پیشنهادهای احمد مسعودی (٥٥٤)
بیانک. [ ن َ ] ( اِ ) گیاهی باشد که از آن بوریا بافند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ) . نی که از آن بوریا می بافند. ( ناظم ...
کابنه. [ ب ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) بمعنی چشم باشد چنانکه هر گاه گویند �کابنه بدو دار� مراد آن باشد که چشم ازو برمگردان و از نظر نینداز . ( برهان ) : ای ...
( آنگهی ) آنگهی. [ گ َ ] ( ق مرکب ) آن زمان. آن وقت. در آن حال : بهرام ، آنگهی که بخشم افتی بر گاه اورمزد دُرافشانی. دقیقی. کشیدندشان خسته و بسته ز ...
کیاگن. [ ک َ گ َ ] ( ص ) مخالف. ( برهان ) ( آنندراج ) . خلاف و مخالف. ( ناظم الاطباء ) . || درشت و ناهموار را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . درشت ...
کبیکه. [ ک َ ک َ ] ( اِ ) کبیکک. کبیکج. رجوع به کبیکج شود. ( اسم ) یکی از گونه ها ی آله که می پنداشتند حشرات ( از جمله بید ) از بوی آن گریزانند شقیق ...
بینکاه. [ ] ( اِخ ) از دیه های رستاق خوی به قم. ( تاریخ قم ص 118، 141 ) .
هاکینگ ( به انگلیسی: Hucking ) یک روستا و محله مدنی در بریتانیا است که در Maidstone واقع شده است.
کانگیه ( به لاتین: Kanggye ) یک شهر در کره شمالی است که در چاگانگ واقع شده است. [ ۱] کانگیه ۲۶۳٫۶۶۷ کیلومترمربع مساحت و ۲۵۱٬۹۷۱ نفر جمعیت دارد.
بانگکی ( به لهستانی: Bańki ) یک روستا در لهستان است که در گمینا بیلسک پودلاسکی واقع شده است. [ ۱] بانگکی ۱۳۰ نفر جمعیت دارد.
بانکیه. [ ی ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) بانکدار. ( لغات مصوبه فرهنگستان ) . رجوع به بانکدار شود.
کبکیان ( نام علمی: Perdicinae ) نام یک زیرتیره از تیره قرقاولان است. • Ptilopachus • کبک سنگی، Ptilopachus petrosus • کبک ناهان، Ptilopachus nahani ...
کنبایه. [ کَم ْ ی َ ] ( اِخ ) نام شهری است به هندوستان و ازوی نعلین خیزد که به همه جهان ببرند. ( حدود العالم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . در نخبة ...
کهکانی. [ ک ُ ] ( حامص مرکب ) کوهکنی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ) . شغل کوهکن. کوه کنی. ( ناظم الاطباء ) : فرهاد به کهکانی ، شیرین به کف آو ...
کینگاه. ( اِ مرکب ) کینه گاه. عرصه کارزار. رزمگاه. دشت کین. رجوع به کینه گاه شود. ambush ( اسم ) کمین، دام، کینگاه، مخفیگاه سربازان برای حمله، سرباز ...
مکذب. [ م ُ ذِ ] ( ع ص ) دروغگویابنده کسی را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) . آن که دروغگوی می یابد دیگری را. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . ...
مکاذب. [ م َ ذِ ] ( ع اِ ) ج ِ مکذبة. ( اقرب الموارد ) . رجوع به مکذبة شود.
کامبج. [ ب ُ ] ( اِخ ) رجوع به کامبوج در همین لغت نامه شود.
کمخاب. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ مرکب ) به معنی کمخا است که جامه منقش الوان باشد. ( برهان ) . صاحب کشف گفته که بالکسر [ ک ِ ] صحیح است و در برهان نوشته که ب ...
جامگک. [ م َ گ َ ] ( اِمصغر ) مصغر جامه. جامه کوچک و خرد. ( ناظم الاطباء ) . جامه کوچک و خرد
سرمه کشیده.
ساخته شده در فطرت، سرشته شده.
پنبه ای که آن را از پنبه دانه جدا کرده باشند، حلاجی شده، پنبۀ زده شده.
۱. باشرم، باحیا. ۲. [قدیمی] پنهان، پوشیده، درپرده. ۳. ( اسم، صفت ) [قدیمی، مجاز] بی خبر، ناآگاه
معانی چجا /chejaa/ از روستاهای علی آبادکتول - از مراتع واقع در الستان علی آباد کتول معانی چجا می باشد.
معانی ثحج ثحج. [ ث َ ] ( ع مص ) سخت کشیدن چیزی را. معانی ثحج می باشد.
معانی چپت ( چَپَت ) کرکیت؛ از ابزار آلات بافندگی معانی چپت می باشد.
معانی بتج /batej/ شتاب کن - بدو ۳تلاش کن معانی بتج می باشد.
معانی پاج /paaj/ پارج معانی پاج می باشد.
معانی بپج /bapej/ بییج معانی بپج می باشد.
معانی بپت /bapet/ میوه ای که در اثر رسیدن زیاد له شده باشد معانی بپت می باشد.
معانی بچا /bechaa/ سرد – خنک معانی بچا می باشد.
معانی اثب اثب. [ اَ ث َ ] ( ع اِ ) اَثأب. درختی است. رجوع به اثأب شود. معانی اثب می باشد.
معانی باپ رجوع شود به:بی معانی باپ می باشد.
معانی تپچ تپچ ( به لاتین: Tępcz ) یک روستا در لهستان است که در Gmina Luzino واقع شده است. [ ۱] تپچ ۳۱۹ نفر جمعیت دارد. معانی تپچ می باشد.
معانی تچا تچا ( به لاتین: Techa ) یک رود در روسیه است که در استان چلیابینسک واقع شده است. [ ۱]معانی تچا می باشد.
معانی پجا /pajaa/ مواد خوراکی که زود پخته شود & فاصله – فاصله ی موجود میان دو ردیف از درختان باغ که جهت برخورداری بیشتر از نور آفتاب منظور گردد معانی ...
معانی پتج /petaj/ کودک تازه پا گرفته که قادر باشد به دنبال مادر خود راه برود - دنباله رو معانی پتج می باشد.
معانی پچا پچا ( انگلیسی: P'tcha ) یک نوع غذا در آشپزی یهودی، اشکنازی است که از پاچه گاو تهیه می شود. اسم این خوراک از واژهٔ فارسی �پاچه� به توسط ترکی ...
معانی پبا پبا ( به لاتین: Paba ) یک منطقهٔ مسکونی در بنگلادش است که در ناحیه راج شاهی واقع شده است. [ ۱] پبا ۲۸۰٫۴۲ کیلومتر مربع مساحت و ۳۱۴٬۱۹۶ نفر ...
معانی اپت اپت. [ اِ ] ( اِخ ) رودی است بفرانسه از انشعابات رود سن بطول صدهزار گز. و آن ژیزر و سن کلر را مشروب میسازد. معانی اپت می باشد.
معانی بجح بجح. [ ب َ ج َ ] ( ع مص ) شادمانه شدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) . || بزرگ شدن. ( آنندراج ) . بزرگ قدر گردیدن. ( از منتهی الارب ) . || ( ...
معانی ثبج ثبج. [ ث َ ] ( ع مص ) تعمیه کردن در بیان چیزی. ثبج. [ ث َب َ ] ( ع اِ ) میان کتف و پشت. || میانه هر چیز: ثبج بحر؛ میانه دریا و معظم بحر. | ...
معانی حثا حثا. [ ح ِ ] ( اِخ ) موضعی به شام در گفته عدی بن رقاع : یا من رای برقاً ارقت بضوئه امسی تلالاً فی حوارکه العلی فاصاب أیمنه المزاهر کلها و ...
معانی باچ باچ ( به فرانسوی: Baigts ) یک کمون ( فرانسه ) در فرانسه است که در canton of Mugron واقع شده است. [ ۱] باچ ۱۱٫۶۴ کیلومتر مربع مساحت دارد. با ...
معانی باح باح. ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ غالب اصفهانی کاتب ، ملقب به باح ، خود گوید: باح بما فی الفؤاد باحاً. وی ببغداد شد و کاتب ابولیلی یکی از ...
معانی حبث حبث. [ ح َ ب ِ ] ( ع اِ ) نوعی از مار که دم ندارد. ( ؟ ) ( آنندراج ) . نوعی از مار که دم ندارد معانی حبث می باشد.
معانی جثا جثا. [ ج ُ ] ( ع اِ ) سنگهای انباشته شده. ( از معجم البلدان ) . جثا. [ ج ُ ] ( اِخ ) موضعی است بین فدک و خیبر به سر راه مسافران. ( از معجم ...
معانی تبا تبا. [ ت ِ ] ( اِخ ) تب ، از بلاد قدیم یونان. رجوع به تب شود. لغتی در وبا است که واو به تا بدل شده است . معانی تبا می باشد.
معانی ثتا ثتا. [ ث ِ ] ( یونانی ، اِ ) در یونانی نام حرف �ث � باشد و صورت آن این است : 0 ) در یونانی نام حرف ث باشد معانی ثتا می باشد.
معانی جاح جاح. ( ع اِ ) پرده. ( منتهی الارب ) . جاح. [ جاح ح ] ( ع ص ) نعت فاعلی از جَح . گستراننده چیزی و کشنده آن. ( منتهی الارب ) . گستراننده چیز ...