بنیامین رئوف

بنیامین رئوف

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dreadful١٦:٢٤ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - سهمگین، وحشتناک، مخوف 2 - ناراحتگزارش
5 | 0
a bit rusty٢٠:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٠١کم تجربه، کم مهارت، فاقد آمادگی I'm a bit rusty at tennis.گزارش
2 | 0
pretain to١١:٥٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٩belonging to connected to realated to مربوط به مرتبط باگزارش
0 | 0
in labor٠٠:٠١ - ١٤٠٠/١٢/٢٧( درباره خانم باردار ) پا به ماه در شُرُف زایمانگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



abdicate١٢:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٩
• Yuan Shikai forced the emperor to abdicate and hand over power to him.
یوان شیکای امپراطور را مجبور کرد از سلطنت کناره گیری کند و قدرت را به او واگذار کند.
0 | 0
analogous١٣:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٧
• The two paintings are analogous in their use of symbols.
این دو نقاشی از لحاظ استفاده از نمادها، مشابه هستند.
0 | 0
descend٢٣:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٥
• It is easier to descend than to ascend.
ضرب المثل: سقوط کردن آسان تر از صعود کردن است.
2 | 0
debris٢١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٠٦
• The debris slowly decomposes into compost.
پسماندها آرام آرام به گیاخاک تبدیل می شود
0 | 0
blabber٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٥
• Do not tell her anything because she's a blabber - mouth.
چیزی بهش نگو، دهن لقه.
0 | 0
blabber٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٥
• I wish she'd stop blabbering on about her boyfriends.
کاشکی از مزخرف گفتن درباره دوس پسراش دست برداره
0 | 0
jumble١٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٥
• She expects me to drive round collecting jumble for the church.
او از من توقع دارد با ماشین برم برای کلیسا خرت و پرت جمع کنم.
0 | 0
jumble١٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٥
• Don't jumble up one question and another.
یه سوال رو با سوال دیگه قاطی نکن ( اشتباه نگیر ) .
0 | 0
jumble١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٥
• Inside she was a jumble of emotions.
او در درون، پر از احساسات آشفته بود.
0 | 0
intersection٠٩:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٤
• The cab paused at an intersection to give right of way to a car chase.
تاکسی در یک تقاطع نگه داشت تا حق تقدم رو بده به تعقیب و گریز ماشین ها.
0 | 0
intersection٠٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٤
• Take a left turn at the intersection.
تقاطع بعدی به چپ بپیچید.
0 | 0
tremor٢٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٢
• He tried to conceal his distress, but the tremor in his voice was unmistakable.
سعی کرد پریشانی ش رو مخفی کنه ولی لرزش صداش تابلو بود.
2 | 0
articulation٢٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٢
• As he drank more wine, his articulation suffered.
هرچه بیشتر شراب می نوشید، بیانش ضعیف تر می شد.
0 | 0
demotion١٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• Would it be seen as a demotion?
آیا میشه بهش به دید تنزل رتبه نگاه کرد؟
0 | 0
rig١٩:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• a mountain-climbing rig
وسایل کوهنوردی
0 | 0
predecessor١٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• My predecessor worked in this job for twelve years.
کسی که قبل از من اینجا کار میکرد، دوازده سال تو این کار بود.
2 | 0
lame١٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• He is lame in the right leg.
پای راستش می لنگه.
0 | 0
lame١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• He is lame in the right leg.
پای راستش می لنگن
0 | 0
lame١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• He was aware that she was lame in one leg.
میدونست که یه پای طرف می لنگه
0 | 0
lame١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• He mumbled some lame excuse about having gone to sleep.
او بهانه ی مزخرفی درباره خوابیدن زیر لب زمزمه کرد.
0 | 0
lame١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• He gave a lame excuse for being absent.
اون برای غیبتش بهانه ی غیرقابل قبولی آورد.
0 | 0
lame١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• The llama has a lame leg.
اون لاما یه پاش می لنگه
0 | 0
lame١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• The oldest elephant was lame, poor brute.
پیرترین فیل لنگ بود، حیوون بیچاره.
0 | 0
leash٠٢:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• They leashed the dog before taking it outdoors.
آن ها قبل از بیرون رفتن، به سگ قلاده زدند.
0 | 0
leash٠٢:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠١
• Fear of unemployment acted as a leash on the workers.
ترس از بیکاری روی کارگران مثل یک اهرم فشار عمل کرد.
2 | 1
delay٢٠:٣٠ - ١٤٠١/٠١/٣١
• Logistical problems may be causing the delay.
احتمالا مشکلات لُجیستیک، باعث این تاخیر شده اند.
0 | 0
uptight١٧:٢١ - ١٤٠١/٠١/٣١
• He's an uptight devil, only interested in giving orders and having them obeyed.
اون یه شیطان عصبیه، فقط عاشق دستور دادن و به اطاعت درآوردنشونه.
0 | 0
uptight١٧:١٩ - ١٤٠١/٠١/٣١
• You were an uptight person all my life.
تو در تمام زندگی، یه آدم عصبی بودی.
0 | 0
uptight١٧:١٧ - ١٤٠١/٠١/٣١
• I was too uptight.
زیادی عصبی بودم.
0 | 0
uptight١٧:١٧ - ١٤٠١/٠١/٣١
• Try to laugh at it instead of getting uptight.
سعی کن بخندی جای این که عصبی شی
0 | 0
inhibit١٧:٠١ - ١٤٠١/٠١/٣٠
• Sore nipples can inhibit the milk supply.
درد در ناحیه ی نوک سینه می تواند مانع ذخیره شیر شود.
2 | 0
calibre٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠١/٢٨
• Certainly world stars of this calibre would have filled the stadium a year ago.
یقینا ستاره های بزرگ دنیا با چنین قابلیتی یک سال پیش می توانستند این استادیوم را پر کنند.
0 | 0
incident١٣:٠٥ - ١٤٠١/٠١/٢٨
• A fortunate incident occurred that day that changed my life.
آن روز اتفاق خوش یمنی افتاد که زندگی مرا تغییر داد
2 | 0
typo١٢:٤٠ - ١٤٠١/٠١/٢٨
• How could I miss that typo?
چطور اون غلط املایی رو ندیدم؟
0 | 0
typo١٢:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢٨
• I see a couple of typos.
من چند غلط املایی می بینم
0 | 0
irritation٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠١/٢٧
• Leshka waved him away with a show of irritation.
لشکا طرف رو با نشون دادن آزرده شدنش رد کرد بره.
0 | 0
aquatic٢١:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٧
• These creatures began as aquatics.
این موجودات ( زندگی خود را ) به صورت آبزی آغاز می کنند
0 | 0
aquatic٢١:٣٩ - ١٤٠١/٠١/٢٧
• I've always enjoyed aquatic sports such as scuba diving.
من همیشه از ورزش های آبی مثل غواصی لذت برده ام.
0 | 0
pushover١٩:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦
• You might think Hungarian a pushover to learn. It is not.
شاید فکر کنید زبان مجارستانی، مثل آب خوردن باشد ولی اینطور نیست
0 | 0
pushover١٩:٣١ - ١٤٠١/٠١/٢٦
• The interview was an absolute pushover.
مصاحبه خیلی آسان بود.
0 | 0
arise١٣:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦
• The differences in size arise from the amount of sunshine each plant gets.
تفاوت در اندازه، از میزان نور دریافتی هر گیاه ناشی می شود.
2 | 0
dreadful١٦:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٢٥
• As a child, he had a dreadful stammer.
وقتی بچه بود، لکنت وحشتناکی داشت.
0 | 0
multiple١٢:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٢٥
• He has several tattoos and multiple piercings.
او چندین خالکوبی و چندین �پیرسینگ� دارد.
0 | 0
hand in٢٠:٤١ - ١٤٠١/٠١/٠١
• Gossiping and lying go hand in hand.
شایعات و دروغ دست به دست می شوند.
5 | 0
hand in٢٠:٤١ - ١٤٠١/٠١/٠١
• Virtue and courtesy go hand in hand.
فضیلت و ادب نسل به نسل منتقل میشن
2 | 0
hand in٢٠:٤١ - ١٤٠١/٠١/٠١
• Gossiping and lying go hand in hand.
شایعات دست به دست میشن
5 | 0
go over١٩:٢٨ - ١٤٠١/٠١/٠١
• I'm not sure that I understand. Go over it again.
فکر نکنم فهمیده باشم! دوباره بگو ( چیزی که گفتی رو دوباره مرور کنیم )
5 | 0
go over١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٠١
• Mom, can I go over to Lisa's house?
مامان! میتونم برم خونه ی لیسا؟
0 | 1
boil down١٠:٢٩ - ١٤٠١/٠١/٠١
• In the end, the case will boil down to whether the jury believes Smith or not.
سرانجام، پرونده به این که هیئت منصفه آیا ( حرف های ) اسمیت را باور می کند یا خیر، ختم خواهد شد
0 | 0
boil down١٠:٢٤ - ١٤٠١/٠١/٠١
• Most of the crimes may boil down to a question of money.
بیشتر جرائم ممکن است به سوالی درباره پول ختم شوند.
0 | 0