quagmire

/ˈkwægˌmaɪər//ˈkwæɡmaɪə/

معنی: مرداب، باتلاق
معانی دیگر: گرفتاری شدید، تنگنا، خفتاب، در لجن انداختن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: quagmiry (adj.)
(1) تعریف: wet, soft, sucking ground; marsh; bog.
مترادف: bog, fen, marsh, mire, morass, swamp

- The fallen tree was soon absorbed by the quagmire.
[ترجمه ترگمان] درخت سقوط به زودی توسط \"ک - - واگ - - مای - - ر\" غرق شد
[ترجمه گوگل] درخت افتاده به زودی توسط بلایای طبیعی جذب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The hunters took care to skirt around the quagmire.
[ترجمه ترگمان] شکارچیان اطراف \"ک - - واگ - - مای - - ر\" مراقب بودن
[ترجمه گوگل] شکارچیان مراقب بودند که در اطراف بغلان قرار بگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an unpleasant situation that is difficult to escape.
مترادف: dilemma, predicament
مشابه: bind, mire

- The country had gotten itself into a quagmire with this apparently unwinnable war.
[ترجمه ترگمان] این کشور خود را به صورت ک - واگ - - مای - - مای - - مای - - ر \" تبدیل کرده بود و این ظاهرا یک جنگ unwinnable بود
[ترجمه گوگل] این کشور با این جنگ ظاهرا غیرقابل انکار، خود را در یک بغداد درآورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a quagmire of debts and bankruptcy
منجلاب قرض و ورشکستگی

2. In the rainy season the roads become a quagmire.
[ترجمه ترگمان]در فصل بارانی جاده ها تبدیل به باتلاقی می شوند
[ترجمه گوگل]در فصل باران، جاده ها بغداد می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My wellingtons got stuck in a quagmire.
[ترجمه ترگمان]wellingtons تو \"ک - - واگ - - مای - - ر\" گیر کرده
[ترجمه گوگل]سلامت من در یک بغداد گیر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Balkan situation became a political and military quagmire.
[ترجمه ترگمان]اوضاع بالکان به باتلاقی سیاسی و نظامی تبدیل شد
[ترجمه گوگل]وضعیت بالکان به یک بغداد سیاسی و نظامی تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Rain had turned the grass into a quagmire.
[ترجمه ترگمان]باران علف ها را تبدیل به ک ک - واگ - - مای - - ر کرده بود
[ترجمه گوگل]باران چمن را به یک بیابان تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They despaired stuck in the eternal quagmire.
[ترجمه ترگمان]نومید و مایوس در آن ک ک - واگ - - مای - - ر \" گیر افتادن
[ترجمه گوگل]آنها مفرط در بقیه ابدی گیر کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I ensconced in the quagmire of life to find time for simple pleasures anymore.
[ترجمه ترگمان]من توی \"ک - واگ - - مای - - مای - - ر\" تو \"ک - - واگ - - مای - - ر\" زندگی کردم
[ترجمه گوگل]من در بغل زندگی ام را گرفتم تا دیگر برای لذت های ساده پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Today, you are prisoners of your own quagmire.
[ترجمه ترگمان]امروز تو زندانی \"ک - - واگ - - مای - - ر\" خودت هستی
[ترجمه گوگل]امروز، شما زندانیان بغل خود هستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. William James called this view a " quagmire of evasion. "
[ترجمه ترگمان]ویلیام جیمز این نظریه را \"باتلاقی از طفره رفتن\" خواند
[ترجمه گوگل]ویلیام جیمز این دیدگاه را 'بقایای اخراج' نامید '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Your simple behaviour may result a quagmire of errors, mis - directed activity and utter frustration.
[ترجمه ترگمان]رفتار ساده شما ممکن است منجر به باتلاقی از اشتباه ات، فعالیت نادرست و ناامیدی کامل شود
[ترجمه گوگل]رفتار ساده شما ممکن است یک اشتباه اشتباه، اشتباه و فعالیت ناامید کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. IT HAS become a public - relations quagmire and China is struggling to escape.
[ترجمه ترگمان]این کشور تبدیل به باتلاقی از روابط عمومی شده است و چین در تلاش است تا از آن فرار کند
[ترجمه گوگل]IT به یک روابط عمومی و روابط تبدیل شده است و چین در حال تلاش برای فرار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His people had fallen further and further into a quagmire of confusion.
[ترجمه ترگمان]افراد او بیشتر و بیش از پیش در پیچ ک - واگ - - مای - - ک - - واگ - - مای - - ر \"دچار سردرگمی شدند\"
[ترجمه گوگل]مردمش بیشتر و بیشتر به یک اشتباه محض افتاده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. At the end of the match, the pitch was a real quagmire.
[ترجمه ترگمان]در آخر مسابقه، زمین واقعا \"ک - - واگ - - مای - - ر\" واقعی بود
[ترجمه گوگل]در پایان مسابقه، زمین یک بوته واقعی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He who tries to conceal his fault for fear of criticism will sink deeper and deeper in the quagmire of errors.
[ترجمه ترگمان]او که می کوشد تا خطای خود را به خاطر ترس از انتقادها پنهان کند، بیشتر و بیشتر در باتلاقی از اشتباه ات غرق خواهد شد
[ترجمه گوگل]او که سعی می کند گناه خود را از ترس نقد پنهان کند، عمیق تر و عمیق تر در اشتباه فرو می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مرداب (اسم)
backwater, marsh, swamp, lagoon, fen, morass, quagmire, mere, laguna, swampland

باتلاق (اسم)
marsh, swamp, morass, bog, quagmire, mire, slough, quag, slop, swampland

تخصصی

[عمران و معماری] خلاب - لجنزار
[زمین شناسی] خلاب، لجن‎زار، مرداب، باتلاق
[آب و خاک] زمین شل و نرو

به انگلیسی

• soft wet ground that gives way underfoot; mud, wet soft earth; swamp, bog; difficult problem or situation
a quagmire is a soft, wet area of land, especially one which you sink into if you try to walk on it.
a quagmire is also an awkward, complicated, or embarrassing situation.

پیشنهاد کاربران

موقعیت سخت و دشوار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما