پیشنهاد‌های وهسودان مرزبان (١,٥٠٤)

بازدید
٦,٥٤٢
تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

این واژه زنجی است و شادروان دهخدا و دگران نام ابوالعباس و همچنین نام نویسنده مهذب الاسما را که از ارگ زنجی سیستان بود به نادرست ربنجنی خوانده اند زنج ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

خدای زمین و اسمان گواه است داشتم درباره آن بالا و خوبانش تالشان و اران و دیلم و گیلان و آذربایجان لنکران و گروسان و مهرانیان ومرداویز و جستان و هسودا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهستی از مهست مهست بزرگترین و نخست است و اگرچه نظامی ستی و مه ستی گفته ان چیز دگرست و مهستی و مهین پیوندی با ستی ندارد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

دو یاد اوری دیوان لغت ترک نخستین کتاب ترکی به زبان عربی است دیده اید در جهان چنین چیزی را ؟ کسی نخستین کتابش به زبان دگری باشد ؟ دیوان لغت ترک را ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بکن گردکوه و دز لنبه سر سرش زیر گردان، تنش را زبر ممان هیچ کاندر جهان دز بود نه یک توده خاک هرگز بود

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

پارسی ان پرپهن است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

قالی را که خالی نیز میگفتند از واژه خارین و خاری و خاره است که به بافتنیهای پرز دار گفته میشد - در پهلوی ل و ر یک واژه اند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

همه اینها را که دهخدا نشانه اورده ریغ است و نه زیغ - آه از غم آن نگار بدمهر کآریغ ز من بدل گرفته خسروانی جهان ویژه کردم به برنده تیغ چرا دارد از م ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُد آکنده هامون و گردون همه زمرغان چفاله زغرمان رمه گرشاسپنامه ز مرغ و آهو رانم به جویبار و به دشت از این جغاله جغاله وزان قطارقطار. عنصری.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوک در تاریخ سیستان انرا برابر خیگ اورده و بیرونی انرا برابر خوی اورده و گوید گاو و گوساله و پیل و اهو و ان جانوران که با مردم خوگ کنند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

یرقان گویشی دگر از زرگان و زرگ زرد است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

دهخدا مانند همیشه از وازگان عربی و بربران مراکش مینویسد و واژگان پارسی و پهلوی این میهن ویران را خود نمیداند که چیست - مَس مَه است و و مسین و مهین و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

جقه باید دگرگون شده چکه باشد چرا که جقه بسیار به چکه ( قطره ) میماند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

برابر تازی آریغ حقد است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

نام پسر کشتاسپ و برادر اسفندیار است بیامد پس آن برگزیده سوار پس شهریار جهان نیوزار به زیر اندرون تیزرو شولکی که نبود چنان از هزاران یکی بیامد بران ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اپاورتن، اپاورتا، ابیورد پایتخت اشک دوم تیرداد تیرداد به�آپاورتن�/ �آپاوارتا� = ابیورد شهری ساخت وآنرا پایتخت کرد ونامش دارا/داریون نهاد. گویی شهر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

انکه سخت و درشت باشد رست است و نه زست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به خان براهام شو بی کیار نگر تا چه دارد نهاده بیار شاهنامه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چو سی روز بگذشت از اردیبهشت شد از میوه پالیزها چون بهشت به شبگیر هرمزد خرداد ماه ازان دشت سوی دهی رفت شاه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

زیستن باشد خری زاد و خری زید و خری مرد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

تورج پسر میانی بود و نه بزرگترین - چرا که سرم برادرش تورج را گوید من ه سال و خرد از تو مهترم بجنبید مر سلم را دل ز جای دگرگونه تر شد به آیین و رای ن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خَل کج و شل و لق باشد و همچنان خاکستر و در سروده فرخی به هر دو چم است پیل مست ار بر در کاخش کند روزی گذار شیر نر گر بر سر کوخش کند وقتی گذر آتش خشمش ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

انرا به گونه پنج و پند نیز گویند - در زبانهای آریا گ و ج - g - هر دو را توان گفت . د - گ در پارسی گاهی ججای هم مینشینند مانند نرد و نرگ که هردو تنه ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آماس و استخر است انرا پدام و پدم نیز گویند گرچه نامردم است ان ناکس بشود هیچ از او دلم پرگس او مرا پیش شیر بپسندد من نتاوم براو نشسته مگس گر نه بدبخت ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

غَرَس و غَرَش خشم است و غراسیدن غراشیدن خشم اوردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرهنگ اسدی چسبنده را دوسنده اورده شلک ، گل بود دوسنده و گیرنده چو پیش آرند کردارت بمحشر فرومانی چو خر در بین شلکا رودکی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چو پیش آرند کردارت بمحشر فرومانی چو خر در بین شلکا رودکی شلک ، گل بود سیاه دوسنده و گیرنده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

نرد و نرگ هردو گفته شود و هردو تنه باشد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برابر دور عربی گردش و پرگار است چنین است پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند. فردوسی. دور ترکی که ایست است از دار پارسی گرفته شده دار و بدار ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرگار گردش است چنین است پرگار چرخ بلند که آید بدین پادشاهی گزند فردوسی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

درختان که کشتن نداریم یاد بدندان بدو نیمه کردند ساد ساد هیچ پیوندی با گراز ندارد و اسدی نیز در فرهنگ همچنین چیز نگفته و دگران گفته اند و گراز خود ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخت به درفش و سایبان نیز گفته میشده درختی زدند از بر گاه شاه کجا سایه گسترد بر تاج و گاه تنش سیم و شاخش ز یاقوت و زر بر او گونه گون خوشه های گهر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

باد در پهلوی هم باد وزان است و هم هوا برای همین به هرجا از رخت که بسته نیست نیز بادبان گویند به سوراخهای زیر بغل و برخی بازه ها که با زیب و دکمه بسته ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

آفرین به این اریابد که پیوسته روشنگرانه مینویسد هیر که در اوستا و نوشته های پهلوی امده دارایی نیست همان خیر است گوید بسی هیر و خواستک بسی کرد - بسی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

انکه برابر با اتش است آلاو است و آلاو زبانه آتش است به پارسی - آنکه سرخ و چهری است آل و آلل است و الاله و لعل و لاله با ان هم خانواده است ال قرمز سرخ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

چرا برخی مردم این همه خود را به نادانی میزنند آیا نمیدانند سپاهان و ماهان از سپاه و ماه است ؟ بومهن از بوم مهن است و مچون دو میم کنار هم امدند یکی شد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

آفرین بر دوستان خوب بهابادی که هم زبانشان بسیار کهن و زیباست وهم پیوسته همه جا بهین نوشته ها را مینویسند مرغ گیاه سرسبزی و همچنین دشتیست که تابستان و ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چه بدبختی است که برخی بی دانش هر سخنی چرت میگویند و دگران نیز ان را لایک میکنند که دل دل کردن چه پیوندی با لرزه دارد - نادانی تا کی ؟ دگری نیز که بوم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پیوسته دهخدا زندگی و هوشش برای واژگان عربی و ترکی است تا انان را به زبان پارسی بکشد این کار همیشگی اوست اگر پس از ان همه جایی برای پارسی بود گاهی هم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

پارسی ان بومهن است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

برابر پارسی ان پاس است و در نوشته های کهن اورده اند و در برگردان قران و حدیث ترزبانان کهن برابر ساعت پاس اورده اند - یک شبانه روز از ایوار که فرورفتن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

ویر پارسی ان است فرستاده باید یکی تیز ویر سخن گوی و داننده و یادگیر ز کشمیر وز دنبر و مرغ و مای وزان تیزویران جوینده رای ز دریا و از کنده و آبگیر ی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستان هشدارند که معامله هر کاری میان دو کس یا بیشتر است و نه خرید و فروش دهخدا و دگران هم نگفتند مبالغه گفتند تأکید و مبالغه در کار و ابرام و تقاضا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارسی آن ارته و اشه است

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دلت را زنگ بد کردنم بخورده است به رندهی توبه زو زنگش فرو رند ناصر خسرو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کرا در آستین مردار باشد کجا یابد رهایش مغزش از گند؟ ناصرخسرو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

به نوک تیر پیکان می گویند و به ته انکه بر زه مینهند و چهار پر بر ان است سوفار میگویند سوفار همان سوپَر تیر است ان سویش که پر است این را باید در پهلوی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیکیز و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن ؟ ( از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 402 ) . نگاه کن که بقا را چگونه میکوشد به خردگی منگر دان ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

در سروده سوزنی هیم به پارسی دری رسا و پهلوی رسا است و ان ه ام = آهم هست که در پهلوی برابر هستم است هیم به پله نیکی کم از سپندانی به پله بدی اندر هز ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

همانگونه که بسیاری از بزرگان میدانند فرهنگی پهلوی بازمانده که نام اویک اویم گرفته اُییگ اُییم ( ōīm - ēwak ) ایوو/ یگ/یو/ یی/یم /یج /یک/هک/اگ/ همگی ی ...