پیشنهادهای hoseyn (١,٢٢٣)
روءیا واژه ای عربی به معنی خواب و خیال است. رویا واژه ای فارسی به معنی روینده و رشدکننده است. ( مانند دانا توانا روا گویا و. . . ) ز یک چشمه رویا ش ...
کَش در فارسی گویش یزد به معنی سینه، بغل، دامان است. با lap در انگلیسی هم هم ارز است.
مذهب واژه ای عربی از ریشه ذال/ها/لام است که با مصدر رفتن/رو در فارسی برابری معنایی دارد. این واژه بر وزن مَفعَل است که بر مکان و جایگاه دلالت دارد ما ...
سنبه واژه ای فارسی به معنی سوراخ است که از مصدر سنبیدن ( سمبیدن ) یا سُفتن و پسوند نامساز ه ساخته شده. حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سُفتن ( ...
سنبه واژه ای فارسی به معنی سوراخ است که از مصدر سنبیدن ( سمبیدن ) یا سُفتن و پسوند نامساز ه ساخته شده. حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سُفتن ( ...
سنبه واژه ای فارسی به معنی سوراخ است که از مصدر سنبیدن ( سمبیدن ) یا سُفتن و پسوند نامساز ه ساخته شده. حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سُفتن ( ...
سنبه واژه ای فارسی به معنی سوراخ است که از مصدر سنبیدن ( سمبیدن ) یا سُفتن و پسوند نامساز ه ساخته شده. حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سُفتن ( ...
منظومه ای درباره شاه بهرام ساسانی و هفت همسر او از نظامی گنجوی. ۵اثر شناخته شده نظامی خمسه یا پنج گنج نام دارند که از که شامل میشود: ۱. خسرو و شیرین ...
نماد پاکی و بی گناهی و بعدها مظلومیت در داستان های ایرانی. سیاوش و قتل ناجوانمردانه اش به اندازه ای در نگرش باستانیان نمادین بود که عزاداری ویژه خود ...
شناخته شده ترین افغانستانی تاریخ مولای بلخ است با ۶۳هزار بیت به فارسی ( ۲۰۰بیت عربی و کمتر از ۱۰بیت ترکی ) که مولوی بلخی با سینه سپرکرده میگوید پارس ...
اگر بیلگولوش و حضرت عالی که هوادارش هستید رک میگفتید آذربایجان مستقل میخوایم اینقدر آماج خنده و زیرپرسش رفتن از نظر دانش تاریخ و زبان شناسی نمی رفتید ...
یکی از بزرگترین کمدین هایی که تا امروز در تاریخ این کشور ظهور کرده است. هنر او این است که بدون اینکه خنده اش بگیرد تاریخ و ریشه شناسی میکند ( جوک می ...
در گذشته به بخشی از خراسان که همان خراسان جنوبی امروزی باشد قهستان می گفتند که عربیده واژه "کوهستان" است.
در گذشته به قسمتی از خراسان که همان خراسان جنوبی امروزی باشد قهستان می گفتند که عربیده کوهستان است.
ما که گزارش نمیکنیم ولی ناموسن ترس از چی سکونت و شایعه و دایره هم ترکیه داری واژه عربی هم ترکی میکنی مرد مومن
نام محلی آن کفلامرز است و منسوب به یک بزرگزاده دودمان آل کاکویه که فرامرزنامی بوده، است .
لَرد در گویش یزدی به معنی میدان و محوطه ( عمدتا به عنوان بارانداز و فروشگاه کالاها ) است. معنی بنیادین ان بیرون. . . بیرون از. . . است. در گویش کرم ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) = اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن ۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرا ...
در فارسی باستان: vi - vap - ana به نظر می رسد ربطی به بی - آب - آن ندارد. Vap در فارسی باستان به معنی خراب و ویران بوده Vi پیشوندی است که واگرایی را ...
به نظر می رسد واژه سخن و مصدر سرودن از یک ریشه باشند. ( با قاطعیت تایید نمی شود. )
میتوان فرایندهارا در فارسی را با در کنار هم نهادن بن ماضی و بن مضارع ها نشان داد مانند گفت و گو، جست و جو، رُفت و روب ( روبیدن، تمیزکردن ) و. . .
تمام جهان در فیلم هندی ساخته دست ر*ضاش*اه زندگی میکنند. چرا که نظر دوستانی چون اقای سرور و بیلگولوش را مبنی بر اینکه ترکی نیای فارسی ( و در اینجا عرب ...
در گویش یزدی پَچُفتَن یا پَشُفتَن تقریبا هم معنی با پاشیدن است و با گرفتن پسوند اُک یا اُگ ( همان اَک تصغیر در فارسی سنجه ) به اسم تبدیل میشود ( پَچُ ...
دولخ یا تولخ در گویش های به ویژه جنوبی و خراسانی
دولَخ یا دولاخ یا تولَخ به معنی گرد و غبار در گویش های فارسی جنوبی و مرکزی ( کرمان یزد فارس هرمزگان ) و زبانهایی چون لری و لاری و دیگر زاگرسی ها و ک ...
مهم نیست زبان گورانی کمی از کردی سورانی - کلهری فاصله دارد یا ندارد، به گیلکی و تالشی نزدیکی دارد یا ندارد، مهم این است که گورانی ها و زازایی ها و مر ...
جناب بهداروند، بنده دلیل شباهت نام الله وردی خان، سردار صفوی با برخی طوایف بختیاری را نمیدانم ( البته شاید این طوایف از نسل ایشان بوده باشند یا خود ر ...
تقریبا در سراسر ادبیات فارسی آهنگ معنی قصد و اراده می دهد، برای موسیقی بهتر است خُنیا و بجای آهنگساز و آهنگ نواز از خنیاگر یا نوازنده بهره برد.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
یکی از "حکایت خیلیاست" ترین کتاب هایی که تاکنون نوشته شده است. همچنین یک انیمیشن بسیار قدیمی از این کتاب موجود است که پیشنهاد تماشایش داده میشود.
کرمان در یونانی فارس و کرمان و خوزستان از معدود سرزمین هایی هستند که نامشان از زمان هخامنشی تقریبا بی دگرگونی بوده ( به ترتیب: پارسَ، کارمانیا، سوزیا ...
بشاگرد شهرستانی در استان هرمزگان نزدیک مرز هرمزگان - بلوچستان است که مردمش به فارسی یا بشاگردی که زبانی ایرانی جنوب غربی ( نزدیک به فارسی و لری ) است ...
داو در فارسی به معنی ادعا و داوطلب کسی است ادعای چیزی را دارد، البته که طلب ان عربی و از مصدر برساخته طلبیدن است ( فارسی چند مصدر رایج این چنینی دارد ...
داو در فارسی به معنی ادعا و داوطلب کسی است ادعای چیزی را دارد، البته که طلب ان عربی و از مصدر برساخته طلبیدن است ( فارسی چند مصدر رایج این چنینی دارد ...
از نگرش شکران و جماعت پیرامونش سندهای بسیار به زبان عربی=بخدا قسم چارتا از این سندارو بیار خب ادعا که کاری نداره یه عده هم میتونن بیان بگن ترکی رو چی ...
به سعیدخان آری مجازی بزرگ و جهان کوچک شده. مجازی بزرگ و آگاهی پراکنی آسان شده. لیک لیک لیک، افزون بر آگهی پراکنی، شایعه پراکنی، مردم پسند پراکنی، ر ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
در فارسی دم را برابر "نفس" می گذارند ولی شایسته نیست، دم بخشی از تنفس است ( بخش دیگر تنفس بازدم است ) که در دم هوا را تو می دهند و در بازدم بیرون مید ...
برادر ( خودمانی، گویش خراسان )