ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٠٤)

بازدید
٥٠٨
تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

با چند برش سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

با چند برش، یک عروسک کاغذی برید/درآورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

یک سری برش های کوچک در امتداد لبهٔ پارچه ایجاد کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
snips of information about the upcoming merger.
دیدگاه
٠

تکه هایی از اطلاعات دربارهٔ ادغامِ پیشِ رو.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٤

با این حال، روش استاندارد و مرسوم که به عنوان نمایش دیکشنری شناخته می شود، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها و متغیرها، اندکی شلوغ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان اغلب درک درستی ندارند که حجم عظیمی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، در واقع تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٣

هدف اصلی این کتاب این است که خوانندگانش را به سمت داشتن سبکی از زندگی کمی تنبلانه تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرانه تر سوق دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات طیف گسترده ای را در بر می گیرند؛ از آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را به طور مؤثر برآورده می کنند تا محصولاتی که در قالب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی از پیچیدگی اندکی بیشتری برخوردار است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، شخصیت نسبتاً خشن جوآن نیز با اندکی همدردی و درک مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت و علیرغم گذر زمان، تغییر قابل توجهی در او مشاهده نکرده بودم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل برندگان و بازندگان هستند؛ آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را برآورده می کنند، در کنار محصولاتی که به شکل گرانولا بار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به نمایش دیکشنری معروف است، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها، اندکی شلوغ تر از چیزی است که ممکن است ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان درک درستی ندارند که حجم زیادی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنها با افزودن م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
٠

خط بعدی اندکی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، حتی شخصیت خشن جوآن نیز با اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت، اما به میزان ناچیزی تغییر کرده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٢

هدف این کتاب این است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرتر تربیت کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به عنوان نمایش دیکشنری نیز شناخته می شود، به دلیل نیاز به نقل قول کردن کلیدها، کمی شلوغ تر از آن چیزی است که شما می پسند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
٢

در فضای آفلاین، مصرف کنندگان واقعاً درک نمی کنند که حجم انبوه محتوایی که دریافت می کنند، تکراری و بازیافتی است و تنها مقدار بسیار اندکی ویژگی انحصاری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین باری که او را دیده بودم می گذشت، اما ذره ای تغییر نکرده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
١

هدف این کتاب آن است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم صبرتر و به مراتب متکبرتر کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل موارد مفید و مضر هستند: آبمیوه هایی که کلسیم مورد نیاز کودکان را تأمین می کنند و همچنین آب نبات هایی در پوشش گرانولا بار که تنها مقد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی کمی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

حتی شخصیت بدجنس ( جوان ) نیز تا پایان فیلم، با مقدار اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
١

ناگهان هجوم نور، خانه را پر کرد، در حالی که شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز خانه سایه افکنده بودند و ناودان ها و لبه های بام از یخ بار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان سیل نور خانه را فرا گرفت، هرچند غروب نزدیک بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز خانه سایه افکنده بودند و از ناودان ها، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجومی از نور خانه را فرا گرفت، هرچند شامگاه فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان حجم زیادی از نور وارد خانه ام شد، گرچه شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن قرار داشتند و ناودان ها از باران برف آلود چکیده می شد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های سرد و یخبندان و روزهای تاریک و مرطوب با بارش یخ باران ( برف باران ) بیزارم؛ اگر شرایط جوی سال نو این گونه باشد، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجوم نور خانه را پر کرد، هرچند شب فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخبندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارانِ برف آلود بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو چنین است، اصلاً نیازی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارش برف - باران بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو این گونه است، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و مرطوب با باران برف آلود بیزارم؛ اگر این گونه هوا برای سال نو باشد، نمی خواهم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

نیمه ذوب ( Slush ) : برف یا یخ ذوب شده ای که حالت نیمه مایع و گل آلود دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و نمور با بارانِ برف آلود متنفرم؛ اگر هوای سال نو این گونه است، برای خودتان باشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی و نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

یخ باران ( Sleet ) : نوعی بارش که از برف و باران یخ زده تشکیل میشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده و فشرده شده که با یخ باران ( برف باران ) پوشیده شده بود، تحت تأثیر فرآیند ذوب یخ و بارش باران، شروع به نرم شدن و تغییر حالت کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده ای که با برف - باران پوشیده شده بود، تحت تأثیر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده ای که با برف باران پوشیده شده بود، در اثر ذوب یخ و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده و پوشیده از برف آب، تحت تأثیر یخ گشایی و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

خاک منجمد و پوشیده از تگرگ - برف، در اثر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی ( برف باران ) و نیمه ذوب ( برفِ گل آلود ) خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان همراه با برف، برف باران و برف نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

Slush به برفی گفته میشود که در حال ذوب شدن است و با آب و گل مخلوط شده و حالت لجن مانند پیدا کرده است ( برفِ نیمه ذوب یا گل آلود ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

به بارش ترکیبی از برف و باران ( Sleet یا یخ های ریز ) گفته میشود که در فارسی دقیق ترین معادل آن برف - باران است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، تگرگ - برف ( Sleet ) و برفِ نیمه ذوب ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، برف - باران ( Sleet ) و برفِ گل آلود ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان همراه با بارش برف، برف آب و برفِ گل آلود خواهد بود.