ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٠٤)

بازدید
٤٩٩
تاریخ
٤ روز پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
٠

همدلی نقطه قوت جک نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٠

می توانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
٠

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای کمال در تکثر در سرزمین اصلی ارائه میدهد، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من بعنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: خراب کار.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه داده ام که پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
My father called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

پدرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Andrew: We are unable to place a stop payment right now for the future transactions.
دیدگاه
٠

اندرو: ما در حال حاضر قادر نیستیم برای تراکنش های آینده، دستور توقف پرداخت صادر کنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای تکامل در تکثر در سرزمین اصلی، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت ارائه میدهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A few months later, borrowing large family "missing", stop payment, credit market collapse immediately.
دیدگاه
٠

چند ماه بعد، وام گرفتن های کلان خانوادگی ناپدید شد، پرداخت ها متوقف گشت و بازار اعتبار بلافاصله فروپاشید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من به عنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
However, if you stop payments you may jeopardise future benefits.
دیدگاه
٠

با این حال، اگر پرداخت ها را متوقف کنید، ممکن است مزایای آینده را به خطر بیندازید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: ضدحال ( خراب کار ) .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can always stop payment of your checks.
دیدگاه
٠

شما همیشه میتوانید پرداخت چک های خود را متوقف کنید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can also stop payment on a check if you have a dispute with a merchant.
دیدگاه
٠

اگر با یک فروشنده اختلاف دارید، میتوانید پرداخت یک چک را متوقف کنید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She was accused of stopping payment on a car repair check.
دیدگاه
٠

او متهم شد که پرداخت چک تعمیر ماشین را متوقف کرده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The bank has stopped payment.
دیدگاه
٠

بانک پرداخت را متوقف کرده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه دادم پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
My mother called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

مادرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A branch of the government-run State Bank of Mysore had approved a $ 3 million loan, but stopped disbursing funds after several thousand dollars, Mr. Alva says, amid the land dispute.
دیدگاه
٠

آقای آلوا میگوید شعبه ای از بانک دولتی اداره شده توسط دولت در میسور، وامی به مبلغ ۳ میلیون دلار را تایید کرده بود، اما در میان اختلافات ارضی، پس از پ ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank of India has 52 foreign offices in 34 countries across the globe.
دیدگاه
٠

بانک دولتی هند دارای ۵۲ دفتر خارجی در ۳۴ کشور در سراسر جهان است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank is currently the selection of strategic investors.
دیدگاه
٠

بانک دولتی در حال حاضر انتخاب سرمایه گذاران استراتژیک است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank shares To do this well it will take some time.
دیدگاه
٠

سهام بانک دولتی؛ برای انجام درست این کار زمان لازم است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Since 199 the State Bank opened a representative office in Hong Kong.
دیدگاه
٠

از سال ۱۹۹، بانک دولتی یک دفتر نمایندگی در هنگ کنگ افتتاح کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank for Foreign Relations : Tirana; Dir. - Shkelqim Cani.
دیدگاه
٠

بانک دولتی روابط خارجی: تیرانا؛ مدیر: شکلکیم کانی.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank will follow the path of reform?
دیدگاه
٠

آیا بانک دولتی مسیر اصلاحات را دنبال خواهد کرد؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Local party bosses gained broad powers over state bank lending, taxes, regulation and land use.
دیدگاه
٠

رؤسای محلی حزب، قدرت های گسترده ای بر وام دهی بانک دولتی، مالیات ها، مقررات و استفاده از زمین به دست آوردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State banks are virtually insolvent due to politically-directed lending.
دیدگاه
٠

بانک های دولتی به دلیل وام دهی های با هدایت سیاسی، عملاً ورشکست شده اند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank will also purchase $ 4 billion of the assets.
دیدگاه
٠

بانک دولتی همچنین ۴ میلیارد دلار از دارایی ها را خریداری خواهد کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Monopolistic trading companies, a state bank, efforts to stimulate industrial development; none of these had much success.
دیدگاه
٠

شرکت های تجاری انحصاری، یک بانک دولتی، تلاش ها برای تحریک توسعه صنعتی؛ هیچ کدام از این ها موفقیت زیادی نداشتند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Overnight, state banks drastically raised interest rates, and people flocked to deposit their hoarded cash.
دیدگاه
٠

یک شبه، بانک های دولتی نرخ بهره را به شدت افزایش دادند و مردم برای سپرده گذاری پول های پس انداز شده شان هجوم آوردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The State Bank charges lower rates on personal loans.
دیدگاه
٠

بانک دولتی نرخ های پایین تری برای وام های شخصی دریافت میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He's got the looks of a film star now, but he was a real ugly duckling as a child.
دیدگاه
٠

او اکنون ظاهر یک ستاره ی سینما را دارد، اما در کودکی واقعاً یک جوجه اردک زشت بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She deceived me by pretending to be a famous movie star.
دیدگاه
٠

او با تظاهر به اینکه یک ستاره ی مشهور سینما است، مرا فریب داد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her wish to become a movie star was finally realized.
دیدگاه
٠

آرزوی او برای تبدیل شدن به یک ستاره ی سینما سرانجام محقق شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She is the undoubted star of British ballet.
دیدگاه
٠

او بدون شک ستاره ی باله ی بریتانیا است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He dramatized the biography of the basketball star.
دیدگاه
٠

او زندگی نامه ی ستاره ی بسکتبال را به صورت نمایشی ( درام ) درآورد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
His star was in the ascendant.
دیدگاه
٠

ستاره ی او در حال صعود بود ( بختش داشت یار میشد ) .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Those days when we were together appear in my mind time after time, because they were so joyful, happy, blest, disappointing, sad and painful. I miss you ,and miss you so much. Do you know there is someone thinking of you and caring you all the time ? Your smiling eyes are just like the sparkling stars hanging on the curtain of my heart.
دیدگاه
٠

آن روزهایی که با هم بودیم بارها و بارها در ذهنم ظاهر میشوند، زیرا بسیار شادی بخش، خوشحال کننده، متبرک، ناامیدکننده، غم انگیز و دردناک بودند. دلم برای ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Stars are radiators of vast power.
دیدگاه
٠

ستاره ها تابش دهنده ی قدرتی عظیم هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A stellar wind streams outward from the star.
دیدگاه
٠

باد ستاره ای از ستاره به بیرون میدمد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Ideas are like the stars --- we never reach them, but like mariners, we chart our course by them.
دیدگاه
٠

ایده ها مانند ستاره ها هستند؛ ما هرگز به آنها نمیرسیم، اما مانند دریانوردان، مسیرمان را با آنها تعیین میکنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I lay on my back and looked up at the stars.
دیدگاه
٠

به پشت خوابیدم و به ستاره ها خیره شدم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You will never enjoy the world aright, till he sea itself floweth in your vein, till you are clothed with the heavens, and crowned with the stars.
دیدگاه
٠

تو هرگز از دنیا به درستی لذت نخواهی برد، تا زمانی که دریا در رگ هایت جاری شود، تا زمانی که جامه آسمان ها را بر تن کنی و تاج ستاره ها بر سرت باشد.