پیشنهاد‌های سعید امدادی (١,٣٣١)

بازدید
٣,٦٨٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سگ خور شدن I'm not going to serve that good coffee to Chris and Melanie - it would be wasted on them. نمی خام از این قهوه برای کریس و ملانیا بدم، سگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پر حرفی نکردن حاشیه نرفتن خلاصه مفید توضیح دادن He explained the whole system in about 30 seconds - he doesn't waste words, does he? او کل سیستم رو د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخص بی ثمر چیز بی فایده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین خالی مثل سرزمین های قطبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توسری خور معادل درستی نیست توسری خور را باید معادل doormat در نظر گرفت. Doormat یعنی پادری، که هر کسی پاشو روش می زاره یعنی تو سری خور.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خشک و بی روح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کاملا مزخرف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چاره ای نیست گریزی نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Give advice نظر دادن راهنمایی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

بازه زمانی وقت تعیین شده قبلی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسم است فعل نیست سر دواندن I'm trying to get a new visa, but the embassy staff keep giving me the runaround. می خوام ویزای جدید بگیرم، کارمند سفارت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موفق شدن، ترکی: اولدی ( شد ) I give her a ring this morning, but I couldn't get through ; the line was engaged. صبح بهش زنگ زدم، نشد حرف بزنم خط ...

پیشنهاد
٠

روز کسی رو ساختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به کسی نزدیک شدن حتی از نظر فیزیکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ترکی: گَزمَک چرخ زدن و گشت زدن و دیدن جاهای دیدنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

این فعل یک کالوکیشن دارد Come in for criticism Come in for blame سرزنش شدن ملامت شنیدن Come in for یعنی شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تشویق های کر کننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست اندرکاران فیلم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعریف و تمجید ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک روز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه لحظه حواسم پرت شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط تلفن مستقیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حق اش رو باید ادا کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غلغله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مترادف هاجمله های نمونهابتدای صفحه dislike /ˌdɪsˈlaɪk/ /dɪsˈlaɪk/ معنی: دوست نداشتن، بیزار بودن، مورد تنفر واقع شدن معانی دیگر: بدآمدن ( از ) ، خوش ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف هاجمله های نمونهابتدای صفحه dislike /ˌdɪsˈlaɪk/ /dɪsˈlaɪk/ معنی: دوست نداشتن، بیزار بودن، مورد تنفر واقع شدن معانی دیگر: بدآمدن ( از ) ، خوش ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

یه لحظه غافل شدم ترکی= ذهنیم چاشدی بیر لحظه I had a lapse in my memory یه لحظه غافل شدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

راست و ریست کردن رفع و رجوع کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

از سر وا کُنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قشنگ چیده شده مرتب شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزی خورد تا گرسنگی اش رفع شود

پیشنهاد
٠

نمی خام بهش فکر کنم دوست ندارم بهش فکر کنم که چنین اتفاقی بیفته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایل آشکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دلسوزی I have no sympathy for airlines that lose customers because they're too lazy to. give them a warm welcome when they step on board. اصلا دلم ...

پیشنهاد
٠

تحسین ام میکرد بارک الله می گفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سلام به علاقمندان زبان، احتمالا شما هم در پیدا کردن معادل کلمات - بدم میاد - بیزارم - متنفرم - دچار مشکل هستید، توجه کنید که میزان دوست نداشتن در ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علاقه قلبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Swamped with sth گرفتار فلان چیزم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشارات صریح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شواهد غیر قطعی، اگر جمع باشد Strong suggestions شواهد قوی ولی نه قطعی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کم کردن Trim your waistline دور کمرت رو کم کن

پیشنهاد
٠

آرمیتا کاملا درست نوشته چرا دیسلایک زدین

پیشنهاد
٠

برام خیلی مهمه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موکول کردن قضاوت به . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بلافاصله رد کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از دست دادن فرصت ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنطور که هست ببینی اش بدون پیش داوری دیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقیده داشتن بر چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فکر اساسی کردن برای کاری We need to think hard about this problem