پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بِخَلفه - Bexalfa شکل بهم ریخته واژه ( بی بی خلیفه ) است، معنی: آموزگار معلمه مکتبهای دخترانه شخصی را بخلفه میگفتند، یعنی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بُخس - Buxs تنگی، اندوه، غم، درد و غیره: در خانه تنها شیشته ( نشستن ) دلم بخس کرد، پیش من آمده بُخس دلش را گشود. یعنی آنچ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بچه معنا - این و مانند این ترکیب در گویش سمرقندیان خیلی زیاد است. ( بچه معنا به گپ ( حرف ) گوش میکند ) ، آدم معنا یک کار ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بَحْلَوَت - Bahlavat چیز خوبی که به کسی راحتی و نشاط میدهد: آش بحلوت پخته ای، آمدم و خوردم، این تعبیر در اصل به حلاوت، با ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بتون Butun - به معنی درسته، نشکسته، سالم و ضرر ندیده می آید. نان بتون را نه شکن بریده ها هست، این کاسه بتون بود، تو شکستی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: بالار - Bolor در اصل بالارگر بوده که مخفف شده: تیرهای چوبی بزرگ و بلند که برای سقف خانه یا ایوان به مسافت معینی گذاشته بع ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: باز - در ترکیب عبارت طول وقت را نشان میدهد. دو روز باز باران می بارد، سه سال باز در تاشکند زندگی میکند، همان روز باز توی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: عباره به معنای: عبارت، هنوز در گویش و واژگان فارسی تاجیکی، سمرقندی به شکل عباره پرکاربرد است.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: دادرتان یعنی برادر کوچکترتان
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اَینِ و آنِ شکل تحریف شده، مخفف از آنِ، همه جای منزل اَینِ شما شد، این کتاب اَینِ که؟ در اسرار التوحید عبارت اَینِ و آنِ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: ایقاق، ایغاق - Aygoq ، اگرچه در کتب سمرقندی اشتباه مینویسند و شکل درست آن اَیغاغ و با الف مفتوح است، به معنی بی حیا، بی ش ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: او را بردند و دیگری را آوردند - یعنی عوض شد و تغییر کرد، در موردی میگویند که کسی به سببی از وضع معمول یکباره به حالت اضطر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اودّه - Udda شکل تحریف شده عهده است. مثال: وی این کار را اودّه کرده نمیتواند. یعنی به عهده گرفته ولی نمیتواند، یا: از اود ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: اِنزلین، اِنیلین - Inzaylin Inzalin یعنی اینجور، اینطور. مثال: انزلین آدم را مسخره نکن، همین زلین آدم را خفه کرده ( رنجان ...
صفحه سخت، سیخک متصلب.
( بازی گلف ) تماس چوگان با زمین قبل از خوردن به توپ، ضربت مختصر، سیلی نرم، برزمین خوردن چوگان گلف.
سنجاب مانند، مثل دم سنجاب.
برنده، قطع کننده.
( scirrhous ) ( درمورد تومور ) سخت، سفت، زره ای
غیبگو از روی سایه مرده.
( sciolist ) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان.
غیب گوئی از روی سایه مرده.
اطلاعات ومعلومات سطحی، شارلاتان بازی.
( sciolistic ) دانشمندنما، دارای اطلاعات سطحی، شارلاتان.
( sparkling ، =scintillating ) جرقه زننده، بارقه دار.
به شکل سقنقر، ماهی سقنقر.
( videlicet ، =namely ) بعبارت دیگر، یعنی
پیاز عنصل.
( =capable ) دانا، ماهر، علمی، وابسته به علم، مولد علم.
( =knowing ) دانا
احساسات شدید، احساسات افراطی.
کشتی یا قایق دو دکلی، گاری سفری، گاری روپوش دار.
( اسکی ) شوس، لغزش بطور مستقیم وسریع، مستقیما از سرآشیب پائین رفتن.
ساعات درس مدرسه، دوره تحصیلی.
مدیره آموزشگاه، خانم رئیس.
( =classroom ) کلاس، اطاق درس
( =schoolastic ) پیرو روش تحقیقی قرون وسطی، مدرسه ئی.
( schoolmarm ) خانم معلم، خانم دبیر، مدیره مدرسه.
( schoolman ) پیرو روش تحقیقی قرون وسطی، مدرسه ئی.
( =commentator ) مفسر، مفسر آثار ادبی کهن، حاشیه نویس.
اهل تحقق وتتبع، علم فروش.
( scholastic ) مدرسه ای، آموزشگاهی، استادانه، دقیق.
تتبع، تحقیق علمی.
گدای یهودی.
لوله دخول و خروج هوا در زیر دریائی، لوله مخصوص تنفس در زیر آب، با لوله تنفس زیر آبی رفتن ( snorkel ) .
( =dolt ) احمق، خرشو
سگ ' تری یر ' آلمانی نژاد.
مشروب جین قوی هلندی.
( zschmalt yzschmalt ) کوچک وکم اهمیت، موسیقی یااثر هنری خیال انگیز ورویائی
( طب ) جنون همراه با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه جنون جوانی.