پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
یعنی شما حس و حال چیزی یا کاری را دارید
حال/حوصله چیزی را داشتن
حال/حوصله چیزی را داشتن
واقعا امشب توی مود بیرون رفتن نیستم ( حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم )
تا ( به ) حدی که تا ( به ) جایی که
کاربرد های [استفاده] صنعتی
قایق برای من هیچ کاربردی ندارد.
او از من ( سوء ) استفاده کرد و سپس با من بهم زد.
او از من ( سوء ) استفاده کرد و سپس با من بهم زد.
می پذیرم که تقصیر من بود admit=بدون رضایت و از روی اجبار پذیرفتن چیزی/ قانع شدن
اعتراف می کنم که قدرت بدنی آن جنگجوی تنومند را دست کم گرفتم.
باید اعتراف کنم که کمی متعجب شدم
می پذیرم که تقصیر من بود، ولی تو هم بی تقصیر نبودی.
باید اعتراف کنم که حق با تو هستش admit=اذعان کردن و معترف شدن به چیزی
من مجبور بودم روز بعدش در امتحان شرکت کنم.
فقط بدون حرکت بنشین!
گذراندن آزمون
من یه نسخه از خرابکاری ها و تباهی های زندگیمو نگه میدارم record=نسخه
یافته های باستانی ( باستان شناسی )
آنها اولین آلبوم خود را در سال ۱۹۹۰ منتشر کردند.
اولین آلبوم آنها فروش خوبی داشت و ترکوند.
تو سابقه داری یا تو پیشینه داری
تو سابقه داری یا تو پیشینه داری
دماهای بی سابقه record=بی سابقه
گرمای بی سابقه record= بی سابقه
بعضی وقت ها خوب است که هر ریالی را که خرج می کنید، ثبت کنید record: ثبت، یادداشت
تراکنش های بانکی صورت حساب بانکی
ما افراد سابقه دار را استخدام نمی کنیم record: سابقه ( جنایی و کیفری )
فارغ التحصیلان حسابداری سابقه خوبی در یافتن شغل مناسب دارند record: سابقه ( به صورت کلی )
ما باید دختران مورد تهدید قرار گرفته را نجات بدهیم.
با . . . تهدید شدن مورد تهدیدِ . . . قرار گرفتن
یک حالت رویایی و خیالی
او مانند یک کودک خیالپرداز و خیالباف بود.
یک بیادآوری مبهم و گنگ / یک بیاد آوری شیرین و خوشایند
شاهزاده واقعا محشر و معرکه بود.
خواب دیدن درباره چیزی. . .
آرزو و یا رویای چیزی را داشتن. . .
آرزو و یا رویای چیزی را داشتن. . .
همش الکی بود همه اش یک خواب بود
خواب دیدن درباره چیزی. . .
هر شب خواب تو را می بینم Dream about = خواب دیدن
من رویای خرید یک خانه جدید را دارم Dream of =رویا در سر داشتن. رویاپردازی کردن
مگر اینکه تو خواب ببینی
پلیس یک ویدیوی دزدیده شده را پیدا کرد recover=پیدا کردن/ یافتن یا دوباره صاحب چیزی شدن ( چیزی که دزدیده یا گم شده بود )
من جریمه پارکینگ گرفتم و می خواهم اعتراض کنم fight= ( از طریق قانونی یا با استدلال ) مورد اعتراض قرار دادن
با چه استدلالی محققان تصور می کنند . . . fight= استدلال
مهار آتش
حتی ژن های شما می گویند که باید هدایت شوید ( فرمانبرداری تو خونته )
سوق داده شدن هدایت شدن القا شدن
commercial - led تجارت محور