ژکاریدن

لغت نامه دهخدا

ژکاریدن. [ ژَ دَ ] ( مص ) لجاج کردن. ستهیدن.

پیشنهاد کاربران

این فعل برساخته یا بی ریشه به چشم نمیاد حتی اگر ما در ادبیاتمان ننوشتیم زیرا واژه " ژکاره" که به معنای لجوج است، آشکارا مشتق شده از بن مضارع این فعل است.
تا روز پدید آید آسایش یابم/ زین علت مکروه و ستمکار و ژکاره. خسروانی
...
[مشاهده متن کامل]

در کتاب ویس و رامین هم که غنی از واژگان اصیل فارسی است میتوان این واژه را جستوجو کرد.