اسم با حرف م - صفحه 11

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

محمدصانع/m.-sanee/

ترکیب دو اسم محمد و صانع ( ستوده و آفریننده )


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
محمدصفی/m.-safi/

ترکیب دو اسم محمد و صفی ( ستوده و خالص )


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
محمدمازیار/m.-mazyar/

ترکیب دو اسم محمد و مازیار ( ستوده و صاحب کوهستان )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محمدمنان/m.-manan/

ترکیب دو اسم محمد و منان ( ستوده و بخشنده )


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
محمدهیرسا/m.-hirsa/

ترکیب دو اسم محمد و هیرسا ( ستوده و پرهیزگار )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محمدکارن/m.-karen/

ترکیب دو اسم محمد و کارن ( ستوده و جنگجو )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محمدکاوه/m.-kave/

ترکیب دو اسم محمد و کاوه ( ستوده و از شخصیت های شاهنامه )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محمدکسری/m.-kasra/

ترکیب دو اسم محمد و کسری ( ستوده و خسرو )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محمدیار

محمد ( عربی ) + یار ( فارسی ) یار و یاور محمد


پسر

فارسی، عربی
محمدیاسان/m.-yasan/

ترکیب دو اسم محمد و یاسان ( ستوده و نام یکی از پیغمبران باستانی ایران )


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محموده/mahmude/

محمود، پسندیده و ستوده، نام گیاهی ( سمقونیا )، و


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
محنی/mohanna/

به حنا رنگ کننده


دختر

فارسی
محی الدین

زنده کننده دین


پسر

عربی
محیا 2/mohayyā/

صورت، رخساره، چهره


دختر

عربی
محیان/mehyan/

وقت و هنگام چیزی


دختر

فارسی
محیصا/mahisa/

رستگار شده، پاک و آمرزیده


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
محیط/mohit/

فراگیرنده، احاطه کننده، پاره خطی که دور سطحی را فرا می گیرد، اقیانوس، آگاه و باخبر، از نام ها و صفا ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
محیی

زنده کننده، احیاکننده، از نامهای خداوند


پسر

عربی
مدارا/modara/

نرمی، لطف، مهربانی


دختر

عربی
مدبر/modabber/

تدبیرکننده، باتدبیر، چاره جو، از نام های خداوند، اندیشمند، چاره گر، از نام ها و صفات خداوند، ( در ق ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
مدحت/medhat/

آنچه به آن کسی رابستایند، ستایش، مدح


دختر

عربی
مدریک/medrik/

پسر تیز هوش، انسان فهیم، کسی که درک می کند


پسر

فارسی
مدوسا/medusa/

یکی از سه خواهران خدایان افسانه ای یونان


دختر

یونانی
مدیار/madyar/

همیار و دوستدار قوم ماد


پسر

کردی
مدیحا/madiha/

ستایش


دختر

عربی
مدیسا/medisa/

زیباروی چون ماه


دختر

عبری
مدیسه/madise/

نام روستایی در استان اصفهان، ( در گویش شیرازی ) همان فلکه یا بادریسه، ( اَعلام ) نام روستایی در شهر ...


دختر

فارسی
مدینا/madina/

لغت زند و پازند به معنی شهر است


دختر

عربی
مدینه/madine/

نام شهری در عربستان، شهر، نام شهری در عربستان که پایگاه حکومت حضرت محمد ( ص ) بود


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
مدیوماه

نام پسر عموی زرتشت


پسر

فارسی
مرتا/merta/

چیزی که نابود شدنی نیست


پسر

اوستایی
مرتاح/mortah/

خشنودی، شادی


پسر

عربی
مرثا/mersa/

نام مادر حضرت مریم ( س )


دختر

عبری
مرجان چهر/m.-čehr/

ویژگی آن که چهره اش مثل مرجان سرخ گون است، ( به مجاز ) زیبارو


دختر

فارسی، عربی

طبیعت
مرجان دخت/m.-dokht/

دختر مرجان گونه، دختر سرخ گون، ( به مجاز ) زیبارو، ( مرجان، دخت = دختر )


دختر

فارسی، عربی

طبیعت
مرجان رخ/m.-rokh/

مرجان چهر، زیبارو، آنکه چهره اش مانند مرجان سرخ گون باشد، ( = مرجان چهر )


دختر

فارسی، عربی

طبیعت
مرجون/marjon/

گل همیشه بهار، گل میشه بهار


دختر

فارسی

گل
مرحان/marahan/

شادمانی و فرح


دختر

عربی
مرداس/merdas/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاهی پرهیزکار و بخشنده از دشت سواران ونیزه گزار و پدر ضحاک


پسر

فارسی

مذهبی و قرآنی، تاریخی و کهن
مردافکن/mard afkan/

قوی و زورمند، نام یکی از بزرگان ایران، آن که مردان را به زمین می زند و شکست می دهد


پسر

فارسی
مردان شه

شاه مردان، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر شیرین و خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
مردآوند/mard-avand/

نام دختر کوچک یزدگرد پادشاه ساسانی


دختر

فارسی
مرداویج

مرد آویز نام سرسلسله امرای زیاری در قرن چهارم و پنجم


پسر

فارسی
مردتیا/mard-tiya/

بزرگ مرد


پسر

فارسی
مردو/mardo/

از شخصیتهای شاهنامه، نام باغبان خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
مرزوان/marzvān/

مرزبان، حاکم، اختر، ( = مرزبان )


پسر

فارسی

طبیعت
مرسانا/Mer.sā.nā/

هدیه خداوند، هدیه ی خدا


دختر

عبری
میشان/mishan/

نام روستایی در استان کهگیلویه


پسر

فارسی
میشانه/mišāne/

نام نخستین زن ( منظور حوا )، ن مشیا و مشیانه، مشیا و مشیانه، مشیانه


دختر

پهلوی، اوستایی
میشل/mishel/

میکائیل


پسر

لاتین
میشه

مشی


پسر

اوستایی، پهلوی
میشواک

منطقه ای در کردستان


پسر

کردی
میشکا/mishka/

میچکا، گنجشک در زبان مازندرانی


دختر

فارسی

پرنده
میشی

منسوب به میش، دارای رنگ قهوه ای مایل به سبز


دختر

فارسی
میگون/meygun/

به رنگ می، همرنگ شراب، سرخ رنگ، مخمور، خمار آلود ( چشم )


دختر

فارسی
میلاو/milove/

پاداش و نوید


پسر

فارسی
میلاوه/milāve/

شاگردانه، انعام، نوید، مژدگانی، بشارت


دختر

فارسی
مینا دخت/m.-dokht/

دختر مینا، دختر شبیه به مینا، ( به مجاز ) زیبا و با طراوت، ( مینا، دخت = دختر ) )، د مینا


دختر

فارسی

پرنده، طبیعت، گل
میناز/mināz/

نازنین من، افتخار کن، فخر کن، تفاخر کن، ( به مجاز ) ویژگی کسی که به واسطه زیبایی و حسن می باید به خ ...


دختر

فارسی، گیلکی
میناگون/m.-gun/

سبز رنگ، به رنگ مینا، ( به مجاز ) زیبا و با طراوت، ( مینا، گون ( پسوند شباهت ) )، مانند مینا، شبیه ...


دختر

فارسی

پرنده، طبیعت، گل
میناوش/m.-vaš/

جلا داده و صیقل شده، شبیه به شیشه ٔ کبود، ( مینا، وش ( پسوند شباهت ) )، مانند مینا، شبیه به مینا، م ...


دختر

فارسی

پرنده، طبیعت، گل
مینل/minel/

مروارید آسمان


دختر

ترکی
مینو سرشت/minu seresht/

آن که یا آنچه طبیعتی مانند بهشت دارد


دختر

فارسی
مینو فر/m.-far/

دارای فر و شکوه بهشتی، دارای شأن بهشتی، ( به مجاز ) حوروش و زیبارو


دختر

فارسی
مینو مهر/m.-mehr/

ترکیب دو اسم مینو و مهر ( بهشت و خورشید )، ( فارسی ) از نام های مرکب، مینو و مهر


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
مینوچهر/minu čehr/

با روی چون بهشت، زیباروی، منوچهر، ( مینو = بهشت، چهر = چهره )، بهشت چهره، بهشتی روی، ( به مجاز ) حو ...


دختر

فارسی
مینورام/minoram/

آسمان آرام، نام فرشته خوشی، نام فرشته رامش و خوشی


دختر

فارسی

کهکشانی
مینورخ/minu rox/

مینوچهر، دارای چهره ای آسمانی و بهشتی، ( = مینوچهر )


دختر

فارسی
مینوزاد/minuzad/

زاده آسمان یا زاده بهشت


دختر

فارسی
مینوس/minus/

در اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس


پسر

یونانی

تاریخی و کهن
مینوش/minush/

می نوشنده، نوشنده می


دختر

فارسی
مینوشا/minusha/

نوشنده می و بهشت


دختر

فارسی
مینووش/minuvash/

مانند بهشت، زیبا چون بهشت


دختر

فارسی
میها/miha/

ابر


دختر

مازندرانی
میهن بانو

بانوی وطن


دختر

فارسی
میهن تاج

تاج و سرور وطن


دختر

فارسی
میهن دخت

دختر وطن


دختر

فارسی
میهن یار

دوست و یار وطن


پسر

فارسی
میکائلا/mikaela/

هدیه ای از خدا


پسر

لاتین
میکال/mikāl/

میکائیل، نام یکی از چهار ملک مقرب


پسر

عربی، عبری

مذهبی و قرآنی
میکاییل

معرب از عبری به معنای کیست که شبیه خدا باشد؟، یکی از فرشتگان مقرب خداوند که معروف است روزی زمینیان ...


پسر

فارسی
میکسا/miksa/

کودکی که نشان از بزرگان دارد، در مراجع لاتین این واژه به معنای ماکسیمیوس کوچک آمده است که خود ماکسم ...


پسر

لاتین
مرسَنا/mersana/

لطف خدا مهر خداونی


دختر

عبری
مرسیا

ریحان


دختر

یونانی
مرسین/marsin/

درختی با برگ های همیشه سبز معطر، مورد


دختر

فارسی

طبیعت
مرشد/morshed/

راهنمایی کننده، ارشادکننده


پسر

عربی
مرمری/marmari/

منسوب به مرمر، ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر، به رنگ مرمر، ( مرمر، ی ( پسوند نسبت ) )، ساخته شده ...


دختر

فارسی

طبیعت
مرمرین/marmarin/

مرمری، ساخته شده از مرمر، ( مرمر، ین ( نسبت ) )، ( = مرمری )، ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر


دختر

فارسی

طبیعت
مرهم/marham/

هر دارویی که روی زخم بگذارند


دختر

فارسی
مروئه/maroee/

هویدا، پیدا، آینه


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مروان/marvān/

نام مؤسس آل مروان و وزیر و مشاور عثمان، ( عربی ) صندوق، کمد لباس، گنجه ی لباس، دولاب، ( در اعلام ) ...


پسر

عربی
مروانه/marvane/

نام همسر ساقی دربار ولید از خلفای اموی


دختر

عربی
مرکا/mareka/

مرمر


دختر

مازندرانی
مرکام/merkam/

تکیه گاه والدین


پسر

ترکی
مریدا/marida/

مانند مادر


دختر

لری
مریس/maris/

خرمای تر که در آب و شیر و جز آن نهاده شود، چیزی لغزان و تابان


دختر

عربی
مریلا/merila/

شادی و شعف


دختر

عبری
مرینا/merina/

الهه زیبایی و خوش قلبی


دختر

لاتین
مزدیسنا/mazdeyasnā/

زردشتی، مزداپرست، خداپرستی، ( در ادیان ) دین پیامبر ایران اشوزرتشت اسپنتمان موسوم است به مزدیسنا، [ ...


پسر

پهلوی، اوستایی

مذهبی و قرآنی
مسباد/mesbad/

از نامهای دوران هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسماسم پسر با ماسم دختر با م