صراخ

لغت نامه دهخدا

صراخ. [ ص ُ ] ( ع اِ ) فریاد آواز. آواز سخت. ( منتهی الارب ). خروش. ( مهذب الاسماء ). صیاح. بانگ. آوا. || ( مص ) بانگ کردن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).

صراخ. [ ص َرْ را ] ( ع ص ) بسیار بانگ. || ( اِ ) طاوس. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

از صراخ بسیار بانگ

فرهنگ عمید

فریاد، آواز بلند، خروش.

جدول کلمات

فریاد, خروش

پیشنهاد کاربران

ابْدَأهُمْ بِالصُّرَاخِ یَفِرُّوا.
قال أبو عبید: هذا مثل قد ابتذلته العامة، وله أصل، وذلک أن یکون الرجل قد أساء إلى الرجل فیتخوَّفُ لائمةَ صاحبه فیبدؤه بالشکایة والتنجی لیرضى منه الآخر بالسکوت. یضرب للظالم یتظلّم لیسکت عنه.
مجمع الامثال ج1 ص119
فریاد، داد،
cry،
نام عربی طاووس صراخ است
فریاد و خروش
بانگ
آوا
خروش
بلند آواز