ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (١,٢٥٩)

بازدید
١,٣١٦
تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Perhaps the order of the destruction of Ixora's men was random; logic was not the doctor's strong suit.
دیدگاه
٠

شاید ترتیب تخریب مردان ایکسورا تصادفی بود؛ منطق نقطه قوت دکتر نبود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
At that stage, math is simply following steps and watching out for details, her strong suit.
دیدگاه
٠

در آن مرحله، ریاضیات صرفاً دنبال کردن مراحل و مراقبت از جزئیات است، نقطه قوت او.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sorry but that isn't my strong suit.
دیدگاه
٠

متاسفم، اما این نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Jumping on a dead level was his strong suit, you understand?
دیدگاه
٠

پریدن روی سطح مرده نقطه قوت او بود، می فهمید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Patience is his strong suit.
دیدگاه
٠

صبر نقطه قوت او است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
١

همدلی نقطه قوت جک نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٢

می توانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
١

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای کمال در تکثر در سرزمین اصلی ارائه میدهد، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من بعنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: خراب کار.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه داده ام که پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
My father called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

پدرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Andrew: We are unable to place a stop payment right now for the future transactions.
دیدگاه
٠

اندرو: ما در حال حاضر قادر نیستیم برای تراکنش های آینده، دستور توقف پرداخت صادر کنیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای تکامل در تکثر در سرزمین اصلی، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت ارائه میدهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A few months later, borrowing large family "missing", stop payment, credit market collapse immediately.
دیدگاه
٠

چند ماه بعد، وام گرفتن های کلان خانوادگی ناپدید شد، پرداخت ها متوقف گشت و بازار اعتبار بلافاصله فروپاشید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من به عنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
However, if you stop payments you may jeopardise future benefits.
دیدگاه
٠

با این حال، اگر پرداخت ها را متوقف کنید، ممکن است مزایای آینده را به خطر بیندازید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: ضدحال ( خراب کار ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can always stop payment of your checks.
دیدگاه
٠

شما همیشه میتوانید پرداخت چک های خود را متوقف کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You can also stop payment on a check if you have a dispute with a merchant.
دیدگاه
٠

اگر با یک فروشنده اختلاف دارید، میتوانید پرداخت یک چک را متوقف کنید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She was accused of stopping payment on a car repair check.
دیدگاه
٠

او متهم شد که پرداخت چک تعمیر ماشین را متوقف کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The bank has stopped payment.
دیدگاه
٠

بانک پرداخت را متوقف کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه دادم پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
My mother called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

مادرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A branch of the government-run State Bank of Mysore had approved a $ 3 million loan, but stopped disbursing funds after several thousand dollars, Mr. Alva says, amid the land dispute.
دیدگاه
٠

آقای آلوا میگوید شعبه ای از بانک دولتی اداره شده توسط دولت در میسور، وامی به مبلغ ۳ میلیون دلار را تایید کرده بود، اما در میان اختلافات ارضی، پس از پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank of India has 52 foreign offices in 34 countries across the globe.
دیدگاه
٠

بانک دولتی هند دارای ۵۲ دفتر خارجی در ۳۴ کشور در سراسر جهان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank is currently the selection of strategic investors.
دیدگاه
٠

بانک دولتی در حال حاضر انتخاب سرمایه گذاران استراتژیک است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank shares To do this well it will take some time.
دیدگاه
٠

سهام بانک دولتی؛ برای انجام درست این کار زمان لازم است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Since 199 the State Bank opened a representative office in Hong Kong.
دیدگاه
٠

از سال ۱۹۹، بانک دولتی یک دفتر نمایندگی در هنگ کنگ افتتاح کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank for Foreign Relations : Tirana; Dir. - Shkelqim Cani.
دیدگاه
٠

بانک دولتی روابط خارجی: تیرانا؛ مدیر: شکلکیم کانی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank will follow the path of reform?
دیدگاه
٠

آیا بانک دولتی مسیر اصلاحات را دنبال خواهد کرد؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Local party bosses gained broad powers over state bank lending, taxes, regulation and land use.
دیدگاه
٠

رؤسای محلی حزب، قدرت های گسترده ای بر وام دهی بانک دولتی، مالیات ها، مقررات و استفاده از زمین به دست آوردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State banks are virtually insolvent due to politically-directed lending.
دیدگاه
٠

بانک های دولتی به دلیل وام دهی های با هدایت سیاسی، عملاً ورشکست شده اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
State Bank will also purchase $ 4 billion of the assets.
دیدگاه
٠

بانک دولتی همچنین ۴ میلیارد دلار از دارایی ها را خریداری خواهد کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Monopolistic trading companies, a state bank, efforts to stimulate industrial development; none of these had much success.
دیدگاه
٠

شرکت های تجاری انحصاری، یک بانک دولتی، تلاش ها برای تحریک توسعه صنعتی؛ هیچ کدام از این ها موفقیت زیادی نداشتند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Overnight, state banks drastically raised interest rates, and people flocked to deposit their hoarded cash.
دیدگاه
٠

یک شبه، بانک های دولتی نرخ بهره را به شدت افزایش دادند و مردم برای سپرده گذاری پول های پس انداز شده شان هجوم آوردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The State Bank charges lower rates on personal loans.
دیدگاه
٠

بانک دولتی نرخ های پایین تری برای وام های شخصی دریافت میکند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He's got the looks of a film star now, but he was a real ugly duckling as a child.
دیدگاه
٠

او اکنون ظاهر یک ستاره ی سینما را دارد، اما در کودکی واقعاً یک جوجه اردک زشت بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She deceived me by pretending to be a famous movie star.
دیدگاه
٠

او با تظاهر به اینکه یک ستاره ی مشهور سینما است، مرا فریب داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her wish to become a movie star was finally realized.
دیدگاه
٠

آرزوی او برای تبدیل شدن به یک ستاره ی سینما سرانجام محقق شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She is the undoubted star of British ballet.
دیدگاه
٠

او بدون شک ستاره ی باله ی بریتانیا است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He dramatized the biography of the basketball star.
دیدگاه
١

او زندگی نامه ی ستاره ی بسکتبال را به صورت نمایشی ( درام ) درآورد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His star was in the ascendant.
دیدگاه
٠

ستاره ی او در حال صعود بود ( بختش داشت یار میشد ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Those days when we were together appear in my mind time after time, because they were so joyful, happy, blest, disappointing, sad and painful. I miss you ,and miss you so much. Do you know there is someone thinking of you and caring you all the time ? Your smiling eyes are just like the sparkling stars hanging on the curtain of my heart.
دیدگاه
١

آن روزهایی که با هم بودیم بارها و بارها در ذهنم ظاهر میشوند، زیرا بسیار شادی بخش، خوشحال کننده، متبرک، ناامیدکننده، غم انگیز و دردناک بودند. دلم برای ...