پیشنهادهای احمد مسعودی (٥٣١)
معانی ثاب ثاب. ( اِخ ) محلی است در شعر اغلب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ( ع مص ) خمیازه کشیدن. دهان دره کردن. آسا کردن. فاژیدن. تثاؤب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ...
معانی حتا برابر پارسی: هتا حتا شهر آبادی از توابع امارت ( دبی ) در امارات متحده عربی می باشد. شهر حتا در فاصلهٔ ۱۱۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر دبی واقع ش ...
معانی جاچ جاچ. ( اِ ) توده غله پاک شده از کاه. ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ نظام ) . چنانکه توده غله با کاه را خرمن گویند و بتازی صُبرة خوانند، و مبدّل جا ...
معانی ابث ابث. [ اَ ب َ ] ( ع مص ) شیر شتر خوردن تا برآمدن شکم و مست شدن. مست شدن از بسیار خوردن شیراشتر. || بطر کردن. بطر گرفتن. فیریدن. ابث. [ اَ ...
معانی جتا جتا. [ ج ِ ] ( اِخ ) تلفظ ترکی ژتا، یکی از امپراتوران روم. وی پسر سپتیم سِوِر و برادر قراقاله بود. جتا با همین برادرش از طرف پدر خودشان مشت ...
معانی اتب اتب. [ اِ ] ( ع اِ ) جامه ای که از میان قواره برگیرند و در گردن اندازند بی آستین و بی گریبان. || پیراهن بی آستین و بی گریبان. ( مهذب الأسم ...
معانی جاب ابتدای صفحه جاب دنبال کنید تبلیغ از ریزش موی ارثی رنج می بری؟ اختراع پزشک یزدی رو از دست نده مشاوره رایگان yn - ad بستن تبلیغات لغت نامه ...
معانی ابج ( آبج ) آبج. [ ب َ ] ( اِ ) نشانه کمان گروهه. || آلتی در زراعت. ابج. [ اَ ب َ ] ( ع اِ ) ابد. ابج. [ اَ ب َج ج ] ( ع ص ) فراخ چشم. ( آبج ...
معانی ثاج ثاج. ( اِخ ) دهی است به بحرین. ( مراصد الاطلاع ) . ثاج. [ ثاج ج ] ( ع ص ) روان کننده. نعت فاعلی از ثج . ثاج. [ جِن ْ ] ( ع ص ) ثاجی. نعت ...
معانی ابت ( آبت ) آبت. [ ب ِ ] ( ع ص ) سخت گرم ( روز ) . ابت. [ اَ ب ِ /اَ ] ( ع ص ) روز سخت گرم. || گرمای سخت. ابت. [ اَ ] ( ع مص ) سخت گرم شدن. ( ...
معانی احب احب. [ اَ ح َب ب ] ( ع ن تف ) محبوب تر. بدوستی گرفته تر : ماخلق اﷲ شیئاً علی الارض احب من العتاق و ابغض من الطلاق. احب. [ اَ ح َب ب ] ( اِ ...
معانی چات چات. ( اِخ ) محلی در مرز ایران و روسیه به گرگان و رود اترک ازاین جا تا خلیج حسینقلی سرحد ایران محسوب می شود و سپس خط مرزی بطرف شمال منحرف م ...
معانی چاج چاج. ( اِخ ) دهی از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند 30 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه معتدل با 521 تن سکنه ، آب آن از قنات ، محص ...
معانی جحا جحا. [ ج ُ ] ( اِخ ) مردی از مفضلین که کتاب نوادری بنام او تألیف گردیده است. ( از الفهرست ) . رجوع به جحی شود. از احمق نمایان معروف که نام ...
معانی تجا تجا. [ ت َ ] ( ص ) تند و تیز. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . برنده. ( ناظم الاطباء ) . تجا و تجار و تجاره هر سه لغت بالفتح ؛ تندوتیز ...
معانی جبا ( اسم ) باج خراج . دهی به یمن معانی جبا می باشد.
معانی بات ژبرنده، قاطع، قطعی لاغر بیع بات:، معامله که فسخ و برگشت در آن نباشد نام بندری در آمریکا معانی بات می باشد.
معانی بپا نگهبان، مراقب معانی بپا می باشد.
معانی بحت تمام عیار، خالص، سره، کامل معانی بحت می باشد.
معانی پات اورنگ، پاد، تخت، سریر، مات معانی پات می باشد.
معانی جات تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به ( ( - ه ) ) غیر ملفوظ را تعریب کرده به ( ( - ات ) ) جمع بسته اند و ایرانیان اینگونه جمع معرب را از آنان اق ...
معانی تاپ عالی، بهترین، کامل، بلوز رکابی، بلوز بی آستین معانی تاپ می باشد.
معانی حاج ۱ - ( اسم ) آنکه در مکه مراسم حج بجا آورد حج گزارنده حاجی . جمع : حجاج . ۲ - ( اسم ) حج گزارندگان حاجیان . آهنگ کردن طواف حج معانی حاج می ...
معانی جبت ( اسم ) ۱ - بت صنم . ۲ - سحر. ۳ - ساحر. ۴ - کسی که خیری درو نیست . بت معانی جبت می باشد.
معانی بجا بمورد، بموقع، درست، صحیح، صواب معانی بجا می باشد.
معانی بتا نام یکی از حروف یونانی است معانی بتا می باشد.
معانی حجب آزرم، حیا، شرم، کم رویی معانی حجب می باشد.
معانی بحث جدال، گفت وگو، مباحثه، مذاکره، مقال، مناظره، مناقشه، درس، جستار، مبحث معانی بحث می باشد.
معانی ثبت درج، ضبط، مرقوم، مندرج، کتابت، نگارش معانی ثبت می باشد.
معانی حجب
معانی باج ارتشا، باژ، رشوه، جزیه، خراج، ساو، عوارض، مالیات، نمار، گمرک، سخن، کلمه، واج، واژ معانی باج می باشد.
معانی حجت : استدلال، برهان، بینه، دلیل، سند، مدرک، انگیزه، سبب، موجب، حکم، فتوا، پیشوا، رهبر، زعیم، هادی معانی حجت می باشد.
معانی تاج افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن، جیفه معانی تاج می باشد.
معانی چاپ افست، طبع، منتشر، نشر، باسمه، دروغ، شایعه، گزافه، اغراق معانی چاپ می باشد.
معانی تاب توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم ...
معانی پب /pab/ موی آشفته – موی پف کرده معانی پب می باشد.
معانی جپ جپ ( به صربی: Džep ) یک منطقهٔ مسکونی در صربستان است. [ ۱] معانی جپ می باشد.
معانی تچ تچ ( به فرانسوی: T�che ) یک کمون در فرانسه است که در Canton of Saint - Marcellin واقع شده است. [ ۱] تچ ۵٫۰۳ کیلومترمربع مساحت و ۴۹۳ نفر جمعی ...
معانی اث انبوه و درهم پیچیدن معانی اث می باشد.
معانی چج چج. [ چ َ ] ( اِ ) چچ. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به چچ شود. معانی چج می باشد.
معانی ثت شکاف در زمین و سنگ شکافتن زمین معانی ثت می باشد.
معانی اپ /epa/ لفظی که از استشمام بوی نامطبوع ادا شود معانی اپ می باشد.
معانی ثج روان شدن آب روان کردن آب و خون قربانی و جز آن معانی ثج می باشد.
معانی چب /cheb/ قطره & اندازه ای از شیر، که با یک بار دوشیدن از پستان بیرون آید - خندیدن ۳ورم & شگفتی به همراه یکه خوردن & نیکو معانی چب می باشد.
معانی ثب نشستن با تمکین و وقار ثب امر راست و تمام گردیدن کار معانی ثب می باشد.
معانی اح ( آح ) سپیده خایه سپیده تخم مرغ سرفه کردن معانی اح می باشد.
معانی جح گستردن چیزی یا کشیدن چیزی معانی جح می باشد.
معانی بح به معنی دینار و تیر قمار . معانی بح می باشد.
معانی جث زمین بلند که به پشته ماند بر آمدگی زمین . معانی جث می باشد.
معانی ثا ( اسم ) نام حرف ( ( ث ) ) این صورت در بعض اسمائ امکنه چون مزید موخری آمده است و ظاهرا در یکی از زبانهای مجاور ایران معنی ناحیت یا زمین یا ق ...