laughter

/ˈlæftər//ˈlɑːftə/

معنی: قاه قاه خنده، خنده، صدای خنده بلند
معانی دیگر: صدای خنده، سرشادی، نشاط، تمایل به خنده
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or sound of laughing.

(2) تعریف: the expression of mirth, merriment, or derision.

جمله های نمونه

1. laughter is an expression of joy
خنده نشانه ی شادی است.

2. laughter is the best medicine
خنده بهترین دوای هر دردی است

3. boisterous laughter
خنده ی بلند،قهقهه

4. contagious laughter
خنده ی واگیر مانند،خنده ی القایی

5. mocking laughter
خنده ی استهزا آمیز

6. sidesplitting laughter
خنده ی روده بر کننده

7. spontaneous laughter
خنده ی خودآیند

8. the laughter in her heart
خوش دلی او

9. the laughter of the audience
خنده ی حضار

10. their laughter could be heard from afar
صدای خنده ی آنها از دور شنیده می شد.

11. their laughter pealed through the hall
خنده ی آنان در تالار طنین افکن شد.

12. untimely laughter
خنده ی بی موقع

13. a hearty laughter
خنده ی از ته دل

14. peals of laughter
صدای قهقه خنده

15. the students' laughter indicated their happiness
خنده ی شاگردان شادی آنها را نشان می داد.

16. a burst of laughter
رگباری از خنده

17. a fit of laughter
شلیک خنده،از خنده بی خود شدن

18. a gale of laughter
توفانی از خنده

19. amidst gusts of laughter
در میان امواجی از خنده

20. his jokes elicited laughter
شوخی های او موجب خنده شد.

21. it is the laughter and optimism in you that gives me strength
این خنده و خوشبینی تو است که به من قوت قلب می دهد.

22. she screamed with laughter
بلند زد زیر خنده.

23. the sound of laughter
صدای خنده

24. the sound of laughter greeted his ears
صدای خنده به گوشش خورد.

25. to move to laughter
به خنده انداختن

26. to repress one's laughter
جلوی خنده ی خود را گرفتن

27. to roar with laughter
قهقهه سردادن،بسیار بلند خندیدن

28. she waited until the laughter had died down
او صبر کرد تا صدای خنده فروکش کند.

29. shouts and bellows of laughter
فریاد و طنین خنده

30. the audience exploded with laughter
حاضران از خنده ترکیدند.

31. the narrow borderline between laughter and tears
مرز باریک بین خنده و اشک

32. the ring of their laughter
طنین خنده ی آنها

33. the ripple of their laughter
صدای خفیف خنده ی آنها

34. the roar of their laughter
صدای بلند قهقهه ی آنها

35. to kill oneself with laughter
از خنده روده بر شدن

36. i could not restrain my laughter
نتوانستم از خنده خودداری کنم.

37. he burst into a paroxysm of laughter
او از خنده روده بر شد.

38. his sallies made the audience numb with laughter
پاسخ های زیرکانه ی او حاضران را روده بر کرد.

39. the donkey chortled and became lively with laughter
خر بخندید و شد از قهقهه چست

40. she spoke so affectedly that everyone burst into laughter
با چنان ژستی (ادا و اطواری) صحبت می کرد که همه زدند زیر خنده.

مترادف ها

قاه قاه خنده (اسم)
heehaw, cachinnation, laughter, horse laugh

خنده (اسم)
laugh, laughter, sneer, fleer, grin

صدای خنده بلند (اسم)
laughter

به انگلیسی

• act of laughing; sound which expresses amusement (or scorn, etc.); cheerfulness, mirthfulness
laughter is the act of laughing, or the sound of people laughing.

پیشنهاد کاربران

در استعارات کلامی بمعنای گل سرسبد هست.
مثلا
the sixth sense is the laughter of other inner powers
یعنی حس ششم گل سرسبد دیگر نیروهای درونیست.
the act or sound of laughing
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما