پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
جشن گرفتن رویداد مهم
حتی یه خش هم روش نیفتاده! mark معنی خط و خش هم میده
اینجا پیچیدگی / مشکل وجود داره catch می تونه به معنی مشکل یا پیچیدگی هم باشه
اگه می تونی منو بگیر ( دستگیر کن )
دستگیره نداره
یک مشکل پنهان
نکته ی رسیدن به آرامش اینه که رابطه ت رو بسازی بهای رسیدن به آرامش اینه که رابطه ت رو بسازی catch به عنوان اسم: نکته مهم، بها یا هزینه انجام دادن چیزی
بهترین پیشنهادات امازون برای شکار کردن ( خریدن ) . ( مثلا در روزی که تخفیف داره ) catch=شکار کردن یا قاپیدنم میعنی میده. مثلا شکا یا قاپیدن deals ...
ممنون که حواست بود ( و تذکر دادی ) .
سقف داشت چکه می کرد و من مجبور شدم از یک سطل برای گرفتن قطرات آب استفاده کنم.
قاتل هیچوقت گرفته نشد.
اینجا یک نکته ( داستانی ) هست که بایست بگیری ( بفهمیش ) . catch=نکته ( داستانی )
اینجا یک نکته ( داستانی ) هست که بایست بگیری ( بفهمیش ) . catch=نکته ( داستانی )
برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج
منظورت چیه؟
منظورت چیه؟
برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج
برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج
برای ازدواج مورد خوبی است. catch=آدم مناسب برای ازدواج
من در ترافیک گیر افتاده بودم caught=گیر افتادن
یه مشکلی/ گیری تو کاره.
متاسفانه متوجه اسم شما نشدم. ببخشید اسم شما را نفهمیدم. catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )
متاسفانه متوجه اسم شما نشدم. ببخشید اسم شما را نفهمیدم. catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )
من کاملاً متوجه نشدم چی گفتی catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )
من کاملاً متوجه نشدم catch=فهمیدن، متوجه شدن ( معمولا برای جملات منفی استفاده میشه )
عجب تیکه ای!! ( اصطلاح )
عجب تیکه ای!! ( اصطلاح )
او با صدای بلند سرفه کرد.
یک سرفه با صدای بلند
اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )
اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )
اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )
اوضاع مَگسیه ( آشفته، نامنظم، به هم ریخته )
او فردی شلخته است
خانه در حال حاضر کمی نامرتب است
ترافیک در سئول اغلب پر هرج و مرج است.
او فردی شلخته است
او فردی شلخته است
او فردی شلخته است
خداجون، چطور اون انقدر تو دل بروئه؟ chaos فقط آشوب ترجمه نمیشه و گاهی معنیش میشه خداجون
آشپزخانه شلوغ و پلوغ بود آشپزخانه حسابی بهم ریخته بود
کنترل آشوب کنترل هرج و مرج
آشفتگی فرهنگی
حلقه های هرج و مرج
ما برچسب های نام را اشتباه گرفتیم و نابسامانی ایجاد شد
برف و یخ باعث ایجاد بی نظمی در جاده ها شده است.
وقتی قهرمانان جهان به فرودگاه رسیدند ، هرج و مرج کاملی وجود داشت.
تعمیر بزرگراه اصلی در تابستان امسال هرج و مرج را برای مسافران به همراه خواهد داشت.
محیط کار حال و هوای دلگیری داشت
فازت چیه ؟