پیشنهاد‌های علی سیریزی (٧,٨٥٨)

بازدید
١٩,٨٦٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقیاس کش، اندازه گیر، خط نما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حسابگر، ابزار محاسبه، رایانه کوچک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

دستگاه خواب، تخت خواب، بستر، خوابگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

تخت خواب، بستر، خوابگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

نورافکن دستی، مشعل برقی، چراغ دستی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

پلکان، نردبان سنگی، مسیر صعود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

راه پله، نردبان سنگی، مسیر صعود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

برج بلند، عمارت مرتفع، ساختمان عظیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

میلاد، تولد، ولادت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زندگی، حیات، زیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرگ، ممات، فوت، مردگی، وفات، مرگ، درگذشت، فنا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سفر، مرگ، وفات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردش، جنبش، مسافرت، سفر travel journey

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سیاحت، سفر، مسافرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردش، چرخش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیر، گردش، حرکت، جنبش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعاده، بازگشت، باز گشتن، برگشت ، عودت، رجعت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

ندامت، توبه regret

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، پیشمانی ، حیف pity ، regret

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، حسرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، تأسف، حسرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

درخواست، آرزو، تقاضا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

ارزو، امیدواری، امید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سوگ، ماتم، عزا، عزاداری، سوگواری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اندوه، غم ، حزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

افسردگی، پژمردگی، حزن، اندوه، نژند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

افسردگی، پژمردگی، حزن، اندوه sadness

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شادی، خوشحالی، خرسندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لبخند، تبسم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خنده و شادان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گریان، اشک ریزان، خروشان She kept crying after watching the sad movie. بعد از دیدن فیلم غمگین، مدام گریه می کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تکه شدن و پاره کردن: The dog tore the newspaper into pieces. ( سگ، روزنامه را تکه تکه کرد. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشک ریختن She wiped a tear from her cheek. ( او اشک آرامی از گونه اش پاک کرد. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زاری، گریه ، التماس She knelt in supplication before the altar او در مقابل محراب زانو زد و التماس کرد. His supplication was heard and answered by th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اه، ناله، زاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

آه. ناله، افسوس، حسرت sigh

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

اه. ناله، افسوس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فریاد، داد، cry،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعتراف: ( فاش کردن چیزی، به صورت استعاری در ادبیات یا شعر ) : The suspect was forced to cry under pressure. ( مظنون تحت فشار مجبور به اعتراف شد. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کوچک شمردن ( نادیده گرفتن ) : [در اینجا "cry" بیشتر به صورت اصطلاحی یا ترکیبی معنا دارد]: Don't cry over spilled milk. ( برای چیزی که دیگر قابل تغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فریاد: He let out a loud cry for help. ( او فریاد بلندی برای کمک کشید. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه "cry" در انگلیسی می تواند معانی مختلفی داشته باشد که شامل "گریه"، "فریاد"، "کوچک شمردن" ( در معنای استعاری مثل �نه به حساب آوردن� یا نادیده گرفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گریه کردن : She began to cry when she heard the sad news. ( او وقتی خبر ناراحت کننده را شنید شروع به گریه کرد. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آزادی، خلاص نجات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زندانی، اسیر captive

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زندانی، دربند، دستگیر، اسیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

أزاد، مجانی، رها liberated free

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قفس، زندان Synonym of cage is prison

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

nightingale عندلیب، هزاردستان، پرنده خوش صدا، پرنده خوش خوان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

بلبل، هزار دستان، پرنده خوش خوان nightingale