اسم با حرف ا - صفحه 15

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

آلقین/alghin/

محکوم کردن، متّهم نمودن


پسر

ترکی
الله داد

الله ( عربی ) + داد ( فارسی ) داده خداوند


پسر

فارسی، عربی
الله نظر

کسی که نظرکرده خداست


دختر

فارسی، عربی
الما

سیب


دختر

ترکی
آلماز/ālmāz/

الماس، از اعلام زنان


دختر

ترکی
الماس خاتون

الماس ( یونانی ) + خاتون ( فارسی ) بانوی مانند الماس


دختر

یونانی، فارسی
آلماگل/alma gol/

گل سیب، کنایه از زیبایی و تر و تازگی، آلما ( ترکی ) + گل ( فارسی ) گل سیب


پسر، دختر

فارسی، ترکی

گل
المیس/elmais/

درختی با پوست تنه ی صاف به رنگ خاکستری تیره، ( عربی، اِلمَیس ) ( = داغداغان ) ( در گیاهی ) درختی با ...


دختر

عربی
المینا/elmina/

نام شهری در غانا


دختر

ترکی
الن/elen/

نور و روشنایی


دختر

یونانی
آلنام/alnam/

خلق، مخلوق


دختر

ترکی
آلند/aland/

اولین پرتو خورشید


دختر

کردی
آلندا/alanda/

اولین پرتو خورشید


دختر

کردی
النور/elnor/

نور ایل


پسر

ترکی
آلنوش/alnoosh/

دختر زیبا و دلربا، عروس جاودانی دریا


دختر

ارمنی
الها/elhā/

شادی آوردن، ( مصدر باب افعال از لهوء )، بسیار بخشش کردن، به شنیدن آواز مشغول شدن


دختر

عربی
الهه ناز/e.-nāz/

الهه ی زیبا و قشنگ، ( الهه، ناز= زیبا و قشنگ )، ( به مجاز ) زیباروی قشنگ


دختر

فارسی، عربی
الوا/alva/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه


دختر، پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آلوگونه/alogone/

دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید، نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
الویرا/elvira/

پاک و زیبا


دختر

لاتین
الوین/elvin/

بزرگ و سرآمد خانواده و ایل


پسر

ترکی
آلوینا/alvina/

دوستدار همه


دختر

سانسکریت
آلکا

در گویش سمنان نام امامزاده ای


دختر، پسر

فارسی
الکا/olka/

سرزمین، ناحیه


دختر

مغولی، ترکی
آیاش/ayash/

روشنایی مهتاب


پسر

ترکی
آیان/ayan/

آشکار و هویدا


پسر

ترکی
آی آنا/āyānā/

ماه مادر


دختر

ترکی
آی بک

بت، صنم


پسر

ترکی
ایبک/aybak/

ماه بزرگ، یا آن که ماه او را بزرگ ساخته است


پسر

ترکی

کهکشانی
آیت الله

نشانه خداوند


پسر

عربی
ایتا/itā/

( مصدر ) دادن


دختر

عربی
آیتاش/āy tāš/

همتای ماه، ( آی= ماه، تاش= هم، شریک ) ( به مجاز ) زیباروی مثل ماه، نام شخصی در دوره سامانیان


دختر، پسر

ترکی
آیتغمش

زاده ماه


پسر

ترکی
آیتونا/aytuna/

زیبا و درخشان مانند ماه، در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال ...


پسر

ترکی، فارسی
ایتوک/eytok/

مژده، خبر خوش


دختر

فارسی
ایتکین

آیتکین، غلام ماه


پسر

ترکی
ایثار/isār/

از خود گذشتگی، فداکاری، برگزیدن، بخشش، عطا، کرامت کردن، نفع دیگری با دیگران را بر نفع خود ترجیح داد ...


دختر، پسر

عربی
آیجان/ayjan/

پاک و آراسته همچون ماه


دختر

ترکی
آیحان/ayhan/

صاحب ماه، آدم زیبا و مشهور مثل ماه


پسر

ترکی

کهکشانی
آیخان

آیخان ( آی + خان ) پادشاه ماه


پسر

ترکی
آیدانا/āydānā/

منسوب به آیدان، زیبارو، ( آیدان، ا ( پسوند نسبت ) )


دختر

ترکی، فارسی
آیدنگ/ay dang/

مهتاب


دختر

ترکی
ایده/ideh/

فکر و اندیشه، رأی


دختر

فرانسوی
ایدون/eydun/

این گونه، همچنین


پسر

فارسی
آیدک/ay dek/

آیتک، مانند ماه


دختر

ترکی
ایدین

آیدین، شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه


پسر

ترکی
ایراث/iras/

میراث


پسر

فارسی
آیراد/ayrad/

ماه جوانمرد


پسر

ترکی، فارسی

کهکشانی
آبناز/ab-naz/

نام زنی در منظومه ویس و رامین، کنایه از لطافت پوست، مایه فخر آب


دختر

فارسی
ابناس/ebnas/

خواهر حضرت یعقوب و عمه حضرت یوسف، همچنین نام قریه ای در مصر


دختر

فارسی
آبنوش/ab-nush/

نوشنده آب، دوستدار روشنایی، آب گوارا، نام زنی در منظومه ویس و رامین


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
آبو

آبی، نیلوفرآبی، دایی


پسر

فارسی
ابو/abo/

پدر


پسر

عربی
ابوالحسین/abol hossein/

پدر حسین، کنیه آهو


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
ابوالعباس/abol-abbas/

پدر عباس، کنیه شیر


پسر

عربی
ابوالعلا

پدر علا کنیه پرستو


پسر

عربی
ابوالفرج

پدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر


پسر

عربی
آسمان هور/aseman hor/

خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد


دختر

فارسی
آسمانه/ās(e)māne/

آسمان، سما ( ء )، عرش، ( در قدیم ) سقفِ خانه، عمارت و مانند آنها


دختر

فارسی
اسمعیل

اسماعیل، آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم ( ع ) و هاجر


پسر

عبری
آسمیتا/asmita/

من هستم، اناالحق


پسر

سانسکریت
آسنات/asenat/

دختر یکتا پرست، نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون ( یکی از مناطق مصر ) بود


دختر

یونانی

تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی
اسوار/asvār/

سوار، عنوانی که ایرانیان باستان به مردان دلیرِ آزاده می دادند، در بعضی متون به معنی آزادگان و بزرگا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آسودا/asoda/

راحت و آرام، آسوده


دختر

فارسی
آسکی/aski/

آهو، کنایه از زیبایی و دلفریبی


دختر

کردی
آسیدات/asidat/

یکی از بزرگان هخامنشی، آسیداد، نام یکی از بزرگان هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آسیداد

آسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشی


پسر

فارسی
آسیم/āsim/

استاد عظیم الشأن و بلند مرتبه، ( در پهلوی، asēm ) آسیم به معنی سیم و نقره است، به لغت زند و پازند ا ...


پسر

پهلوی، فارسی
آسیمن/asiman/

سیمین، نقره فام


دختر

پهلوی، اوستایی
آسیمه/asime/

مضطرب، گیج، حیران


دختر

فارسی
اسین/esin/

نسیم، الهام


دختر

ترکی
آشا/asha/

پاکی و راستی


دختر

فارسی
آشار/ashar/

آذوقه، خوراک، غذا


پسر

ترکی
آشام/asham/

رتبه، مرتبه، درجه، مرحله


پسر

ترکی
اشتاد/aštād/

راستی و درستی، ( در قدیم ) نام روز بیست و ششم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، ( در فرهنگ ایران قدیم ) ...


پسر

اوستایی، فارسی
اشتار/eshtar/

الهه عشق و برکت


دختر

فارسی، آشوری
اشتیاق/eštiyāq/

رغبت بسیار، شوق، آرزومندی، ( در تصوف ) کشش و مجذوب شدن عاشق به معشوق


دختر

عربی
اشجان/ašjān/

غم ها


دختر

عربی
آشر/asher/

شاد، خوشحال، مبارک و خوش یمن، شاد خوشحال، نام یکی از پسران یعقوب ( ع )


پسر

عبری
اشراق/ešrāq/

درخشیدن، روشن شدن، تابان شدن، درخشش، نورافشانی، ( به مجاز ) روشنی، نور، ( در فلسفه ) شناخت حقیقت از ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
اشرس/ashras/

مرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر ( ص )


پسر

عربی
اشرف/ašraf/

گرانمایه تر، شریف تر، شریف ترین، والاترین، ( در قدیم ) بالاتر


دختر، پسر

عربی
اشرف الدین

شریف تر در دین


پسر

عربی
اشعیا

نجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل


پسر

عربی
اشلی

نام کوهی در مازندران


دختر

فارسی
اشنا/ašnā/

گوهر گران بها، گوهر گرانمایه، شنا، شناگری، آب ورزی، شنا کننده، آب ورز، شناگر


پسر

فارسی
آشناس/āš(e)nās/

نام فرزند طهماسب، ( اَعلام ) نام فرزند طهماسب و پدر بزرگ گرشاسب


پسر

فارسی
اشناس

نام افشین و چند تن دیگر


پسر

فارسی
اشو/ashu/

مقدس


پسر

فارسی
اشوان/ashvan/

نام ستاره ایست به هندی


پسر

هندی

کهکشانی
آشورینا/ashurina/

تغییر دهنده، منسوب به آشور، برهم زننده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد


دختر

فارسی، آشوری
آشوک/āšok/

نام یکی از شاهان در امپراتوری بزرگ هند، ( اَعلام ) نام یکی از شاهان در امپراتوری بزرگ هند [قرن پیش ...


پسر

هندی

تاریخی و کهن
اشک

آبی که از چشم می ریزد


دختر

فارسی
اشکش/ashkash/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اشکناز

مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف


پسر

فارسی
آشکین/ashkin/

آنکه موفق به پیشروی شود


پسر

ترکی
آشیان/ashiyan/

لانه، خانه


دختر

فارسی
اشیر/ashir/

خوشحال، نام پسر یعقوب ( ع )


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
آشینا/ashina/

قوی، قدرتمند، نیرومند، زورمند


پسر

فارسی، آشوری
آینام/āy nām/

دارای صورت و ظاهر ماه، زیباروی، [آی = ماه، نام = ( در قدیم ) ( به مجاز ) نشان، اثر، صورت، ظاهر، مشه ...


دختر

ترکی، فارسی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسماسم پسر با ااسم دختر با ا