پیشنهاد‌های سید محراب میرکریمی (٣٧,٣٦٧)

بازدید
٢٢,٧١٩
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: A thick - skinned animal, especially elephants, rhinos, and hippos. 🐘 🔍 مترادف: Elephant, heavyweight ✅ مثال: Th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: The shadow around a darker shadow. 🔍 مترادف: Umbra, shade ✅ مثال: The penumbra of the eclipse cast a soft shadow ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: Occurring daily 🔍 مترادف: ordinary; day - to - day 💡 معادل فارسی: یومیه؛ روزمره ✅ مثال: Despite the quotidian challenges of life, she r ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: Occurring daily 🔍 مترادف: ordinary; day - to - day 💡 معادل فارسی: یومیه؛ روزمره ✅ مثال: Despite the quotidian challenges of life, she r ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: The minimum number of members needed to conduct a meeting 🔍 مترادف: minimum attendance 💡 معادل فارسی: حد نصاب ✅ مثال: The meeting could ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: seeming to ask a question without saying anything 🔍 مترادف: puzzled; questioning 💡 معادل فارسی: پرسش گرانه ✅ مثال: He gave her a quizzi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: To shake or tremble 🔍 مترادف: tremble; quiver 💡 معادل فارسی: لرزیدن؛ جنبیدن ✅ مثال: She could see his hands quiver slightly as he spoke

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

✍ توضیح: strange or unusual, especially in a way that is unpleasant or worrying 🔍 مترادف: Oddity 💡 معادل فارسی: خصلت عجیب و خاص ✅ مثال: Her quir ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: A clever or witty remark. 🔍 مترادف: joke; jest 💡 معادل فارسی: شوخی؛ بذله ✅ مثال: He lightened the mood with a quip about the situation

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

✍ توضیح: A question or inquiry 🔍 مترادف: Question 💡 معادل فارسی: پرس و جو؛ پرسمان ✅ مثال: if you have any queries please telephone our office

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

✍ توضیح: complaining and annoyed 🔍 مترادف: peevish 💡 معادل فارسی: نالان؛ گله مند ✅ مثال: The querulous child constantly complained about his toys

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

✍ توضیح: Feeling sick or uneasy 🔍 مترادف: Nauseous 💡 معادل فارسی: دچار تهوع ✅ مثال: She felt queasy after the roller coaster ride

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

✍ توضیح: A platform by the water for loading and unloading ships 🔍 مترادف: Dock 💡 معادل فارسی: اسکله ✅ مثال: The cargo ship was anchored at the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: To stop something forcefully 🔍 مترادف: Suppress 💡 معادل فارسی: سرکوب کردن ✅ مثال: The government quickly quashed the rebellion

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

✍ توضیح: Something or someone being pursued 🔍 مترادف: Prey 💡 معادل فارسی: صید؛ شکار ✅ مثال: The hunters tracked their quarry through the dense f ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

✍ توضیح: A state of confusion or uncertainty 🔍 مترادف: dilemma 💡 معادل فارسی: سردرگمی؛ مخمصه، دوراهی ✅ مثال: She was in a quandary about whether ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: attractive in an unusual or old - fashioned way 🔍 مترادف: charming 💡 معادل فارسی: قدیمی و جالب ✅ مثال: The quaint cottage had colorful ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: To feel afraid or lose courage 🔍 مترادف: blench 💡 معادل فارسی: جا زدن ( از ترس ) ✅ مثال: She quailed at the sight of the towering wave ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: A difficult or dangerous situation 🔍 مترادف: morass 💡 معادل فارسی: باتلاق ( کنایه از شرایط سخت؛ به طور مثال میگیم فلانی در باتلاقی از مش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍ توضیح: To drink something quickly and with pleasure 🔍 مترادف: Gulp 💡 معادل فارسی: سر کشیدن ( با لذت ) ✅ مثال: He quaffed the cold lemonade af ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍ توضیح: A person who tricks others 🔍 مترادف: charlatan 💡 معادل فارسی: شارلاتان؛ آدم دغل باز ( مخصوصاً پزشک شیاد ) ✅ مثال: The quack claimed hi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

⚠️ دوستان دقت کنید که املای درست این کلمه complacency می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند: ✅ فعل ( verb ) : _ ✅️ اسم ( noun ) : haughtiness / hauteur ✅️ صفت ( adjective ) : haughty ✅️ ق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سلام و عرض ادب خیلی ممنونم از دکتر شکیبی نژاد عزیز بابت اشاره به این نکته 🙏

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اگر فعل باشد، به معنی ( وادار کردن، ناگزیر کردن ) می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

✅️ جهنم ❗️دقت کنید که معنای کنایی جهنم مد نظر است مثلا وقتی می گوییم فلانی در یک جهنم دارد زندگی می کند، معنای کنایی آن این است که فلانی در مکانی اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چماق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

👇 With your arms akimbo

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرندگان مهاجر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مشاور حقوقی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

⚠️ دوستان دقت کنید که املای درست این کلمه counsellor و یا counselor می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شیک و پیک کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍️ چوب لای چرخ کسی گذاشتن ✍️ سنگ جلو پای کسی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍️ چوب لای چرخ کسی گذاشتن ✍️ سنگ جلو پای کسی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍️ چوب لای چرخ کسی گذاشتن ✍️ سنگ جلو پای کسی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍️ چوب لای چرخ کسی گذاشتن ✍️ سنگ جلو پای کسی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍️ نفت رو آتش ریختن ( کنایه از بدتر کردن وضعیت )

پیشنهاد
١

✍️ نفت رو آتش ریختن ( کنایه از بدتر کردن وضعیت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی از معانیش میتونه " زحمت پذیرایی را کشیدن " باشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍️ شدیدا باور داشتن ✍️ از اعماق وجود حس کردن ( علی رغم هیچ گونه دلیل و مدرکی ) ✍️ از ته دل احساس کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

✍️ شدیدا باور داشتن ✍️ از اعماق وجود حس کردن ( علی رغم هیچ گونه دلیل و مدرکی ) ✍️ از ته دل احساس کردن

پیشنهاد
١

✍️ walls have ears

پیشنهاد
١

✍️ to be living on easy street

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

✍️ در ناز و نعمت زندگی کردن

پیشنهاد
١

✍️ در ناز و نعمت زندگی کردن

پیشنهاد
١

✍️ come from a broken home

پیشنهاد
١

✍️ come from a broken home

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند: ✅ فعل ( verb ) : antecede ✅️ اسم ( noun ) : antecedent / antecedence / antecessor ✅️ صفت ( ad ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند: ✅ فعل ( verb ) : antecede ✅️ اسم ( noun ) : antecedent / antecedence / antecessor ✅️ صفت ( ad ...