پیشنهادهای آرش ایرانپور (١,٧٥٥)
دلشاده نامی جعلی است، در زبان های ایرانی با افزودن ه به آخر واژه نمی توان نام مونث ( مانند زبان تازی ) ساخت.
این نام جعلی است، در زبان های ایرانی با افزودن ه به آخر واژه نمی توان نام مونث ( مانند زبان تازی ) ساخت.
در پارسی ۸ واژه کل داریم: ۱ - کَل ( Kal ) : بز کوهی نر ۲ - کَل ( kal ) : شکاف بزرگ دیوار قلعه ۳ - کَل ( Kal ) : کوتاه شده واژه کچل ۴ - کَل ( Kal ) : ...
ما شیرازی ها به رقیق میگیم رو ( Row ) که از کارواژه رَویدن میاد و با واژه روان ( به چم جاری ) هم ریشه است. به غلیظ هم میگیم مَشت ( Mašt ) که از کار ...
ما شیرازی ها به رقیق میگیم رو ( Row ) که از کارواژه رَویدن میاد و با واژه روان ( به چم جاری ) هم ریشه است. به غلیظ هم میگیم مَشت ( Mašt ) که از کار ...
ما شیرازی ها به رقیق میگیم رو ( Row ) که از کارواژه رَویدن میاد و با واژه روان ( به چم جاری ) هم ریشه است. به غلیظ هم میگیم مَشت ( Mašt ) که از کار ...
ما شیرازی ها به رقیق میگیم رو ( Row ) که از کارواژه رَویدن میاد و با واژه روان ( به چم جاری ) هم ریشه است. به غلیظ هم میگیم مَشت ( Mašt ) که از کار ...
در پارسی میانه: کَشکَنچیر رزم افزار سنگین بزرگ تر از منجنیک برای پرتابیدن سنگ در انگلیسی: Trebuchet
نک ( در واژه نامه ها ) = نگاه کنید به
در پارسی میانه: پورسیتن
داراندن
در پارسی میانه: کوپین در پارسی نو: فلاخن در گویش های پارسی: کهوار
در گویش بانشی: اوریت کردن ( خوانش: Owrit )
در گویش بانشی: اوریت کردن ( خوانش: Owrit )
استره
در پارسی میانه: وَرس
وَندوشاپور
در پارسی میانه: خوجند روت / چَخشَریت / چَشریت
در پارسی میانه: پَی
در پارسی میانه: کَلِسائیک / تَرساک
در پارسی میانه: تَرساکی
در پارسی میانه: مسیها
در پارسی میانه: سِیاوَخش
در پارسی میانه: چاشش
تعلیم
چاشیدن / چاشتن
تعلیم دادن
شغک
قرنیه
در پارسی میانه: اَشکَمبَک
در پارسی میانه: گوربَک
نپسند
نام پسرانه ایرانی به معنی پسر ایران
نام دخترانه ایرانی به معنی دختر ایران
نام پسرانه ایرانی به معنی زاده ایران
در پارسی میانه: چِمیک
در پارسی میانه: مَیانَک در پارسی نو: میانه
در زبان لکی: هاو
در پارسی میانه: پَنیک
کارهلیدن / کارهشتن
خیسیدن ( ستاک کنون ) خِشتن ( ستاک گذشته ) به معنی خیس شدن
دِشته: شکل گرفته
به نگر من واژه خشت با خیس همریشه است. کارواژه خیسیدن را اگر بر اساس روال دیگر کارواژه برایش ستاک گذشته پیدا کنیم می شود خِشتن، نزدیک ترین واژه به خش ...
در پارسی میانه: بوسیتن
بوسیدن لب همبَر
در پارسی میانه: خوانتار در پارسی نو: خواستار
تَچیدن
در پارسی میانه: وَیوتکان
همسپاری