پیشنهادهای بردیا تیموری (٧٢)
اگر گزیده به وحی است زی خدای رسول / تو گزیده و حیوان به جملگی پژوی دیوان ناصرخسرو
ولیکن تو خر کوری از چشم راست / ازینی چنین نحس و شوم و ژکال دیوان ناصرخسرو
زاهد بودم ترانه گویم کردی / سرفتنه بزم و باده جویم کردی سجاده نشین باوقارم دیدی / بازیچه کودکان کویم کردی مولانا، دیوان شمس
شالوده کاخ جهان برآبست / تا چشم به هم برزنی خرابست دیوان پروین اعتصامی
در واژه نامه دهخدا ما دو واژه ی " ژاعو/ ژاغو " را می بینیم که گویی برابر همین واژهِ گواتر هستند. متن: ژاعو؛ ( اِ ) ژاغو. صاحب ذخیره گوید: چون علت رج ...
در کنایه از باران باریدن: سپاس خورشید را که به هر بامداد بر سر تو زرافشانی می کند و ابر، گوهر. تیرانا، مهرداد اوستا. می تواند باریدن حذف به قرین ...
در کنایه از باران باریدن آمده است: سپاس خورشید را که به هر بامداد بر سر تو زرافشانی می کند و ابر، گوهر. تیرانا، مهرداد اوستا.
گاهی کنایه از باران باریدن است: سپاس خورشید را که به هر بامداد بر سر تو زرافشانی می کند و ابر، گوهر. تیرانا، مهرداد اوستا.
کنایه از تابیدن نور نیز هست: سپاس خورشید را که هر بامداد بر سر تو زرافشانی می کند و ابر، گوهر. تیرانا، مهرداد اوستا.
در اینجا کنایه از تابیدن نور: سپاس خورشید را که به هر بامداد بر سر تو زرافشانی می کند و ابر، گوهر. تیرانا، مهرداد اوستا
امروزه "پس افکندن" در مفهوم "تعویق انداختن" هست ولی" پس افکند" در بیت زیر در مفهوم" میراث" : تو مشت درشت روزگاری / از گردش قرن ها پس افکند محمدتقی ...
طرح و نقشه درست گویی عشق آباد کوچکی است و چنان که می گویند، هم بر انگاره عشق آبادش ساخته اند. ؛ کویر، علی شریعتی
از که پنهان می کنی ای رشک خو/ آنک پوشیدست نورش روی او مثنوی معنوی، دفتر ششم.
از که پنهان میکنی ای رشک ور/ کآفتاب از وی نمی بیند اثر مثنوی معنوی، دفتر ششم.
با چنین پنهانیی کین روح است/ عقل بروی این چنین رشکین چراست مثنوی معنوی، دفتر ششم
واژه "بایسته" که در ادبیات نیز حضور پررنگی دارد برابر ضرورت است نه ضروری! زیرا که ضروری صفت است و ضرورت و بایسته هر دو اسم. از این روی نباید "ضروری" ...
برخی لفظ نیاگان را بجای نیاکان به کار برده اند. هنرورز و نام نیاگان مبر / که بر نیکنامان عالم درود چو میراث علم و هنر در تو نیست / زیانت رسد از نیا ...
چمن با سوسن و ریحان منقش / زمین چون صحف انگلیون مصور شعر نوروز، پروین اعتصامی
بسته به بافت، گاهی هم معنی نو هست و گاه هم معنی تازه. در دوران معاصر واژگان جدید و تجدد در مفهوم مدرینته و مدرنیسم به کار رفته که اینجا واژه ی نوین ب ...
در بیت زیر در یعنی "دور" : دکان ز خود پرداختم انگاز ها انداختم / قدر جنون بشناختم ز اندیشه ها گشتم بری کلیات شمس / مولوی
دکان ز خود پرداختم انگاز ها انداختم / قدر جنون بشناختم ز اندیشه ها گشتم بری کلیات شمس / مولوی
نمیدن به معنی نم کشیدن است و در اشعار به معنی و مفهوم "توجه کردن" ( کنایه ) است.
نمی دونم کِی و چرا ولی برابر فارسی واژه "پتانسیل" برگزیده شده است که مشتق از فعل کاشتن است.
این فعل برساخته یا بی ریشه به چشم نمیاد حتی اگر ما در ادبیاتمان ننوشتیم زیرا واژه " ژکاره" که به معنای لجوج است، آشکارا مشتق شده از بن مضارع این فعل ...
واژه بژهان ( که پژهان هم یاد شده ) برابر دیگرِ "غبطه" است. تفاوت در این است که غبطه عربی و بژهان فارسی است. به دست شاعرانی چون بهرامی هم نگاشته شده ...
به نامِ آسمان و خدعه دین / بر ایرانشهر شیطان شهریارست وحشی بافقی.
بزن باران گرد از باغ برگیر / بزن باران و دوران دگر کن وحشی بافقی.
عالم چو مرغی خفته ای بر بیضه پر چوژه ای / زان بیضه یابد پرورش بال و پر املاک من مولانا. کلیات شمس
Deserve یک فعل است که به شکل صفت در فارسی ترجمه می شود مانند سزاوار بودن یا شایسته بودن. اگرچه ما فعل "سزیدن" را نیز در کتاب های کهنی چون شاهنامه دا ...
معادل "مصرف" نهادنش آنچنان نادرست جلوه نمی کنه ولی این واژه بیشتر جای استعمال و استفاده دیده می شود تا مصرف . . . .
تصمیم - قصد - اراده برآن شدن - آهنگ - گزیردن - ( در ) یازیدن
از واژه نامه دهخدا پیداست که معانی پرشماری گزین کرده ولی امروزه در معنی "تحمل کردن" پذیرفته شده و به کار می رود.
می توانم بدانم اون "پژنگ یافتن" از چه منبعی آمده؟
Ponder واژه ای لاتین است که در آنجا مفهوم وزن و سنجش دارد و هنگامی که از فرانسوی به انگلیسی آمد، به معنی عمیق و سنجیده اندیشیدن درآمد که در متون فلسف ...
به فارسی در بسیاری از بافت ها ما about رو "درباره" ترجمه می کنیم ولی منظور "پیرامون" است. پیرامون در بافت هایی بیشتر با about همپوشانی دارد تا درباره ...
به گمانم شکل دیگری از مصدر "تاوستن " هست که معنی مقاومت کردن می دهد. این گمان من برخاسته از نظام آوایی فارسی و قرابت معنایی تاب آوردن و مقاومت کردن ه ...
اندر شدن
به نقل از برخی از منابع، گویی شکل کهن "اَک" در پایان واژگان جهت کوچک سازی آن بوده است، نمونه: روباهک که می شده روباهیژک! عروسک یا اروسیژک.
ندانسته برخی می گویند گزیریدن اما شکل روا تر آن همین گزیردن می باشد.
ریژکار - آماتور
ژاندارم
بخشیدن نادرست، بخشیدن به معنای تقسیم کردن است. بخشودن به معنای عفو کردن میباشد.
تفاوتی که خیلی توجه نمیکنند مردم، فرق بخشودن و بخشیدن می باشد. بخشیدن به معنای تقسیم کردن است بخشودن به معنای عفو کردن! بخشیدن: بخش _ بخشودن: بخشای
این ترکیب خیلی در فارسی دیده نمیشه و ناروا است ولی در فارسی امروزی معمولی جلوه کرده؛ اگر هدف درست سخن گفتنه، بایستی گفت "نیازمند بودن" و نه نیاز داشت ...
کنشگر برابر واژه activist هست نه واژگان agent و actor
هاژ انگیز یا هاژیدگی انگیز برگرفته از فعل هاژیدن که معنی متحیر شدن میدهد.
شگفت برابر عجب است. حیران برابر سرگشتگی یا هاژیدگی می باشد.
هم پیمان. شخصی که در آن سوی دیگر معاهده می باشد.
موجود شدن، پدیدار شدن
انبوسیدن. در اشعار فارسی نیز به کار رفته است