پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٠٤
پیشنهاد
١

این کاملا طبیعیه که احساس اضطراب کنی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

این تنها شانس ماست.

پیشنهاد
١

آیا واقعا این تنها روش انجام کار است؟

پیشنهاد
١

من تنها فرد در قطار بودم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

این تنها شانس ماست.

پیشنهاد
١

او اخیرا بالاخره/تازه دست از کار کردن کشید، به خاطر سن بالاش

پیشنهاد
١

تازه باید خوشحال هم باشیم که می خواهیم فلان کار را بکنیم

پیشنهاد
١

به آخرین اتوبوس نرسیدم ( جا ماندم ) به خاطر همین ( نهایتا ) نزدیکای ساعت ۶ به خانه رسیدم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او فقط 165 سانتی متر قد دارد.

پیشنهاد
١

دردسرا/مشکلات شون تازه داره شروع میشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اشتباهات کوچکی که مشخص می شود ( آشکار می شود )

پیشنهاد
١

انشالا، بیهوده انجام نمیشه ( بیهوده به ثمر نمیشینه )

پیشنهاد
١

ما خواهان چیزی جز حسن نیت و نیک رفتاری نیستیم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او در یک نمایش بازی می کند.

پیشنهاد
١

من آموخته ام که برای کار انسان دوستانه هیچ وجهی قبول نکنم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او عاقلانه عمل کرد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثل بچه ها رفتار نکن!

پیشنهاد
١

در حینِ انجامِ کاری

پیشنهاد
١

مچِ کسی را در حینِ عمل گرفتن؛ کسی را در حینِ عمل دستگیر کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

واردِ ماجرا شدن، درگیرِ قضیه شدن ( محاوره )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عزمِ خود را جزم کردن ( محاوره )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جای . . . بکار رفتن کارِ . . . را انجام دادن ( چیز ) وظیفۀ . . . را انجام دادن در مقامِ . . . انجام وظیفه کردن نقشِ . . . را ایفا کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جای . . . بکار رفتن کارِ . . . را انجام دادن ( چیز ) وظیفۀ . . . را انجام دادن در مقامِ . . . انجام وظیفه کردن نقشِ . . . را ایفا کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جای . . . بکار رفتن کارِ . . . را انجام دادن ( چیز ) وظیفۀ . . . را انجام دادن در مقامِ . . . انجام وظیفه کردن نقشِ . . . را ایفا کردن

پیشنهاد
١

ماشینم من را کلافه کرده است/ ماشینم عاجزم کرده است/ماشینم اذیتم می کند. act up=بازی در آوردن، ادا در آوردن، لوس بازی در آوردن ( محاوره )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ادای . . . را در آوردن نمایشِ . . . را در آوردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ادای . . . را در آوردن نمایشِ . . . را در آوردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازی در فیلم Act= عمل، عمل کردن، بازی کردن

پیشنهاد
١

اون جوری رفتار می کرد که انگار منو قبلاٌ هیچ دقت ندیده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گوش کن و اجرا کن یا انجام بده act=انجام دادن فعالیتی. اجرا کردن. انجام کاری

پیشنهاد
١

وقتی در را باز کردم، با یک مهمانی غافلگیرکننده بزرگ مواجه شدم.

پیشنهاد
١

به مناسبت ازدواجتان، به شما تبریک می گویم.

پیشنهاد
١

با شادی و خوشحالی، به شما احوالپرسی می کنم.

پیشنهاد
١

ما در فرودگاه به دوستان قدیمی مان خوشامد گفتیم.

پیشنهاد
١

وقتی او وارد شد، من حتی به او سلام هم نکردم.

پیشنهاد
١

ما از سال نو با امید استقبال خواهیم کرد.

پیشنهاد
١

او یک تبریک تولد فرستاد.

پیشنهاد
١

من به هر کسی که ملاقات می کنم، با لبخند سلام می کنم.

پیشنهاد
١

من سلام های گرمی از خانواده ام دریافت کردم.

پیشنهاد
١

تکان دادن دوستانه دست یک سلام رایج است.

پیشنهاد
١

همه رفتند به مهمانی به جز جک save=به جز

پیشنهاد
١

خیلی کارمو جلو انداخت

پیشنهاد
١

به سنم هیچ اهمیتی نمیدم. ( یعنی اینکه چه پیر باشم چه جوون هیچ اهمیتی برام نداره )

پیشنهاد
١

اصطلاحا یعنی: پاهام گزگز میکنه یا پاهام خواب رفته

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچی اهمیت نمیدم/اندازه یه سر سوزنم اهمیت نمیدم.

پیشنهاد
١

اکثر مردم بازنشستگی راحت و بدون دغدغه مالی می خواهند.

پیشنهاد
١

هر آپارتمان بالکن خودش را دارد.

پیشنهاد
١

او یک شغل راحت و آسان با حقوق خوب و ساعات کاری منعطف در شرکت پیدا کرد.

پیشنهاد
١

ما هر کدام ماشین خودمان را داریم.

پیشنهاد
١

هر پاسخ بیست امتیاز دارد.