پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٠٩
پیشنهاد
١

جشن گرفتن رویداد مهم

پیشنهاد
١

حتی یه خش هم روش نیفتاده! mark معنی خط و خش هم میده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اینجا پیچیدگی / مشکل وجود داره catch می تونه به معنی مشکل یا پیچیدگی هم باشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگه می تونی منو بگیر ( دستگیر کن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دستگیره نداره

پیشنهاد
١

یک مشکل پنهان

پیشنهاد
١

نکته ی رسیدن به آرامش اینه که رابطه ت رو بسازی بهای رسیدن به آرامش اینه که رابطه ت رو بسازی catch به عنوان اسم: نکته مهم، بها یا هزینه انجام دادن چیزی

پیشنهاد
١

بهترین پیشنهادات امازون برای شکار کردن ( خریدن ) . ( مثلا در روزی که تخفیف داره ) catch=شکار کردن یا قاپیدنم میعنی میده. مثلا شکا یا قاپیدن deals ...

پیشنهاد
١

ممنون که حواست بود ( و تذکر دادی ) .

پیشنهاد
١

سقف داشت چکه می کرد و من مجبور شدم از یک سطل برای گرفتن قطرات آب استفاده کنم.

پیشنهاد
١

قاتل هیچوقت گرفته نشد.

پیشنهاد
١

اینجا یک نکته ( داستانی ) هست که بایست بگیری ( بفهمیش ) . catch=نکته ( داستانی )

پیشنهاد
١

اینجا یک نکته ( داستانی ) هست که بایست بگیری ( بفهمیش ) . catch=نکته ( داستانی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

منظورت چیه؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

منظورت چیه؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج

پیشنهاد
١

من در ترافیک گیر افتاده بودم caught=گیر افتادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه مشکلی/ گیری تو کاره.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

متاسفانه متوجه اسم شما نشدم. ببخشید اسم شما را نفهمیدم. catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )

پیشنهاد
١

متاسفانه متوجه اسم شما نشدم. ببخشید اسم شما را نفهمیدم. catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )

پیشنهاد
١

من کاملاً متوجه نشدم چی گفتی catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من کاملاً متوجه نشدم catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عجب تیکه ای!! ( اصطلاح )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عجب تیکه ای!! ( اصطلاح )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او با صدای بلند سرفه کرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک سرفه با صدای بلند

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )

پیشنهاد
١

او فردی شلخته است

پیشنهاد
١

خانه در حال حاضر کمی نامرتب است

پیشنهاد
١

ترافیک در سئول اغلب پر هرج و مرج است.

پیشنهاد
١

او فردی شلخته است

پیشنهاد
١

او فردی شلخته است

پیشنهاد
١

او فردی شلخته است

پیشنهاد
١

خداجون، چطور اون انقدر تو دل بروئه؟ chaos فقط آشوب ترجمه نمیشه و گاهی معنیش میشه خداجون

پیشنهاد
١

آشپزخانه شلوغ و پلوغ بود آشپزخانه حسابی بهم ریخته بود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کنترل آشوب کنترل هرج و مرج

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آشفتگی فرهنگی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

حلقه های هرج و مرج

پیشنهاد
١

ما برچسب های نام را اشتباه گرفتیم و نابسامانی ایجاد شد

پیشنهاد
١

برف و یخ باعث ایجاد بی نظمی در جاده ها شده است.

پیشنهاد
١

وقتی قهرمانان جهان به فرودگاه رسیدند ، هرج و مرج کاملی وجود داشت.

پیشنهاد
١

تعمیر بزرگراه اصلی در تابستان امسال هرج و مرج را برای مسافران به همراه خواهد داشت.

پیشنهاد
١

محیط کار حال و هوای دلگیری داشت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فازت چیه ؟