثل حرکت شدید برگ ها توی باد یا ابرها توی طوفان یا کلا یه طوفان خیلی شدید و چرخنده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

( of a liquid ) agitated vigorously; in a state of turbulence moving with or producing or produced by vigorous agitation Use the adjective churning t ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

آهسته و پیوسته

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

سلانه سلانه پیاده روی کردن پاها را روی زمین کشیدن و رفتن رفتن مسیری که کش میاد و تموم نمی شه یا آروم پیش می ره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

( idiomatic ) To delay a request or command, to drag one's feet, to stall, to obstruct, to drag out a process www. yourdictionary. com

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

آدم عجیب و غریب دیوونه خل مشنگ

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بدون دلیل مشخص

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

to walk over and over the same short route nervously or anxiously https://idioms. thefreedictionary. com/

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

دور خود چرخیدن دور اتاق راه رفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

روی چیزی شرط بستن ریسک کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

رعایت حال کسی را کردن مراعات کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

کلا به عنوان یه حرف قشنگ هم استفاده می شه. از روی محبت، دوستی، یا هرچی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

A boy who thinks he's the biggest gangster in the world but in reality is a cute little softie who likes teddy bears and rainbows. https://www. urba ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

a sensitive female http://onlineslangdictionary. com/

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

جوی آب

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Not clear enough to be read Low in volume or barely audible Impossible to see or clearly distinguish Not visually clear or sharply defined https://w ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

سوتفاهم شدن منظور کسی را بد فهمیدن مطلبی را اشتباه متوجه شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

to not understand someone. You've got me all wrong, I never meant to hurt you. I guess I got you wrong. https://www. macmillandictionary. com/

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

to not understand someone. You've got me all wrong, I never meant to hurt you. I guess I got you wrong https://www. macmillandictionary. com/diction ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

If something looms over you, it appears as a large or unclear shape, often in a frightening way Synonyms: appear, emerge, hover, take shape https: ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

وقت تلف کردن بی هدف با چیزی سروکله زدن کسی رو دست انداختن دروغ گفتن یا پیچوندن یا خیانت کردن گند زدن توی کاری یا به چیزی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

انگیزه ی یک نفر از انجام یک کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

این آسانسورایی که در ندارن و مدام در حال حرکتن و مردم توی طبقات مختلف هر وقت آسانسور می رسه بهشون و یک اتاق خالیه سریع سوارش می شن.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

a strong - willed person کسی که اراده ی قوی ای دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

هدف گذاری کردن عزم خود را جزم کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بو کشیدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

با صدای آرام و عصبانی حرف زدن to say something in a quiet angry way

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

"Shut up, Tom!" she hissed.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

وکیوم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

رجوع شود به Low tech یا low technology

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

هوای راکد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بجنب

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

مدل موی گوجه ای

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

خیال برش داشته توهم زده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

افتضاح حال به هم زن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

بی حوصله با بی حوصلگی