پیشنهادهای فاطمه حمیدزاده (١٠٣)
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، آله به معنای خاله می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، داچی به معنای کاسه می باشد.
معنی: دونده به معنای زنبور است؛ حشره ای بالدار که از شهد گل ها تغذیه می کند و در گرده افشانی گیاهان نقش مهمی دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گو ...
گِلویی به معنای گلابی است؛ میوه ای شیرین و آبدار با بافتی نرم که در انواع مختلف کشت و مصرف می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، لوکه به معنای پنبه می باشد.
معنی: اِبیزه به معنای خربزه است؛ میوه ای شیرین، آبدار که بیشتر در فصل تابستان مصرف می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، پور به معنای پسر می باشد.
معنی: دوت به معنای دختر است؛ فرزند مؤنث یک خانواده یا زن جوان. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: برای دوتش یک هدیه ...
معنی: وُم به معنای بادام است؛ میوهٔ درخت بادام که دارای مغزی خوراکی و پرخاصیت است و به صورت خام، بو داده یا در انواع غذاها و شیرینی ها مصرف می شود. ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، مِلی به معنای گربه می باشد. مِلی چی هم به معنای گربه کوچک می باشد. در واقع چی همان معنی کوچک و ریز را می دهد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، رون به معنای روغن می باشد.
معنی: پُعو به معنای پدر است؛ مردی که فرزند یا فرزندانی دارد و نقش پدری را در خانواده ایفا می کند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خم ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر ، چو به معنای چوب می باشد.
معنی: وِشگی به معنای گرسنگی است؛ حالتی که در اثر نیاز بدن به غذا ایجاد می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: از ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر دایزه به معنای خاله می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر رَز به معنای باغ می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر آرو به معنای امروز می باشد.
معنی: رو وَر به معنای روز است؛ فاصلهٔ زمانی میان طلوع و غروب خورشید یا یک شبانه روز. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . م ...
معنی: پیشیم به معنای ظهر یا زمان میانهٔ روز است؛ هنگامی که خورشید در بالاترین نقطهٔ آسمان قرار دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستا ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، تِلو به معنای پلو می باشد. مثال: امروز برای ناهار تِلو و خورش درست کرده اند.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر بِسُته به معنای سوخته می باشد.
معنی: سُته به معنای سرکه است؛ مایعی ترش مزه که از تخمیر مواد قندی مانند انگور، سیب یا خرما به دست می آید و در آشپزی و تهیه ترشی کاربرد دارد. گویش: ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر ، بِر به معنای دَر می باشد.
معنی: جِخمو به معنای لحاف است؛ پوشش ضخیم و گرم که برای خواب و محافظت از سرما روی بدن کشیده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خ ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر به معنای گردو می باشد. مثال: مغز یوز را برای درست کردن شیرینی استفاده کردند.
معنی: کودونی به معنای کوچه است؛ گذرگاه یا راه باریکی که میان خانه ها، ساختمان ها یا محله ها قرار دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرست ...
معنی: بِنه به معنای درخت است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: زیر بِنه نشستیم و استراحت کردیم. معادل انگلیسی ...
معنی: دِم به معنای صورت یا چهره است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: دِم بچه از سرما قرمز شده بود. معادل انگل ...
در بین مردم شهرستان خمینی شهر به معنی کفش می باشد.
معنی: کیّیه به معنای خانه یا منزل است؛ مکانی که افراد در آن زندگی می کنند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: مهم ...
معنی: دِزار به معنای دیوار است؛ سازه ای عمودی که برای جدا کردن فضاها، محافظت یا تعیین مرز به کار می رود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شه ...
معنی: بِروسه در گویش خمینی شهری به معنای وایسا، صبر کن یا درنگ کن است و برای متوقف کردن یا منتظر نگه داشتن کسی به کار می رود. گویش: واژه ای رایج در ...
معنی: اینیکه در گویش خمینی شهری به معنای بنشین یا بشین است. گویش: واژه ای رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر و برخی مناطق اطراف اصفهان. مثال: ا ...
در بین مردم شهرستان خمینی شهر به معنی جمع کردن است. مثال: وَرچین سفره غذا رو تا بعد بریم ظرف ها رو بشوریم.
معنی: هُل و تُل دادن به معنای هل دادن، با شتاب حرکت دادن یا وادار کردن کسی به عجله کردن است. این عبارت گاهی برای توصیف بی نظمی، دستپاچگی و شتاب زدگی ...
مردم شهرستان خمینی شهر از این کلمه به معنی گذاشتن و قرار دادن استفاده می کنند. مثال: اینو هَشتَم ( اَشتَم ) اینجا بیا ببر.
معنی: تخمه آفتاب گردان گویش: واژه ای رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر و برخی مناطق اطراف اصفهان که به جای � گل آفتاب گردان� یا �تخمه آفتاب گردا ...
معنی: کسی که رفتارهای نابه جا و مسخره انجام می دهد؛ فردی که رفتار جدی و درستی ندارد ( اصطلاحاً جلف یا لوده بازی ) . گویش: واژه ای محلی و رایج در گ ...
معنی: میوه ی نرسیده و کوچک؛ میوه ای که هنوز کامل بالغ نشده است. گویش: واژه ای در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: - میوه های درخت سیب کوری هستند ...
معنی: کسی که رفتارهای نابه جا و مسخره انجام می دهد؛ فردی که رفتار جدی و درستی ندارد ( اصطلاحاً جلف یا لوده بازی ) . گویش: واژه ای محلی و رایج در گو ...
تُل در شهرستان خمینی شهر به معنای پارچه یا لباسی ست که جنس آن خراب شده و کهنه شده است. مثال: لباس تُل شده و دیگر نمی توان از آن استفاده کرد.
در شهرستان خمینی شهر به معنی جاده هست.
در شهرستان خمینی شهر به معنی دیوار هست
خارا واژه ای قدیمی در گویش مردم شهرستان خمینی شهر به معنی �بی خود�، �بی جهت� یا �بی دلیل�.
بَعض ( صفت تفضیلی ) معنی: بهتر؛ بهتر از. ریشه شناسی: کوتاه شده ی عبارت �بهتر از� که در گذر زمان به �بَعض� تبدیل شده است. گویش: واژه ای رایج در می ...
اصفهانی های قدیم و بخصوص در شهرستان خمینی شهر از کلمه ی پاپوش تحت عنوان جوراب استفاده می کنند.
معنی: گوجه فرنگی. ریشه شناسی: برگرفته از واژه انگلیسی Tomato که در گویش محلی تغییر یافته است. گویش: واژه ای قدیمی و رایج در گویش اصفهانی، به ویژه ...
در اصفهان و بخصوص در شهرستان خمینی شهر به کمبوزه، کُمیزه هم می گویند. حتی در حال حاضر هم از این کلمه استفاده می شود.
معنی: غروب؛ شب. گویش: واژه ای محلی و قدیمی در گویش اصفهانی، به ویژه در میان مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: - هوا نزدیک شوم سردتر شد. معادل انگل ...
معنی: مارمولک؛ خزنده ای کوچک، معمولاً با بدنی کشیده و توانایی حرکت سریع روی دیوار و سطوح مختلف. گویش: واژه ای محلی و قدیمی در گویش اصفهانی، به ویژه ...